معرفی وبلاگ
ایران تونگین ولعل دنیاهستی//ایران توفریبنده وزیباهستی نام تونکوست چون کهن ایرانی//تاریخ خجسته یل وشیرانی// مهدهنری نقش جهان درگاهت//شیرازوسپاهان اثرزیبایت// هرکس گذرش درتورسدمی بیند//ازشاخه زیبات گلان می چیند// هردم که نظردررخ توبنماید //مدهوش تووجلوه کویت باشد// آثارتوزیباونکودرهمه جاست//هرشهربه آثارخوشت می نازد// مهمان چوبه این نغمه سرا بازآید//درکوی توگرددبری ازغم یادش// اثرمدیروبلاگ محمدعلی حاجیان
دسته
لرنيگ سنترمرجع تخصصي آموزش هاي وب
رابين وب آموزش برنامه نويسي وب
وبلاگ آي كامپ
آموزش ويديويي فتوشاپ،فلش و...............
Cg TV
قوي ترين و بهترين سايت آموزشي كشور
ايران سرزمين – آموزش طراحي صفحات وب
سايت تخصصي آموزش جاوااكسريپت،وب وطراحي
ايران سرزمين
بوق بوق ايران
ايران شناسي
ايرانگردي
ايران هميشه جاويدان
پايتخت فرهنگي جهان اسلام
ايرووون
4چشم
ميهن ما
توريسم ايران
هنرصنايع دستي وخانواده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1127390
تعداد نوشته ها : 2866
تعداد نظرات : 129

JavaScript Codes
Rss
طراح قالب

رفسنجان - كرمان - آكاايران

رفسنجان يكي از شهرهاي استان كرمان در ايران است. اين شهر مركز شهرستان رفسنجان است. جمعيت اين شهر در سال ۱۳۸۵، حدود ۱۳۹٬۲۱۹[۱] نفر بوده است.

از مهم‌ترين محصولات كشاورزي آن پسته مي‌باشد كه داراي شهرت جهاني است و از نظر صنعتي نيز علاوه بر دارا بودن كارگاهها و كارخانه‌هاي متعددي چون كارخانه‌هاي روغن موتور، موكت، نئوپان و دو كارخانه فعال در صنعت كاشي ، دو كارخانه سيمان نيز در دست ساخت دارد (۱۳۸۴). معادن مس سرچشمه و كارخانه بزرگ توليد مس سرچشمه كرمان بزرگ‌ترين توليد كننده مس در ايران مي‌باشد.اين شهر بر سر راه دو استان كرمان و يزد قرار دارد و عبور كردن راه آهن تهران - بندر عباس از كنار اين شهر و همچنين داشتن فرودگاه به اين شهر موقعيت خاصي بخشيده‌است.

تاريخچه رفسنجان
رفسنجان اسامي مختلفي دارد كه بيشتر در ارتباط با ذخاير زير زميني آن نامگذاري شده‌است. مانند رفسنگان يا رفسنگ به معناي مس كه عربي شده آن رفسنجان است. از دو كلمه رفسنگ به معناي مس و كان به معناي معدن . اين شهر قدمتي ديرينه دارد و باغ‌هاي پسته آن مشهور است.

دانشگاه‌ها
دانشگاه آزاد اسلامي
دانشگاه پيام نور
دانشگاه علامه جعفري
دانشگاه علوم پزشكي رفسنجان
پزشكي
دندانپزشكي
دانشگاه كار
دانشگاه ولي‌عصر رفسنجان

مكان‌هاي تفريحي

موزه رياست جمهوري رفسنجان واقع در ميدان بسيج

See full size image

باشگاه تيراندازي تراپ واقع در نهالستان شهرداري
پيست كارتينگ
پيست موتور كراس
پيست اسكيت واقع در پارك مطهري

مطبوعات و سايت‌هاي خبري
در رفسنجان چندين نشريه به صورت هفتگي منتشر مي‌گردد.[۲]


هفته‌نامه آينه رفسنجان به مدير مسئولي حسن باقري و سردبيري رضا رنجبر توتوئي
هفته‌نامه بانگ جرس
هفته‌نامه رفسنجان به مدير مسئولي محمد رياحي و مدير اجرايي احمد رياحي
هفته‌نامه سمنگان
هفته‌نامه صفير كوير
هفته‌نامه كوثر كوير
هفته‌نامه گلبانگ آزادي
هفته‌نامه مهرآور
سايت خبري جرس آنلاين نيز اخبار اين شهرستان را منتشر مي نمايد.


اقامتگاه‌ها
هتل الماس
مهمانسراي رفسنجان
برگرفته از وب سايت ويكي پديا
ويرايش و تلخيص : آكاايران

جمعه سیزدهم 8 1390 23:35

سيرجان - كرمان - آكاايران

شهرستان سيرجان

شهرستان سيرجان يكي از شهرستانهاي استان كرمان است كه در غرب اين استان قرار گرفته‌است. اين شهرستان بنا بر سرشماري مركز آمار ايران، در سال ۱۳۸۵ جمعيتي برابر ۲۴۵۸۱۲ نفر داشته‌است. مركز اين شهرستان شهر سيرجان است..

badgir_sirjan

 درباره شهرستان سيرجان

شهرستان سيرجان در فاصله ۱۷۵ كيلومتري جنوب غربي كرمان واقع شده و از شمال به شهرستان شهرستان رفسنجان و شهرستان شهر بابك، از جنوب به استان هرمزگان، از مشرق به شهرستانهاي بافت و بردسير و از غرب به استان فارس محدود است. سيرجان بين كوههاي مركزي و كوههاي شرقي زاگرس قرار گرفته و مهم‌ترين ارتفاعات آن عبارت‌اند از كوه پنج، چهار گنبد، بيدخوان و كوه عين البقر. از نواحي پست و هموار اين شهرستان مي‌توان كفه نمك در غرب و دشت حاصلخيز ابراهيم‌آباد را در شرق اين شهر نام برد كه بين سيرجان و بافت قرار دارد. آب و هواي سيرجان نيمه بياباني است. در تابستان نسبتاً گرم وخشك و در زمستان سرد و در بهار همراه با بارندگي است. منشا اصلي بارندگيهاي اين شهرستان، توده هواي غربي و اثر هواي مرطوب اقيانوس هند است. مهم‌ترين رودخانه‌هاي سيرجان عبارت‌اند از: تنگوييه (پلنگي) و رودخانه حسين‌آباد كه هر دو فصلي هستند. يكي از مهمترين جاهاي چهار گنبد شريك آباد نام دارد كه متعلق به فرزندان و نوادگان خانعلي پورشهسواري مي‌باشد

جغرافياي سيرجان
سيرجان، بعد از اسلام و تا ميانه‌هاي سده دهم ميلادي شهر عمده و مركز ايالت كرمان بوده كه شيراجان هم گفته شده‌است. سيرجان تقريباً در هشت كيلومتري شرق شهر جديد سعيدآباد قرار داشته و در آن زمان والي كرمان نيز در همين محل مستقر بوده‌است.


نام
نام سيرجان در اصل سيرگان بوده و بناي آن را به بهمن پادشاه اشكاني نسبت مي‌دهند و در استيلاي عرب آن را معرب كردند و سيرجان ناميدند. عده‌اي از مردم سيرجان مهاجراني هستند كه در سالهاي پيش از سيوند فارس به سيرجان مهاجرت نموده‌اند.


سوغات سيرجان
مسقطي لواشك شكلاتي پسته نون كليسيرو كماچ اش واماچ
قووتو
شيريني خانگي، لوز پسته، هندي، بادام
سيرجان به موازات شهرهاي كرمان و رفسنجان يكي از مراكز اصلي توليد پسته كشور بوده كه به لحاظ افزايش سطح زير كشت در چند سال اخير و به ثمردهي رسيدن باغات جوان از عمده ترين توليده كننده گان خواهد شد. به نظر مي‌رسد پسته(كه سوم تركندشون) سيرجان به به لحاظ شرايط اقليمي از نظر كاهش آلودگي به آفلاتوكسين در وضعيت بسيار بهتري قرار دارد كه اين از مزاياي پسته اين شهرستان به شمار مي‌آيد. منطقه ويژه اقتصادي سيرجان به عنوان اولين منطقه ويژه اقتصادي كشور نقش موثري در توسعه اين مناطق در كشور داشته‌است.


 فرهنگ و هنر سيرجان
از بزرگان اين شهر مي‌توان محمدابراهيم باستاني پاريزي، طاهره صفار زاده،محمد حسن زيدابادي (نبي السارقين) و علي اكبر سعيدي سيرجاني را نام برد. از افتخارات جوان سيرجان نيز مي‌توان محسن محمدي، مرتجا، محمد آذرگون (ماذر سيرجاني)، محمد رضا كوچكي و محمدعلي آزاديخواه را نام برد.

منبع : ويكي پديا

جمعه سیزدهم 8 1390 23:33

كرمان - آكاايران

كرمان
كرمان از شهرهاي بزرگ ايران و مركز استان كرمان درجنوب شرقي ايران است. اين شهر در بخش مركزي شهرستان كرمان قرار دارد و جمعيت آن طبق سرشماري سال ۱۳۸۵ مركز آمار ايران برابر با ۵۱۵٬۱۱۴ نفر بوده‌است.

kerman

تاريخچه
در مدارك تاريخي و جغرافيايي اسلامي، از منطقه كرمان، كارمانيا، ژرمانيا، كرمانيا، كريمان، كارماني، كرماني و بوتيا ذكر شده‌است. برخي از جغرافيادانان، نام قديم كرمان را گواشير خوانده‌اند. گفته مي‌شود؛ گواشير همان (كوره‌اردشير) يا شهر اردشير بوده‌است كه به تدريج به (گواشير) تبديل شده‌است. اين شهر به واسطهٔ آن كه در قديم شش دروازه داشته به شهر شش دروازه نيز مشهور بوده‌است.


قبل از اسلام
قلعه دختر و قلعه اردشير از آثار دوران ساساني در مشرق شهر كنوني كرمان- كه هنوز خرابه‌هاي آنها برجاست – گواه بر اين است كه لااقل در زمان اردشير بابكان در همين محل، شهري آباد يا قلعه‌اي مهم وجود داشته‌است.

مؤلف جغرافياي كرمان معتقد است كه حدود ۲۲۰ پيش از ميلاد، به هنگام فتح كرمان به دست اردشير اين محل «گواشير» نام داشته و مركز ولايت كرمان بوده‌است بنا به گفته هرودت كرمانيا از قبايل دوازده گانه ايران مي‌باشد و ساتراپي چهاردهم (دارا) مشتمل بر ايالت كرمان بوده‌است.

در روايات اساطيري آمده‌است كه كيخسرو كرمان و مكران را به رستم بخشيد همچنين نشاني‌هايي از فرمانروايي بهمن بر اين خطه ميدهند آنگاه روايت تاريخي اين سرزمين آغاز مي‌شود و اينكه در زمان هخامنشيان كوروش آن را تبعيد گاه نونيد قرار داد سپس سخن از حكومت اشكانيان را شكست داد و فرزند خود را كه او هم اردشير نام داشت به حكومت كرمان گماشت گويند كرمان آخرين پناهگاه يزدگرد سوم پادشاه ساساني بوده‌است.


كرمان بعد از اسلام
در دوره اسلامي و مقارن با۲۱تا ۲۴ هجري قمري و سالهاي بعد از آن، كرمان همواره مورد هجوم اعراب قرار گرفت. در زمان حكومت خلفاي عباسي كرمان به شورشهاي مكرر دست زد ولي هيچ يك به سامان نرسيد تا سرانجام در سال ۲۵۳ هجري قمري به تصرف يعقوب ليث، موسس سلسه صفاريان درآمد. پس از آن اين سرزمين در زير سلطه حكومت‌هاي قدرتمند زمان مانند سامانيان، ديلميان، آل بويه و سلاجغه قرار گرفت. در عصر غزنويان فرمانروايان خونريز و هوسران آرامش را از مردم گرفتند تنها در عهد سلجوقيان، حكومت ملك قاورد و فرزندانش بودكه در كرمان روي رفاه و آسايش ديد و آثاري چون مسجد ملك پديد آمد پس از حكومت ۱۵۰ ساله سلاجقه باز بلاي غز بر كرمان نازل شد با حمله مغول براق حاجب از سرداران قراختائيان كرمان را به تصرف در آورد از اعقاب وي تركان خاتون بر كرمان فرمانروايي يافت كه در آباداني شهر كوشيد و دخترش پادشاه خاتون نيز حاكمي فاضل و حامي دانشمندان بود. اين سلسله از ۶۱۹ تا ۷۰۳ هجري قمري در كرمان سلطنت كردند. در زمان حكومت قراختائيان بود كه ماركو پولو سياح معروف ونيزي از كرمان ديدن كرد.در سال ۷۱۴ هجري‌قمري امير مبارزالدين محمد مؤسس سلسله آل مظفر، كرمان را تصرف كرد. تيموريان از سال ۷۹۶ تا ۸۳۴ بركرمان فايق آمدند سپس تني چند از طايفه قراقويونلو در كرمان به قدرت رسيدند.

سلاطين صفوي از ۹۱۵ هجري كرمان را به متصرفات خود افزودند در ۱۰۰۵ هجري، گنجعليخان از سوي صفويه به حكومت كرمان رسيد كه بر اثر تدبير و تداوم حكومت او، شهر چندي روي آسايش و آرامش ديد و زمانه براي ترقي و آباداني مناسب شد.

در روزگار افول قدرت صفويان، افاغنه، كرمان را به جزاي شهامت و مقاومت در برابر آنان به خاك و خون كشيدند و نادرشاه افشار هم هنگامي به كرمان رسيد كه بر اثر كشتن رضاقلي ميرزا (پسرش) به جنون آدمكشي مبتلا شده بود او دستور گردن زدن مردم بي‌گناه را صادر كرد و يكي از بزرگترين قتل عامهاي معروف تاريخ كرمان را به راه انداخت. نادرشاه افشار و عمال او هنگام تسخير آن در سال 1160 ه. ضمن غارت و چپاول اموال اين مردم رنجديده بسياري مردان آن را سربريده و از كله آنان مناره‌هايي ساختند. محله پامنار كه هنوز هم به همين نام خوانده مي‌شود يادگار آن فاجعه و تجديد كننده خاطرات تلخ آن جنايت تاسف انگيز مي‌باشد.

 
دروازه مسجد كه آقامحمدخان قاجار از طريق آن وارد كرمان شد.كرمان، از كريم خان زند - كه پادشاهي مردم دوست بود- نصيبي نبرد. او نتوانست كرمان را به قلمرو قدرت خود ضميمه كند. پس كرمان از اين سلسله خبري نديد و سهل است كه به گناه حمايت از آخرين بازمانده زنديه (لطفعلي خان زند) گرفتار خشم آغامحمدخان قاجار شود كه به روايت تاريخ، هفت من (به روايتي بيست هزار جفت و به روايتي ديگر هفتاد هزار جفت چشم) از مردم بي پناه در آورد! اگر چه جانشينان او تلاش كردند تابا اعزام حاكماني مدير و مدبر همچون محمداسماعيل خان نوري «وكيل الملك» و «ابراهيم خان ظهيرالدوله» به باز سازي شهر كرمان، و تحبيب قلوب بپردازند، و با برپايي آثاري چون مجموعه وكيل، و مجموعه ابراهيم خان، گذشته‌ها را به نسيان و فراموشي بسپارند، معذالك اينكه اقداماتي از اين قبيل در تحقق آن نظر موثر بوده يا نه، سوالي است كه پاسخش به تاريخ سپرده مي‌شود.


 آب و هوا

 
استان كرمان داراي آب و هواي متنوعي است. مثلاً در قسمت‌هاي شمالي كه نزديك كوير است، آب و هواي خشك و كويري، و در قسمت جنوبي آب و هوايي معتدل و دلپذير دارد. متوسط ارتفاع شهر كرمان از سطح دريا معال ۱۷۵۵ متر است. بيشتر نقاط شهر كرمان با كوه احاطه شده‌است. كرمان شب‌هاي زمستاني بسيار سردي دارد. كوه‌هاي جوپار و پلوار و جفتان در جنوب و جنوب شرق كرمان در تمام طول سال برف دارند. متوسط مقدار باران در طول سال در كرمان معادل ۱۳۵ ميلي متر است. به دليل نزديكي كرمان به كوير لوت، اين شهر در تابستان گرم و در بهار داراي طوفانهاي شن مي‌باشد، ولي بطور كلي آب و هواي اين شهر به نسبت خنك است.

قسمت‌هاي شمالي و شمال شرقي شهر كرمان كه در مجاورت كوه‌هاي صاحب الزمان قرار دارد از آب و هواي معتدل تري برخوردارند و قسمت‌هاي جنوبي و غربي شهر بواسطه نزديكي به بيابان، تابستان‌هاي گرمتري دارد و گرد و غبار هوا نيز بيشتر است.


ديدني‌ها
 
يخدان مويدي، كرمان
محراب و سقف مسجد ملك، كرمانپرونده:
پارك جنگل قائم، كرمانمناطق ديدني و توريستي شهر كرمان بيشتر مناطق تاريخي و فرهنگي است. از مهمترين نقاط ديدني كرمان مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

قلعه دختر و قلعه اردشير از يادگارهاي هنر معماري پيش از اسلامي است كه قديمي ترين آثار تاريخي در كرمان به شمار مي‌روند و بقاياي آن اعجاب بينندگان را بر مي‌انگيزد. ساختمان‌هاي اين قلعه روي هم به دو قسمت مجزا تقسيم مي‌شوند. قسمتي كه بر فراز قلعه نسبتاً مرتفع جنوب شرقي قرار دارد و سابقاً قلعه كوه ناميده مي‌شد و كاملاً به علت وضعيت طبيعي از قلعه ديگر مجزاست. قسمت دوم بر تپه كوتاه تري قرار دارد و به قلعه دختر يا آتشكده آناهيتا موسوم است. قلعه اردشير در بالاي تپه مرتفعي واقع شده كه تا سطح جلگه قريب پانصد پا ارتفاع دارد. ديوارهاي قلعه از خشت‌هاي بسيار ضخيم ساخته شده‌است.
مسجد ملك كه در قرن پنجم و در زمان تورانشاه سلجوقي ساخته شده‌است.
مشتاقيه، آرامگاه مشتاق عليشاه كه به سه گنبد نيز شهرت دارد و از آثار معماري قرن سيزدهم است.
مسجد جامع كرمان يا مسجد جامع مظفري كه از بناهاي قرن هشتم هجري است. اين مسجد از جمله مساجد چهار ايواني است با سر در رفيع، صحن، ايوان و شبستان. ارزشمند ترين قسمت بنا، كاشي كاري معرق محراب و سردر شرقي مسجد است.
گنبد جبليه از بناهاي منسوب به دوره ساساني (و بنا به روايتي منسوب به دوران سلجوقي) است كه در شرق شهر كرمان قرار دارد و گنبد گبري نيز ناميده مي‌شود. پلان گنبد هشت ضلعي و روي اضلاع آن طاق نماهاي متعددي به چشم مي‌خورد. آنچه از سبك معماري اين بنا استنباط مي‌شود اين است كه مربوط به اواخر ساسانيان است و يا اين كه در اوايل اسلام با الهام از معماري ساساني ساخته شده‌است.
يخدان مؤيدي كه براي ذخيره يخ به كار مي‌رفته‌است و در تقاطع خيابان ابوحامد و خورشيد واقع است.
بازار كرمان از نظر بزرگي و معماري در ميان بازارهاي ايران خاص و مثال زدني است.
مجموعه گنجعليخان اين مجموعه كه از ميدان گنجعليخان، مدرسه گنجعليخان، حمام گنجعليخان، ضرابخانه و آب انبار تشكيل مي‌شود در زمان حكمراني گنجعلي خان بر كرمان و در دوران حكومت صفوي ساخته شده‌است.
مجموعه ابراهيم خان، ابراهيم خان ظهير الدوله حاكم كرمان (دوره قاجاريه) با ساخت بازار، حمام، آب انبار، مدرسه و خانه مدرس، باني اين مجموعه بوده‌است.
مجموعه وكيل كه به دستور يكي از فرماندهان ديگر در زمان قاجاريه ساخته شده‌است و شامل بازار وكيل (كرمان)، حمام وكيل(كرمان) و كاروانسراي وكيل(كرمان) است.
موزه صنعتي شامل گنجينه‌اي غني و ديدني از هنرهاي معاصر به ويژه نقاشي‌ها و مجسمه‌هاي استاد علي‌اكبر صنعتي و... كه در خيابان شريعتي و حدفاصل ميدان باغ ملي و چهار راه طهماسب آباد واقع است.
مسجد پامنار كه از بناهاي قرن هشتم و از آثار حكومت آل مظفر است.
گنبد سبز يا قبه سبز كه از بناهاي قرن هفتم هجري است. اين اثر از بناي مدرسه و آرامگاه قراختاييان كرمان تشكيل شده‌است. زيباترين قسمت اين بنا، ايوان كاشي كاري معرق آن است كه در نوع خود بي نظير است. دو ستون پيچكي شكل در طرف ايوان نيز زيبا و جالب توجه‌است.
پارك جنگل قائم با درختان انبوه كاج و آبشار‌هاي مصنويي در اطراف آن و مسيركوه پيمايي بر كوه‌هاي صاحب الزمان كه در شب نيز روشن است وپارك‌ها و حوض‌هاي متعدد، از تفرجگاه‌هاي مردم كرمان است.
آتشكده و موزهٔ زرتشتيان شهر كرمان داراي جمعيت قابل توجهي از زرتشتيان و محل برگزاري جشن‌ها و مراسم پيروان اين آيين است.
كرمان يكي از شهرهايي است كه هنوز جشن سده (از جشن‌هاي ملي ايران) هر ساله 10 بهمن ماه در آن برگزار مي‌شود.

تخت درگاه قلي بيگ در جنوب شرقي شهر كرمان و جنوب جنگل قائم با ابهت خود، نشسته در دل كوه، چشم هر بيننده‌اي را خيره مي‌كند. اين مكان مقبره يكي از نوادگان بهرام بيگ به نام درگاه قلي بيگ است. درگاه قلي بيگاز امراي اواخر دوره صفويه و رييس ايل افشار در كرمان بوده‌است.
موزهٔ بزرگ دفاع مقدساين موزه كه در زمان برگزاري كنگرهٔ بزرگداشت سرداران و 8000 شهيد استان‌هاي كرمان و سيستان و بلو چستان احداث شد ياد آور رشادت‌هاي مردم اين ديار در دوران دفاع مقدس است.
موزه شهيد باهنر اين موزه خانهٔ پدري شهيد باهنر نخست وزير شهيد رجايي اسث كه در خيابان شهيد باهنر واقع است.
باغ شاهزادهٔ ماهان اين باغ مشهور در شهر ماهان از توابع كرمان و در فاصلهٔ 30 كيلومتري كرمان در دامنهٔ شرقي كوه جوپار و دره تيگران قرار دارد.
مزار شاه نعمت الله ولي از عرفاي بنام كه در شهر ماهان قرار دارد.

 خيابان‌ها و معابر مهم شهر
از خيابان‌هاي مشهور كرمان مي‌توان از شريعتي، بلوار جمهوري اسلامي، ميدان آزادي، هزارويك شب، شفا، الغدير، شهاب، استقلال، منتظري (جهاد)، احمدي (مطهري)، خورشيد، ميرزاآقاخان، مولوي، حافظ، سعدي، امام خميني، سرباز، زريسف، شاه(شاه نعمت‌الله ولي)، بلوار ۲۲بهمن، ابوذر، رسالت و بلوار ۲۴مهر ياد كرد.


 جاذبه‌هاي طبيعي
پيست اسكي تونل سيرچكوهپايه مجموعه چندين روستا در شمال شرق شهر كرمان كه در كوهستان‌هاي شمال شهر واقعند و به خصوص در فصول گرما پذيراي بسياري از شهروندان كرماني براي تفريح و گذران اوقات فراغت مي‌باشند.
آبشاركوهپايه از ديدني‌هاي اين منطقه‌است.

سه كُنج منطقه ييلاقي بسيار زيبا و خوش آب و هوا در شرق شهر ماهان واقع است.
سيرچ روستايي بسيار زيبا و ديدني درجنوب شرق شهر كرمان كه محل تولد نويسنده زبر دستِ ايراني مرادي كرماني است.اين روستا منطقه‌اي برف گير است كه در فصل سرما ميزبان ورزش‌هاي برفي است. اگر جاده اين منطقه برفي را به مدت 15 دقيقه ادامه دهيم به شهداد منطقه‌اي بياباني و بسيار گرم با كلوت‌هاي معروفش ميرسيم.سيرچ داراي چندين چشمه آب گرم است.
جوپار منطقه‌اي خوش آب و هوا در جنوب شهر كرمان و در بخش ماهان واقع است كه كوه‌هاي مرتفع آن مشهور مي‌باشد.
كوه جوپار كوه‌هاي زيباي جوپار بيشتر موقع سال ميزبان تيم‌هاي كوهنوردي است.
دره تيگراندره‌اي خوش آب و هواو سرد در دامنه كوه جوپار و بالا تر از باغ شاهزاده كه دركناراين منطقه ييلاق‍‍ي مقبره ب‍ي بي گرامي قرار دارد.
بُندر والي آباد مجموعه چندين روستاي خوش آب و هوا است كه در شرق و جنوب شرقي كرمان واقع شده‌اند.از مهمترين اين روستاها مي‌توان به دِه بالا و گينكان و دهياري و ده ياسايي و دِه محمدشاه و... اشاره كرد.
روستاي داوران روستاي داوران در ۳۵ كيلومتري شرق رفسنجان و بين راه رفسنجان زرند مي‌باشد. روستاي داوران به دليل سرسبزي.. واقع شدن در ارتفاع. داشتن باغات ميوه از نقاط بسيار ديدني در اين شهرستان است. اماكن زيارتي بي بي گوهر در ابتداي داوران و شفاخانه حضرت علي عليه السلام در بالاي ده مي‌باشد...

سوغات كرمان
كلمپه، قاووت، فالوده كرماني، قالي كرماني، پته، ادويه جات، زيره، حنا، پسته، ظروف مسي، چنگمال، كماچ سين و...


 مشاهير كرمان
خواجوي كرماني، هوشنگ مرادي كرماني، ميرزا آقاخان كرماني، احمدرضا احمدي، علي‌اكبر صنعتي، پرويز شهرياري، روح‌الله خالقي، علي اطهري كرماني، افسر كرماني، ايرج كابلي، فردوس كاوياني، كيخسرو شاهرخ، پري صابري، فرخنده حاجي‌زاده، حميد حاجي‌زاده، محمدجواد باهنر، ميرزارضا كرماني، مظفر بقائي، احمد بهمنيار، شيخ احمد روحي، زردشت بهرام پژدو، ميترا منصوري، عماد فقيه كرماني، فواد كرماني، مجدالاسلام، مشتاق عليشاه، احمد ناظرزاده كرماني، فرناز ناظرزاده كرماني، دكتر عباس رياضي كرماني، علي اكبر سعيدي سيرجاني،دكتر مهدي رجبعلي پور
سعيد نفيسي ، شروين محبي كرماني
از ويكي‌پديا، دانشنامهٔ آزاد
ويرايش و تلخيص : آكاايران

جمعه سیزدهم 8 1390 23:31

گزارش تصويري: بناي تاريخي قلعه اردشير در شهر كرمان

گزارش تصويري: بناي تاريخي قلعه اردشير در شهر كرمان
قلعه اردشير بر فراز تپه جنوب‌شرقي شهر كرمان قرار دارد و از دوران پيش از ورود اسلام به ايران به يادگار مانده‌است. وضع طبيعي آن باعث شده‌است كه آن را «قلعه كوه» بنامند...

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  
 گردآوري: گروه فرهنگ و هنر سيمرغ
منبع: farsnews.com
 
دسته ها :
جمعه سیزدهم 8 1390 23:23

پيشينه شهر تهران

پيشينه شهر تهران
به دنبال كالسكه‌هايي كه با بخار و آتش حركت مي‌كردند اولين اتومبيل‌هايي كه به ايران وارد شد. سواري‌هاي فورد كروكي كلاچي با لاستيك توپر بود. اتومبيل‌هايي نيز شبيه...
 
تهران در گذشته از روستاهاي ري بوده و ري كه در تقاطع محورهاي قم، خراسان، مازندران، قزوين، گيلان و ساوه واقع شده به سبب مركزيت مهم سياسي، بازرگاني، اداري و مذهبي از قديم مورد نظر بوده و مدعيان همواره اين مركز راهبردي را مورد تهاجم و حمله قرار مي‌داده‌اند.
روستاي تهران به واسطه برخورداري از مغاك‌ها و حفره‌هاي زير زميني و مواضع طبيعي فراوان و دشواري نفوذ در آنها پناهگاه خوبي براي دولتمردان و ديگر اشخاصي بوده كه احتمالاً مورد تعقيب مدعيان قرار داشته‌اند.
 
از سوي ديگر، كاروان‌هاي بزرگي كه از محورهاي مورد بحث عبور مي‌كردند شكارهاي سودمندي بودند و اغلب مورد حمله چپاول مردم بومي واقع مي‌شدند. روستاي تهران در واقع كانون چپاولگران و نهانگاه كالاهاي دزديده‌ شده بود و اين وضع تا زمان شاه تهماسب صفوي كه قزوين را به عنوان پايتخت خود انتخاب نمود ادامه داشت.
تهران در برابر حملهٔ افغان‌ها (پشتون‌ها) ايستادگي زيادي كرد و به همين خاطر آن‌ها پس از تصرف تهران اين شهر را ويران كردند و باغ‌ها و تاكستان‌هاي آن را از ميان بردند در زمان نادرشاه تهران دوباره نام و نشاني يافت و در همين شهر بود كه نادرشاه رهبران بزرگ شيعه و سني را گرد هم آورد و پيشنهاد اتحاد اسلامي و رفع اختلاف‌ها را به آن‌ها داد.
 
به عبارتي ديگر تهران ترقي و حركت سريع خود به سوي پيشرفت را از سال انتقال پايتخت به قزوين آغاز كرد و شاه تهماسب صفوي به دليل آنكه سيد حمزه، جد اعلاي صفويه در شهر ري و در جوار مرقد حضرت عبدالعظيم مدفون بود گاه به زيارت مي‌رفت. او با افزايش رفت و آمدهايش دستور داد پيرامون آن باروي محكمي براي وي بسازند. همچنين دستور داد بناهاي جديد بسازند كه درسال ۹۷۱ ﻫ- ق با ايجاد ۱۱۴ برج (به تعداد سوره‌هاي قرآن) در تهرن آغاز شد و وي دستور داد در زير هر برج يكي از سوره‌هاي قرآن را دفن كنند.
حصاري كه دور تهران كشيده شد شش هزار قدم طول داشت و براي ساختمان آن و برج‌هايش از دو نقطه خاكبرداري كردند كه بعدها يكي از دو محل به «چاله‌ميدان» و ديگري به «چاله‌حصار» معروف شد.
پس از انقراض صفويه، نادر شاه افشار در سال ۱۱۵۴ ﻫ- ق تهران را به رسم تيول به پسر خود رضا قلي داد و پس از افشاريه، كريم خان زند به علت درگيري و نزاع با آغا محمد خان قاجار و از آنجا كه تهران در نزديكي طبرستان (يعني مقر اصلي آغا محمدخان) قرار داشت صلاح خود را در اقامت در تهران ديد.
 
تهران دارلخلافه شد
بعد از مرگ كريمخان زند، آغا محمد خان قاجار در سال ۱۲۰۰ ﻫ- ق در اول فروردين بر تخت سلطنت نشت و تهران را به‌عنوان پايتخت برگزيد و «دارالخلافه» ناميد.
انتخاب تهران به عنوان پايتخت از سوي خان قاجار چند علت داشته كه مهم‌ترين آنها نزديكي به اراضي حاصل خيز ورامين و مجاورت آن با محل استقرار ايلات ساوجبلاغ بوده‌است، مضافا ايلات غرب ساكن در ورامين، يعني هواخواهان وي در حوالي تهران اقامت داشتند و جز اين، تهران با استرآباد و مازندران كه در حقيقت ستاد اصلي نيروهايش بود فاصله چنداني نداشته‌است.
 
در زمان سلطنت فتحعلي شاه قاجار بر اثر موج حركت ايران به سوي غرب، تهران بيش از پيش آباد گرديد. از جمعيت تهران در دوره فتحعلي شاه اطلاع دقيقي در دست نيست، ولي به طوري كه در كتاب جام جم معتمدالدوله فرهاد ميرزا آمده ‌است جمعيت تهران در زمان ناصرالدين شاه، صد و پنجاه هزار نفر رسيده بود.
ناصر الدين شاه دو نفر را مامور كرد كه محدوده و نقشه‌اي براي پايتخت در نظر بگيرند و با وسعت بيشتري به حفر خندق‌هاي جديدي در اطراف تهران بپردازند.
 
دروازه‌ها و محلات تهران
ساختمان حصار و حفر خندق‌هاي جديد تهران قريب به ده سال طول كشيد و شهر تهران چندين برابر توسعه يافت و مساحت آن به سه فرسخ و نيم رسيد و از طريق ۱۲ دروازه به محيط بيرون خود ارتباط يافت. اين دروازه‌ها كه هم اينك نيز، اگر چه ساختمان آنها از بين رفته، اما اسمشان باقي است. عبارت‌اند از:
دروازه‌هاي دولت، يوسف آباد و شميران (در شمال شهر)
دروازه‌هاي خراسان، دولاب و دوشان تپه (در شرق شهر)
دروازه‌هاي باغشاه، قزوين و گمرك (در غرب شهر)
دروازه‌هاي غار، رباط كريم و حضرت عبدالعظيم (در جنوب شهر)
در واقع حدود جغرافيايي تهران به شرح ذيل بود:

شمال:
طول خيابان انقلاب فعلي، از حدود پيچ شميران تا كمي بعد از چهار راه كالج كه به شكل مايل به طرف غرب و خيابان سي متري (كارگر كنوني) امتداد داشت. غرب: از حدود چهار راه جمهوري كنوني تا حوالي ميدان گمرك جنوب: خيابان شوش، از حدود ميدان راه آهن تا حوالي ميدان گمرك. شرق: خيابان شهباز (۱۷ شهريور فعلي) تا بعد از ميدان شهداي كنوني.
و محلاتي كه در داخل اين محدوده قرار داشتند و هنوز بسياري از آنها با همان اسم و رسم قديم وجود دارند. محله دولت كه به دليل نزديكي با كاخ‌هاي سلطنتي به اين نام خوانده مي‌شد، خيابان‌هاي لاله‌زار، خيابان شاه‌آباد، خيابان اسلامبول، خيابان علاء‌الدوله (فردوسي) خيابان لختي (سعدي) خيابان واگن‌خانه (خيابان اكباتان) عين الدوله، دوشان‌تپه (ژاله)، نظاميه (بهارستان) و دروازه شميران را شامل بود.
 
محله عودلاجان (اودلاجان) تشكيل مي‌شد از خيابان جليل آباد (خيام) كاخ گلستان تا ناصريه (ناصر خسرو) و حدود مسجد شاه و شمال بوذرجمهري شرقي و پامنار و جنوب خيابان چراغ برق (امير كبير) و ميدان توپخانه، كه محله كليميان و و زرتشتيان مقيم تهران بوده‌است.
محله سنگلج كه بخش اعظم و عمده آن را امروزه پارك شهر تشكيل مي‌دهد، در گذشته يكي از مراكز مهم سياسي بود و با اينكه در حال حاضر تقريباً از بين رفته ولي هنوز اشتهار تاريخي خود را از دست نداده.
چاله حصار يكي ديگر از محلات جنوب تهران بود كه چون آن را خاكبرداري و خاكش را به مصرف حصار كشي تهران رسانده بودند، مقدار زيادي چاله گود مانند داشت، بعدها براي تخليه زباله‌هاي شهر از آنجا استفاده مي‌كردند.
چاله ميدان نيز كه قبلا در دوره صفويه خاك آن را به مصرف حصاركشي تهران رسانده بودند، وضعي تقريباً مشابه چاله حصار داشت و محل تخيله زباله تهران به حساب مي‌آمد، اين محله محدود به جنوب بازار چهل تن و امامزاده سيد اسماعيل و ميدان مال فروش‌ها، ميدان امين السلطان، گمرك، خاني آباد، دروازه غار و پاقاپوق (اعدام) بود.

ترابري

نخستين خودرو تهران
به دنبال كالسكه‌هايي كه با بخار و آتش حركت مي‌كردند اولين اتومبيل‌هايي كه به ايران وارد شد. سواري‌هاي فورد كروكي كلاچي با لاستيك توپر بود. اتومبيل‌هايي نيز شبيه وانت امروزي وارد تهران شد كه به آنها ماشين لاري مي‌گفتند و همچنين اتومبيل‌هاي دورسيمي كه براي حمل بار و مسافر مي‌آمدند. به هر جهت نخستين اتومبيل در زمان مظفرالدين شاه وارد تهران گرديد.

 نخستين خط آهن (ماشين دودي)

نخستين خط آهن ايران، خط آهن تهران به شهرري بود كه در سال ۱۲۶۱ هجري شمسي و ۱۸۸۳ ميلادي امتياز آن را يك نفر مهندس فرانسوي به نام مسيوبواتان از ناصرالدين شاه گرفت. ماشين‌هاي كه در اين خط به كار افتادند نام ترن نداشتند بلكه در دارالخائفه آنهار را ماشين دودي مي‌گفتند.

 دليجان
دليجان كالسكه‌اي هشت نفره بود با اطاق و پشتي باربنددار با دور چرخ‌هايي از آهن كه از درشكه و كالسكه كه چرخ‌هايش رزين دار، سخت تر و از گاري فنر نداشت راحت تر بود.
 
 كجاوه، پالكي و هودج
سه وسيله نقليه ساخته شده از چوب بودند كه بر روي قاطر، الاغ، اسب و يا شتر حمل مي‌كرديد هر كجاوه و پالكي و هودج فقط جاي يك نفر بود و بر مركب از هر نوع دو تا از اين جايگاهها قرار مي‌گرفت كه تعادل آن برقرار گردد.
 
 واگن اسبي
واگن اسبي به وسيله دو يا چهار اسب بر روي ريل حركت مي‌كرد و تقريباٌ بيشتر خيابان‌هاي اصلي شهر را به هم وصل مي‌كرد. اين واگن يا ترامواي، داراي چند قسمت بود. قسمت اول محوطه كوچكي بود مخصوص فرار گرفتن سورچي و قسمت‌هاي ديگر اختصاص به مسافراني داشت كه بر روي نيمكت‌هايي كه در دو طرف واگن‌ها تعبيه شده بود، قرار مي‌گرفتند. خطوط مختلف واگن اسبي در خيابان‌ها به قرار زير بود: اول، خط بازار كه تا آخر خيابان لاله زار نزديك خيابان رفاهي رفت و آمد مي‌كرد. دوم، خط خيابان شاهزاده عبدالعظيم كه از بازار به راه مي‌افتاد و خيابان ناصريه و خيابان ناصريه و خيابان چراغ گاز را طي مي‌كرد و از خيابان ري مي‌گذشت و به كار ماشين دودي مي‌رسيد. سوم، خط باغ شاه كه از بازار حركت مي‌كرد و بعد از شش دو راهي به دروازه باغشاه مي‌رسيد.

گردآوري: گروه فرهنگ و هنر سيمرغ
جمعه سیزدهم 8 1390 23:20

گزارش تصويري از كوه آتشگاه در اصفهان

گزارش تصويري از كوه آتشگاه در اصفهان
در بالاترين نقطه كوه بنايي استوانه اي قرار دارد كه محل قرار گرفتن آتش مقدس بوده است. اين آتشدان داراي 7 پنجره بزرگ قدي و يك در ورودي است كه آتش درون آن از تمامي‌ جهات...
 
آتشگاه اصفهان يكي از سه اثر قديمي ‌به جا مانده از دوران باستان و از نظر بزرگي سومين اثر موجود در شهر اصفهان مي‌باشد. و جزو هفت آتشكده بزرگ ايران در زمان قباد ساساني بوده است.
بنايي است بر بالاي كوه كوچكي ارتفاع 100 متر در 8 كيلومتري شهر اصفهان و تقريبا مرز غربي شهرستان مي‌باشد. و بر كل دشت اصفهان مشرف است. احاطه شده در ميان باغهاي سرسبز و زيباي منطقه «مهربن» يا «ماربين» و در كناره رودخانه زاينده رود.
قدمت اين مجموعه را به «طهمورث پيشدادي» نسبت مي‌دهند و بنابر احتمال بسيار قوي به دوره اشكانيان و ساسانيان مي‌رسد. مجموعه اي است از ساختمانهاي بزرگ و كوچك مكعب شكل كه به صورتي بسيار باشكوه در كنار هم قرار گرفته اند. ديوارهاي بلند و با پهناي زياد برآورده با آجرهايي به طول و عرض 40 و ارتفاع 14 سانتي متر با ملاط گل و حصير‌هايي در لابه لاي آن و تنظيمات هندسي و معماري اين بنا آنرا در طول سالياني زياد استوار نگاه داشته است.
 در بالاترين نقطه كوه بنايي استوانه اي قرار دارد كه محل قرار گرفتن آتش مقدس بوده است. اين آتشدان داراي 7 پنجره بزرگ قدي و يك در ورودي است كه آتش درون آن از تمامي‌ جهات قابل ديد بوده است. ارتفاع ورودي آن به اندازه چند پله از سطوح اطراف است و بطور كامل بر تمامي ‌مجموعه و كوه وقوف دارد. در داخل آن در بالاي در و تمامي ‌پنجره‌ها طاقچه‌هايي قرار دارند.
برخي از اين مجموعه به عنوان يكي از «قصرهاي شاهزادگان ساساني» ياد كرده اند. برخي هم از آن به عنوان يك «دژ نظامي‌» ياد كرده اند كه اين مورد استفاده بيشتر در دوران اسلامي ‌بوده است. اما شهرت و موقعيت محل، كيفيت و نقشه ساختمان و مصالح بكار رفته در اين بنا همگي از دلايلي است كه نشان مي‌دهد اين مكان بعنوان آتشكده و معبدي بزرگ استفاده مي‌شده است.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
مهمترين خصوصيت آتشكده‌ها : 1- بر روي بلندي و مشرف بر كل منطقه  2- در ميان باغها، مزارع و نعمت‌هاي الهي  3- آب روان از يكطرف آن جاري است
و آتشگاه اصفهان هر سه اين خصوصيات را دارد. همچنين از آن با عنوان معبد «آئين مهر» و نيز معبد «آناهيتا» نيز ياد كرده اند.
مجموعه آتشگاه اصفهان در طول تاريخ بعنوان يكي از جايگاههاي آتش مقدس و در دوران‌هاي اخير به دليل موقعيت مذهبي و تفريحي همواره مورد توجه مردم اصفهان و اطراف بوده است.
آتشگاه اصفهان در 11/9/1330 با شماره 380 در فهرست آثار ملي ايران به ثبت رسيد. در سالهاي دهه 50 مرمت اساسي شده و در اوايل دهه 60 به جهت جلوگيري از ايجاد صدمات و تخريب توسط افراد و نيز بخاطر جلوگيري از ايجاد پايگاهي امن براي فساد، درهاي ورودي ساختمانهاي آن بسته شده و بطور كامل استتار گرديده است و امروزه كمتر كسي مي‌داند كه راه ورود به داخل اين ساختمانهاي بزرگ كجا بوده است.
در طول سالهاي دفاع مقدس از كوه آتشگاه بعنوان پايگاهي مهم جهت مراسم شادي و نورپردازي در مناسبتهاي مختلف ملي و اسلامي ‌و روزهاي پيروزي در عملياتها، استفاده مي‌شد كه متاسفانه در سالهاي بعد از جنگ بواسطه وجود جوّ تعصب گرايانه بيش از حد در ميان برخي از افراد غالب بر امور ديني و كشوري، اين بناي عظيم و مهم مورد بي مهري قرار گرفته و مسئولين امر در برابر آن نوعي سياست فراموشي مصلحتي در پيش گرفته اند و خيلي از افراد بدشان نمي‌آيد كه اين مجموعه مهم  به مرور از بين رفته و بكلي نابود شود.
در يكي دو سال اخير هم تلاشهاي زيادي از سوي برخي افراد صورت گرفته كه آتشكده بودن اين بنا را زير سوال برده و آن را از اهميت و تقدس تاريخي بيندازند. امروزه بسياري از نقاط آن توسط عوامل طبيعي تخريب شده است و تقريبا نيمي ‌از اين مجموعه بصورت تلّي از خاك در آمده. در طول همين دو سال گذشته چند تكه از ديواره‌هاي آن توسط آب باران و عوامل ديگر كاملا نابود شده است.
البته در سالهاي اخير ميراث فرهنگي اصفهان دكه اي براي فروش بليت به گردشگران در پايين كوه داير كرده است و شهرداري اصفهان در اقدامي ‌در خور تحسين پاركي زيبا در كنار آن ايجاد كرده است. اما در مورد خود مجموعه و نگهداري آن هيچ اقدامي ‌صورت نگرفته است.
اين بنا را بايد همانند تپه سيلك كاشان، شهر سوخته، معبد جغازنبيل، كوه خواجه و... در ليست ميراث فرهنگي شكل گرفته بر بستر رودها و درياچه‌ها دانست.
 
 گردآوري: گروه فرهنگ و هنر سيمرغ
منابع: farsnews.com
jahan.blogfa.com
 
دسته ها :
جمعه سیزدهم 8 1390 23:3

جهانگردي و پيشينه راه ابريشم در ايران

جاده ابريشم
منابع و اسناد فارسي و غير فارسي تاريخي بازمانده از روزگاران كهن،‌ گوياي اين نكته مهم است كه نام «جاده ابريشم» ساخته و پرداخته ذهن غربيان است، زيرا كه در هيچ يك از كتاب‌‌هاي مهم تاريخي و...

جاده ابريشم مانند زنجيري است كه هر حلقه آن را يكي از كشورهايي تشكيل داده كه اين راه از آن عبور مي‌كرده است. اگر چه اين راه طولاني امروزه از رونق افتاده، اما نگرش دوباره به آن به واقع بازبيني و باززنده سازي فرهنگ و تمدن‌هاي پيشين است.
واژگان (جاده ابريشم) ذهن انسان را به گذشته دور مي‌برد و نيز اين انديشه كه در اين راه طولاني چه كالاي ارزشمندي را حمل مي‌كرده است، ابريشم و راز توليد آن در چين و ديگر كالاهايي كه به همراه آن توسط كاروانيان از اين راه حمل مي شده است، تنها بعد مادي اين راه تاريخي است.
 
بانگاهي عميقتر به اين مسير درمي‌يابيم كه اين جاده در اصل راه عبور فرهنگ‌ها،‌ گويش‌ها و مليت‌هاي متفاوت از يكديگر بوده، ‌فرهنگ‌هايي كه پيشينه كهن خاور زمين هستند و بانگ كاروانيان در حال عبور از اين راه به واقع بانگ بيداري و ديرسالي باشندگاني است كه اين راه از سرزمين آنها مي‌گذشته است.
منابع و اسناد فارسي و غير فارسي تاريخي بازمانده از روزگاران كهن،‌ گوياي اين نكته مهم است كه نام «جاده ابريشم» ساخته و پرداخته ذهن غربيان است، زيرا كه در هيچ يك از كتاب‌‌هاي مهم تاريخي و جغرافيايي مانند «حدود العالم من المغرب الي المشرق»،‌ «مطلع الشمس» و ... نامي از «جاده ابريشم»، «راه بزرگ ابريشم» و يا «طريق الحرير» نيامده، ‌پس اين يك بررسي نظري است كه از كنكاش اين كتاب‌هاي مهم حاصل آمده است. اين راه‌هاي كاروان رو در روزگاران گذشته به نام «جاده شاهي» معروف بود، ‌روزگاري ديگر جاده «شرق و غرب» ناميده مي‌شد و امروز «جاده ابريشم».
 
راه بزرگ ابريشم از دروازه يشم (jade) ،‌نفريت (nephrit) به چيني(ju)، شروع مي‌شد و از طريق تورفان (راه شمالي) و ختن (راه جنوبي) به كاشفر رسيده و از آنجا به سمرقند و از سمرقند به مرو و بلخ رفته و از راه شمال ايران و چين در مي‌يابيم كه اوج روابط دو كشور به زمان شهرياري دودمان ساسانيان باز مي‌گردد. اگر چه در اين دوره علاوه بر توليد چندين نوع كاغذ در داخل ايران، ‌از كشور چين نيز واردات كاغذ و ابريشم داشته‌ايم، اما طبق اسناد تاريخي در دوره پيش از ساسانيان يعني زمان فرمانروايي (پارت‌ها) يا (اشكانيان) در ايران، ‌(نوغان داري) وجود داشته و پيشينه نوغان داري در شمال ايران و استان‌هاي گيلان و مازندران بسيار قديمتر از پيشينه ارتباط ما با چين بوده است، ‌به ويژه آن بخشي كه گرگان را به شاهرود وصل مي‌كرد و به نام «دروازه ابريشم» معروف است.
به يقين در زماني كه ما رابطه گسترده‌اي با چين نداشته‌ايم يعني دوره «پارت‌ها»، ‌وارد كردن ابريشم از آن كشور امكان‌پذير نبوده، ‌در حالي كه پرچم سپاهيان در دوره اشكاني از جنس ابريشم بوده و در نوشته‌هاي اين فقيه همداني و يعقوبي مي‌خوانيم كه ابريشم مرو، قابل مقايسه با تمام محصولات چين و حتي به مراتب بهتر از آن بوده است.
 
جاده ابريشم در ايران بر اساس محور شرقي_غربي به خراسان امروز وارد شده و از مسير شهرهاي توس، نيشابور، سبزوار، شاهرود، دامغان، سمنان به ري باستان مي‌رسيده است و از ري كه شهري بزرگ بود به سوي قزوين و از آنجا به دو شاخه تقسيم مي‌شده است.
از قزوين يك راه به سوي شمال غرب يعني به سمت سراب، تبريز، مرند و سپس خوي و از كشور خارج مي‌شده است و راه ديگر به سمت غرب يعني به سوي هگمتانه (همدان امروز) و بعد كرمانشاه و از كشور خارج مي‌شده است.
 
اين اصلي‌ترين راهي است كه براساس منابع مهم تاريخي و مراجع جهاني مانند يونسكو مورد تأييد قرار گرفته است. راههاي فرعي ديگر كه حتي ايران را از طريق خليج فارس با ساير مناطق جهان پيوند مي‌داده بسيار زياد است كه مهم‌ترين آنها راهي است كه از طريق ري باستان به اصفهان، شيراز و بوشهر مي‌رفته است و سپس از مسير دريايي جاده ابريشم از ايران خارج مي شده است چنانكه مي‌بينيم ايران كشوري است كه به طور كلي در مسير راه ابريشم بوده است و مبادي ورودي و خروجي مهم مانند سرخس، خسروي، بازرگان، بندر بوشهر (ليان)، بندر عباس (گمبرون) و مرز كويته در سيستان و بلوچستان از گذشته‌هاي نسبتاً دور محورهاي مهم بازرگاني و توريستي بوده‌اند. يكي از اصلي‌ترين اين محورها، ‌مسير سرخس_بازرگان است كه از ديدگاه اقتصادي و توريستي جايگاه ويژه‌اي دارد.
امروزه احيا و باز زنده سازي جاده ابريشم «يادمان‌»هاي باستاني بازمانده در پيرامون اين جاده مي‌تواند براي جهانگردان بسيار جالب توجه باشد. نكته بسيار مهم ديگر اينكه بدانيم ايران، تنها كشوري است كه راههاي دريايي و زميني ابريشم در آن با هم از طريق خليج فارس برخورد پيدا مي‌كرده‌اند.
 
در يكي دو دهه گذشته با وجود آنكه يونسكو كوشيده است، همايش‌هاي بين‌المللي مهمي مانند «همايش ازبكستان» و «همايش تهران» درباره احياي جاده ابريشم داشته باشد، همچنين با ارائه مقالات علمي متعدد پژوهشگران سعي كرده‌ راهكارهاي كيفي اين مهم را دريابد و حتي در كشورهاي طول اين مسير، سازمان‌هايي را مأمور بررسي و پژوهش در اين مورد كرده،‌به نظر مي‌رسد در عمل موفقيت چندان زيادي به دست نياورده است.
آنچه تاكنون انجام شده در مجموع مطالعات نظري است. محورهاي مطالعاتي از قبيل: راه‌شناسي تاريخي جاده ابريشم و باستان‌شناسي،‌مطالعات اقتصادي و سياسي،‌جامعه شناسي تاريخي و مطالعات ادواري با وجود آنكه بسيار با ارزش و مهم است، اما چنانكه گفتيم در بخش مطالعات نظري جاي مي‌گيرد.
 
چنانكه مي‌دانيم در ايران مسير و شاهراه‌هاي اصلي از دوران‌هاي گذشته تاكنون تغيير چنداني پيدا نكرده و راه و راهداري از كهن‌ترين زمان‌ها وجود داشته است. سازه‌ها ، عوامل و عناصر وابسته به راه نيز همين گونه است.
بنابراين اگر بخواهيم به احياي هر يك از اين عوامل و عناصر بپردازيم، كمك و همكاري چندين سازمان را مي‌طلبد.
 
ما در ايران چندين مسير خطي اساسي جهانگردي داريم، خوشبختانه شاخه‌هاي اصلي (راه ابريشم) در ايران هم از مسيرهاي اصلي اين راه بوده‌اند و هم امروزه از مسيرهاي اصلي جهانگردي مملكت هستند.
ما در مجموع پنج مسير اصلي جهانگردي داريم كه به صورت استاني با آنها برخورد نكرده،‌ بلكه مسيرها را خطي بررسي مي‌كنيم. مثلاً مي‌گوييم محور تهران_بم با شناخت دقيق محورها مي‌توانيم در مسيرهاي اصلي راه ابريشم قرار بگيريم، در اين مسيرهاي نسبتاً طولاني ما با عناصر و سازه‌هاي باستاني از قبيل: كاروانسراها،‌آب انبارها،‌يخچال‌ها،‌چاي‌خانه‌ها و قهوه‌خانه‌ها، ‌زيارتگاه‌ها،‌آبريزگاه‌ها، ‌قلعه‌ها،‌چشمه‌سارها، ‌پناهگاه‌ها، ‌چاپارخانه‌ها، ‌گورستان‌ها،‌ گرمابه‌ها، ‌بازارها، قنات‌ها و بقايايي از كف‌سازي راهها و پلها روبرو هستيم. دو مورد اصلي از اين عوامل و عناصر عبارتند از: كاروانسراها و خانه‌هاي موجود دريافت قديم شهرها كه هر يك از آنها مي‌توانند با تغيير كاربري،‌ موجوديت بهتري نسبت به گذشته پيدا كنند.
خانه‌هاي قديمي در شهرهاي تاريخي مهم از جمله در شهرهاي نيشابور، سمنان،‌ قزوين، همدان،‌كرمانشاه، اصفهان، كاشان، شيراز،‌ اردستان،‌ نايين، يزد، ‌كرمان و بم بايد تبديل به موزه‌هاي جهانگردي شود كه البته اين كار نيز كمك شايان سازمان ميراث فرهنگي را مي‌طلبد.
 
بطور كلي بخش جهانگردي در ايران بدون همكاري تنگاتنگ سازمان‌هاي ميراث فرهنگي و محيط زيست، راهكارهاي اصلي توسعه اين صنعت را نخواهد يافت و به اين ترتيب هم خانه‌ها رونق خواهد داشت و هم جهانگردان با پديده‌هاي مسير جاده ابريشم بيشتر آشنا خواهند شد.
غير از كاروانسراها و خانه‌هاي قديمي ساخت، مهمانسراها و متل‌ها نيز در طول اين مسير بايد براساس نياز بررسي شود و ساير عناصر و سازه‌هايي كه در پيش نام برديم،‌ براساس اولويت‌ها مورد بازبيني و باززنده‌سازي قرار گيرد.
 
گردآوري: گروه فرهنگ  و هنر سيمرغ
منبع: chtn.ir/ محمد حسن صارمي ناييني
 
جمعه سیزدهم 8 1390 23:1

گزارش تصويري ديدني‌هاي استان فارس

گزارش تصويري ديدني‌هاي استان فارس
ستان فارس مركز امپراطوري بزرگ هخامنشيان به پايتختي پاسارگاد و تخت جمشيد بوده است. پيش از اسلام دو پادشاه بزرگ ايراني بنام‌هاي كورش بزرگ و اردشير بابكان از اين ناحيه برخواستند...

 

 مسجد نصيرالملك
مسجد نصيرالملك در شيراز
 
 مسجد نصيرالملك
بناي داخلي مسجد نصيرالملك در شيراز 
 
مسجد نصيرالملك در شيراز
مسجد نصيرالملك در شيراز
 
تخت جمشيد
بناي تاريخي تخت جمشيد در مرودشت استان فارس
 
تخت جمشيد
نقوش برجسته در بناي تاريخيتخت جمشيد در مرودشت استان فارس
 
حافظيه در شيراز
حافظيه در شيراز
 
سعديه در شيراز
سعديه در شيراز
 
ارگ كريم خان زند در شيراز
ارگ كريم خان زند در شيراز
 
ارگ كريم خان زند
بناي داخل ارگ كريم خان زند در شيراز
 
موزه ارگ كريم خان زند در شيراز
موزه ارگ كريم خان زند در شيراز
بناي نارنجستان در شيراز
بناي نارنجستان در شيراز
 
نارنجستان
نقوش برجسته در بناي تاريخي نارنجستان
 
 
گردآوري: گروه فرهنگ و هنر سيمرغ
منبع: farsnews.com
 
جمعه سیزدهم 8 1390 22:59

گزارش تصويري از كاخ ميان پشته در انزلي

گزارش تصويري از كاخ ميان پشته در انزلي
يكي ديگر ازآثار زيباي موجود لوستري است كه از چوب يك پارچه تراشيده شده و بر سقف يكي از اتاقها نصب شده‌است. ميزهاي چوبي خوش تراش با طرحهاي بسيار ظريف و زيبا حكايت از سليقه...
 
اين كاخ در ميان پشته و بين دو پل انزلي و پل غازيان در محوطه و سيعي واقع شده است.
 گذشته كاخ ميان پشته بندر انزلي
قبل از احداث آن، در همان مكان كاخ باشكوه خوشتاريا قرار داشت، اين كاخ اختصاص داشت به تاجر روس كه از اولين كساني بود كه صنعت برق را وارد ايران كرد. روايت است در دوراني كه خبري از روشنايي برق نبود در شب‌هاي مه آلود بندر انزلي اين بنا با نور خود منظره‌اي زيبا را به وجود مي‌آورد. بناي كاخ ميان پشته از سال 1308 شمسي جاي كاخ خوشتاريا آغاز و بين سالهاي 1313 - 1314 شمسي پايان يافت. مساحت زير بناي آن 1168 مترمربع ميباشد.

جزئيات كاخ ميان پشته

بدنه ساختمان دو جدار و از بلوك سيماني ساخته شده داراي ۱۱ اتاق و يك سالن پذيرايي و چهار سرويس حمام و دستشويي با نماي بسيار زيباست. اين كاخ در حال حاضر موزه نظامي ‌مي‌باشد و انواع سلاحهاي گرم و سرد از زمان صفويه تا كنون در معرض ديد عموم است. موزه نظامي ‌بندرانزلي در ساختماني قرار گرفته كه خود موزه‌اي از معماري و هنر است. اين كاخ موزه كه در ميان باغ دلگشايي با درختهاي نارنج و سرو محصور شده از شمال به آبهاي نيلگون خزر نظاره دارد. بناي اين كاخ موزه كه به كاخ ميان پشته معروف است در سال۱۳۱۰ به دستور رضاخان و به دست مهندسان ايراني ساخته شده است.
از در شمالي به راهروي پهن سرسراي كاخ وارد مي‌شوي كه اكنون ماكتهايي از كشتي‌هاي مختلف و برخي ابزار ديگر دريايي در دو طرف و وسط آن قرار داده شده ‌است. بعد از گذر از ميان اين راهرو به محوطه سرسراي كاخ مي‌رسي كه با دو رديف پله متقارن سپيد زيبا تو را به طبقه بالا راهنمايي مي‌كند. ساختمان داراي يك سرسراي وسيع، ‪ ۱۱اتاق و يك سالن پذيرايي با چهار حمام و دستشويي است. سقف اتاقها از بتون مسلح است و روي آن به شكل زيبايي با دستان هنرمندان گچ بري شده و گوشه‌ها نيز با تعدادي مجسمه‌هاي كوچك گچي زينت داده شده است. كاخ ميان پشته پس از وقوع انقلاب اسلامي ‌چند سالي بلا استفاده ماند و از سال۱۳۶۷ ‪ پس از تعميرات اساسي به موزه نيروي دريايي تبديل شد. در حياط كاخ چند اراده تانك و توپ و سلاحهاي سنگين و نيمه سنگين در بين درختان قرار داده شده كه از همان ابتدا نظامي ‌بودن كاخ را به ما يادآوري مي‌كند. در طبقه پايين بنا سلاحهاي سبك و ادوات نظامي ‌از زمان زنديه تا دوره رضا خان قرار داده شده‌است. تفنگهاي بزرگ قلعه‌اي، تفنگهاي سنگ چخماق، سپر و كلاهخود و نيزه‌ها سلاحهاي ابتدايي هستند كه جنگاوران كشورمان در قديم از آن استفاده مي‌كردند. طبقه دوم بنا حالت كاخ بودن خود را بيشتر حفظ كرده و در آن از مبلمان مورد استفاده رضاخان و مهمانهايش، قفسه‌هاي چوبي بسيار خوش ساخت و ظريف و در عين حال مقاوم، شمعدانها و ساعتهاي برنزي، ظروف چيني و كريستال كه تعدادي از آنها هداياي سران كشورهاي خارجي به رضا خان است، نگهداري مي‌شود. راديو ضبط مبله هديه هيتلر به رضا خان يكي از اين تحفه‌ها است. تابلوي كبك آويز اثر كمال الملك و تابلوي نقاشي كار ناصرالدين شاه از جمله تابلوهاي موجود در كاخ است. يكي ديگر ازآثار زيباي موجود لوستري است كه از چوب يك پارچه تراشيده شده و بر سقف يكي از اتاقها نصب شده‌است. ميزهاي چوبي خوش تراش با طرحهاي بسيار ظريف و زيبا حكايت از سليقه هنرمندانه صنعتگران آن زمان دارد. در همه اتاقها شوميه ديواري تعبيه شده و پنجره‌هاي بزرگ فضاي درون كاخ را به طبيعت زيباي پيرامون پيوند مي‌دهد. سالانه تعداد قابل توجهي از ايرانگردان و حتي گردشگران خارجي از اين موزه ديدن مي‌كنند.
كاخ ميان پشته 
نمايي از كاخ ميان پشته در بندر انزلي
 
كاخ ميان پشته
نمايي از داخل كاخ ميان پشته در بندر انزلي
 
كاخ ميان پشته
اطاق مطالعه كاخ ميان پشته
 
كاخ ميان پشته
اطاق خواب كاخ ميان پشته
 
نمايي از ستونهاي كاخ ميان پشته
 
سالن پذيرايي كاخ موزه ميان پشته
 
سالن پذيرايي كاخ موزه ميان پشته
 
 
سالن پذيرايي در مجاورت اتاق كار در كاخ موزه ميان پشته
 
نمايي از اتاق هاي كاخ ميان پشته
 
سرويس بهداشتي كاخ ميان پشته
 
راديو گرام مبله آلماني
 
 
تابلوي نقاشي اثري از كمال الملك در موزه ميان پشته
 
گلدانهاي موزه كاخ ميان پشته
 
اطاق مطالعه كاخ ميان پشته
 
مينهاي رودخانه ايي در محوطه باغ موزه كاخ ميان پشته 
 
گردآوري: گروه فرهنگ و هنر سيمرغ
منابع: farsnews.com
fa.wikipedia.org
 
جمعه سیزدهم 8 1390 22:54

فجايع اسكندر مقدوني در پارسه مهد تمدن كهن

اسكندر مقدوني
بيشتر گناه را بر گردن زني به نام «تائيس» دلبر سر كردۀ سپاه بطلميوس گذاشتند كه گفته مي‌شد در يك مجلس ميخوارگي اسكندر را بر آن داشت كه...
 
 اسكندر پس از آنكه به تخت جمشيد راه يافت، گنج‌هاي هنگفت زر و سيم سلاطين هخامنشي را به يغما برد. ارزش يكي از گنجها به 120 هزار قنطار سيم برآورد شده. اسكندر به بالشتگاه شاه روي آورد و پنج‌هزار قنطار زر بالاي تخت شاه را ربود و سپس از زيرپايي شاه سه هزار قنطار زر به خزانۀ خود فرستاد. همچنين تاك زرين كه خوشه‌هاي آن از گرانبهاترين گوهرها ساخته شده بود به دست اسكندر افتاد. سربازان اسكندر، مانند پيشواي خود، به غارت سكنۀ تخت جمشيد مشغول شدند. بنا به گزارشها و مدارك تاريخي، تخت جمشيد، توانگرترين شهر در جهان بود؛ حتي خانه‌هاي خصوصي از چيزهاي گرانبهايي كه در دوران قدرت پارسيان گرد آمده بود، پر بود. سپاهيان اسكندر مردم را بيرحمانه مي‌كشتند، زنها را به بردگي مي‌بردند، مقدونيها بر سر تاراج گنجها و منابع با يكديگر مي‌جنگيدند.
به قول امستد: «اسكندر براي آنكه به بدنامي‌ خود بيفزايد در نامه‌هايش مي‌باليد كه چگونه فرمان كشتار عام اسيران پارسي را داده بود... »
در ايام اقامت در تخت جمشيد اسكندر به «پارسه گرد» رفت و گنجهاي كوروش را ضبط نمود. سپس به بزرگترين تباهكاري تاريخي خود دست زد و اعلام كرد كه تصميم دارد ساختمان تخت جمشيد را، به كينه توزي ويراني آتن، خراب سازد.
 
امستد مي‌نويسد: پارمنيون به اين جهادگر جوان سفارش كرد كه آنها را از آسيب نگه دارد. او پافشاري نمود كه درست نيست اسكندر مال خود را تباه سازد، و گفت كه اگر اسكندر را اينگونه جلوه بدهد كه او فقط رهگذر است و نمي‌خواهد فرمانروايي آسيا را نگاه دارد، آسياييها با او همكاري نخواهند كرد. اين به اندازه اي نزديك به حقيقت و درست بود كه اسكندر حتي از گوش كردن به آن سرباز زد. تاريخ نويسان بعد كوشيدند كه اين جنايت را كم جلوه دهند و عذري بتراشند. برخي گفتند كه اسكندر از پيش نيت اين سوزاندن را داشت و نقشۀ آن را كشيده بود ولي بزودي از آن پشيمان شد و بيهوده فرمان داد كه آتش را فرو نشانند. بيشتر گناه را بر گردن زني به نام «تائيس» دلبر سر كردۀ سپاه بطلميوس گذاشتند كه گفته مي‌شد در يك مجلس ميخوارگي اسكندر را بر آن داشت كه شعلۀ ويرانگر مرگ آور را بيندازد.
در تخت جمشيد، ويرانه‌ها، بازماندۀ داستان را حكايت مي‌كند. اثر تيرهاي سوختۀ سقف، هنوز روي پلكانها و پيكرتراشيها ديده مي‌شود...
 
صدها ظرف كه از گوناگون ترين و زيباترين سنگها تراشيده شده بود بيرون برده و عمداً خرد شده بود... اسكندر نمي‌توانست از اين روشنتر، نشان بدهد كه روكش فرهنگ يوناني او، چه اندازه نازك بوده است.
 اسكندر  كشورگشاييهاي نخست خود را از روي نمونۀ شهرستانهاي پارسي سازمان داده بود... او بيش از پيش زير نفوذ عقيده‌هاي شرقي در آمد و بزودي جلال و شكوه پارسي را پيش گرفت. سرانجام او به خواب و خيال يكي كردن مردمان و فرهنگ پارسي و يوناني افتاد. شرق، كشورگشاي خشمگين خود را مسخره كرد... اگر آتش اسكندر نوشته‌هاي بس گرانبهاي روي پوست را از ميان برد، بيشتر آنها به هر حال، فقط با گذشت زمان نابود مي‌شد. او بدون اينكه چنين نيتي داشته باشد اين خدمت بزرگ را انجام داد كه لوحهاي گل خام را كه به آساني از هم پاشيده مي‌شد در اين آتش سوزي پخت.
 
لوحهاي سنگي را كه باستانشناسان از زير خاك بيرون آورده بود، واژه شناس به ياري تاريخ نويس آمده‌اند. مانند تخت جمشيد، در شوش نيز كاوش شده و ادبيات عيلامي ‌شناسانده شده است. هرچند همدان هنوز در انتظار است كه نوبۀ آن برسد، در پشته‌هاي شهرهاي بابل، هزاران سند سوداگري به دست آمده كه از زمان شهرياران پارسي است و براي نخستين بار وصف مختصر زندگي اقتصادي شاهنشاهي آنها را امكان پذير ساخته است؛ اكنون سرانجام با كوشش باستانشناس، واژه شناس، و تاريخ نويس، كه دست به دست يكديگر داده اند، پارس هخامنشي از ميان مردگان برخاسته است.
«ديودور» مورخ سدۀ اول ميلادي راجع به شهر پرسپوليس چنين مي‌نويسد:
در آن زمان شهري در زير آفتاب، به ثروت اين شهر پرسپوليس نبود. خانۀ اهالي پر بود از ثروتي كه در مدت ساليان دراز جمع كرده بودند.
 
طلا و نقره و پارچه‌هاي ارغواني و اشياء نفيس را كسي نمي‌توانست شماره كند. اين شهر بزرگ و نامي‌شاهان، مورد توهين و غارت و خرابي گرديد. يك روز غارت اين شهر براي مقدونيهاي حريص كافي نبود، اما براي اشياء غارتي دست يكديگر را مي‌انداختند و حتي يكديگر را مي‌كشتند. اشياء نفيسه را خرد مي‌كردند... اسكندر به ارك وارد شد و خزانه اي كه از زمان كورش تهيه شده بود، به تصرف در آورد، مقدار طلا را اگر به قيمت تسعير كنيم 120 هزار تالان نقره بود. اسكندر سه هزار شتر و عدۀ زيادي قاطر از شوش و بابل خواست تا اين ذخاير را حمل كند...
«كنت گورث» مورخ سدۀ اول ميلادي، ضمن بحث از حريق تخت جمشيد از شهري كه نزديك تخت جمشيد بود و با آن آتش گرفته بود سخن مي‌گويد: قشون مقدوني كه نزديكي شهر اردو زده بودند به تصور اينكه شهر از سانحه آتش گرفته، به كمك آمد تا حريق را خاموش كند ولي وقتي كه ديدند خود اسكندر مشعلي به دست دارد، آبي را كه با خود آورده بودند به كناري نهادند و مواد سوختني در آتش انداختند. چنين بود فناي پايتخت تمام شرق و فناي شهري كه هزار كشتي به قصد آتن حركت داد، آنهمه قشون به اروپا ريخت، پل روي دريا زد، كوهها را سوراخ كرد تا آب دريا را به درون كوهها راند. از زمان خراب شدن آن قرنها گذشت و از ميان خرابه‌ها ديگر كسي برنخاست. مقدونيها بعد از اينكه چنين شهري را در ميان عربدۀ سستي نابود كردند، شرمسار شدند.
 
اسكندر با وجود پيروزيهاي بزرگي كه به دست آورده بود از تعقيب داريوش غفلت نورزيد. به وي خبر دادند كه نايب السلطنۀ بلخ او را محبوس كرده به سوي شرق  مي‌برد. اسكندر ضمن تعقيب آنها در حدود دامغان به اردوي فراريان رسيده جسد نيمه جان داريوش را در ارابه اي ديد كه بدون راننده در حركت بود.
به اين ترتيب زندگي آخرين پادشاه سلسله اي كه بيش از دو قرن در آسيا حكومت مي‌كرد، با تحمل بدبختيهاي فراوان سپري گرديد.
كشته شدن داريوش به دست يك نفر ايراني براي اسكندر خوشبختي بزرگي بود.  مي‌گويند اسكندر جسد او را با جبۀ ارغواني خود پوشانيد و آن را به شوش نزد مادرش فرستاد و فرمان داد تا با اداي تشريفات لازم وي را در استخر دفن كنند.
 
پس از پايان كار داريوش، سربازان و ياران اسكندر، كه چهار سال و نيم جلاي وطن كرده به فتح شرق مشغول بودند. علاقۀ فراوان داشتند كه با موافقت اسكندر بتوانند به وطن خود باز گردند، ولي اسكندر پس از وقوف بر نيت آنان، ضمن نطقي هيجان انگيز، آنها را از اين كار بازداشت و ايشان نيز فسخ عزيمت كردند و تحت رهبري او به اشغال ايران شرقي ادامه دادند. اسكندر ضمن ادامۀ پيشرفت در هرات، زرنگ، رخج و غيره، شهرهاي جديدي به نام خود بنا كرد .مقاومت و سرسختي سغديان سبب گرديد كه اسكندر دو سال براي سركوبي آنان مبارزه كند. در بهار سال 327 ق.م اسكندر از هندوكش به سوي هند سرازير شد و با وجود مقاومت هنديان به پيشرفتهايي نايل آمد.
در اين موقع سربازان مقدوني كه از ديرباز از ادامۀ جنگ خسته شده و از نزديكي و تقرب ايرانيان در دستگاه حكومت اسكندر رنجيده خاطر بودند، دوري از وطن را بهانه كرده به شاه خود اعلام كردند كه از اين پس حاضر نيستند از او پيروي كنند. اسكندر ناچار پس از عبور در طول سند سپاهيان خود را به دو قسمت تقسيم كرد و به آنها دستور داد در مراجعت به ايران طوري حركت كنند تا در بهار سال 324 ق.م. به شوش برسند.
 
پايان لشكركشي
بطوري كه ديديم اسكندر پس از عبور از ايران، پيشرفت خود را به طرف شرق ادامه داد و شهرهاي هرات، كابل و سمرقند را تصرف نموده به درۀ علياي رود سند رسيد، و در اينجا با نخستين حكمران هندي برخورد و بر خلاف انتظار در نتيجۀ مقاومت دلاورانۀ هنديان، تلفات سنگيني بر قواي او وارد آمد. مقدونيها وقتي كه شنيدند در سمت مشرق اين مملكت پادشاهان مقتدر و توانايي هستند كه فيلان جنگي، سپاه فراوان دارند اجتماعاتي تشكيل داده، طي نطقهايي خستگي خود را از ادامه جنگ و علاقه خويش را به مراجعت به وطن اعلام كردند. نطق عالي اسكندر در انصراف آنان مؤثر نيفتاد.
 
  يكي از سرداران او خطاب به پادشاه مقدوني چنين گفت:
براي مقاصد و كارهاي انساني بايد حدي تصور نمود. از لشكرياني كه از يونان حركت نموده اند قليلي باقي مانده اند اگر اسكندر مي‌خواهد تمام عالم را مسخر سازد اول بايد به يونان مراجعت كند و فتوحات خود را در آنجا نمايش دهد و مجدداً لشكري براي اين كار تجهيز كند.
اسكندر از شنيدن اين حقايق تلخ در خشم شده مجلس را متفرق ساخت و عده اي از ياران و همرزمان قديم خود را كه با او سر مخالفت داشتند كشت، و به اميد اينكه لشكريانش از مخالفت منصرف شوند تا سه روز عزلت اختيار نمود. بالاخره چون اثري از پشيماني آنها ظاهر نگرديد او بوسيلۀ قربانيها استخاره كرد تا معلوم دارد عبور به آن طرف «هيفاز» صلاح است يا نه؟ جواب مساعد نبود و بزرگترين سرباز دنيا با مقدونيها موافقت نمود، و مغلوب متابعان خود گرديد و لذا فرمان مراجعت صادر نمود، و آن با نمايشات مسرت انگيز پذيرفته شد.
 
در مراجعت، اسكندر و سربازان او با دشواريهاي بسيار روبرو گرديدند. عدۀ زيادي از آنها بر اثر نبودن آذوقه، آب، و ساير مايحتاج زندگي رنج بسيار بردند. از وقتي كه اسكندر گجستك براي جنگ با ايران حركت كرد ديگر به ديدن وطن خود، مقدونيه، توفيق نيافت و در عنفوان جواني به دليل هرزگي و فساد و فحشاي زياد درگذشت. ولي آنچه كه از اين سردار بزرگ غرب به جاي مانده است تجاوزگري و فتوحات و جنگهاي متعدد است كه به دلايل سياست استعماري غرب هزاران برابر بيش از آنچه كه شايسته آن باشد برايش تبليغات متعدد شده است و جاي شگفتي و تاسف دارد كه بنيانگزار حقوق بشر و فاتح خردورز سرزمينهاي گوناگون كوروش بزرگ هخامنشي اينگونه بزرگ در جهان معرفي نشده است.
 
گردآوري: گروه فرهنگ و هنر سيمرغ
منبع: ariarman.com
  
جمعه سیزدهم 8 1390 22:51
X