معرفی وبلاگ
ایران تونگین ولعل دنیاهستی//ایران توفریبنده وزیباهستی نام تونکوست چون کهن ایرانی//تاریخ خجسته یل وشیرانی// مهدهنری نقش جهان درگاهت//شیرازوسپاهان اثرزیبایت// هرکس گذرش درتورسدمی بیند//ازشاخه زیبات گلان می چیند// هردم که نظردررخ توبنماید //مدهوش تووجلوه کویت باشد// آثارتوزیباونکودرهمه جاست//هرشهربه آثارخوشت می نازد// مهمان چوبه این نغمه سرا بازآید//درکوی توگرددبری ازغم یادش// اثرمدیروبلاگ محمدعلی حاجیان
دسته
لرنيگ سنترمرجع تخصصي آموزش هاي وب
رابين وب آموزش برنامه نويسي وب
وبلاگ آي كامپ
آموزش ويديويي فتوشاپ،فلش و...............
Cg TV
قوي ترين و بهترين سايت آموزشي كشور
ايران سرزمين – آموزش طراحي صفحات وب
سايت تخصصي آموزش جاوااكسريپت،وب وطراحي
ايران سرزمين
بوق بوق ايران
ايران شناسي
ايرانگردي
ايران هميشه جاويدان
پايتخت فرهنگي جهان اسلام
ايرووون
4چشم
ميهن ما
توريسم ايران
هنرصنايع دستي وخانواده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1127464
تعداد نوشته ها : 2866
تعداد نظرات : 129

JavaScript Codes
Rss
طراح قالب

كلوخ اندازون؛ سنت فراموش شده ابركوهي‌ها

رمضان
افرادي كه روزه خوار بودند مورد سرزنش قرار مي‌گرفتند و با كنايه و طنز مورد تمسخر و بي مهري مردم قرار مي‌گرفتند و در بين مردم رايج بود كه مي‌گفتند.....
 
 ماه رمضان از ديدگاه مردم نه تنها در كشور اسلامي ‌ايران بلكه از نظر تمامي‌ مسلمانان جهان ماهي مبارك و مقدس به شمار مي‌رود و به واسطه همين تقدس آداب و رسوم و برنامه‌هاي مختلفي در گوشه و كنار جهان برگزار مي‌شود كه بسياري از آنها شنيدني است.
مسلمانان در جاي جاي جهان چند هفته قبل از حلول ماه مبارك رمضان خود را براي آمدن اين ماه آماده مي‌كنند و بر اساس آداب و رسوم منطقه خود، براي گراميداشت اين ماه تلاش مي‌كنند و در طول ايام ماه مبارك رمضان نيز برنامه‌هاي مختلفي را به اجرا در مي‌آورند كه بسياري از اين برنامه‌ها كم كم به سنت و آيين مردم مناطق مختلف تبديل شده است.
در ابركوه نيز گراميداشت ماه مبارك رمضان با آدابي همراه است كه تلاش شده بخشي از اين آداب كهن در گفتگو با يك كارشناس ارشد ايران شناسي و استاد دانشگاه بازگو شود.
ندا هوشمند ابرقوئي در اين زمينه به خبرنگار مهر گفت: در ابركوه چندين هفته قبل از شروع ماه رمضان، مردم به تميز كردن خانه و به اصطلاح خانه تكاني و خريد مايحتاج ماه رمضان مي‌پرداختند.
وي افزود: در قديم اگر ماه رمضان در زمستان يا پاييز بود، مردم گوسفندي را كه از تابستان براي ماه رمضان پروار كرده بودند، ذبح كرده و به شكل قورمه (گوشت پخته اي كه در پوست نگهداري مي‌كنند و ماندگاري دارد) در مي‌آوردند تا در ماه رمضان از آن استفاده كنند.
در قديم اگر ماه رمضان در زمستان يا پاييز بود، مردم گوسفندي را از تابستان به نيت ماه رمضان پروار مي‌كردند و در آستانه ماه رمضان سر مي‌بريدند و از گوشت آن را قرمه مي‌كردند و در طول ماه از آن استفاده مي‌كردند
 
هوشمند ابرقويي ادامه داد: عده اي نيز روز قبل از شروع ماه رمضان را روزه مي‌گرفتند و اين روزه را روزه پيشواز ماه مبارك رمضان مي‌ناميدند و اين روزه نوعي خوشامد گويي به ماه رمضان بود.
وي افزود: مردم با اين روزه اعلام مي‌كردند كه نه تنها از آمدن ماه رمضان ناراحت نيستند، بلكه از آمدن آن راضي و خوشنودند به طوري كه روز قبل از شروع اين ماه را نيز روزه مي‌گيرند.
هوشمند ابرقويي يادآور شد: عده اي نيز روز قبل از شروع ماه رمضان را به بيرون شهر مي‌رفتند و به تفريح مي‌گذراندند زيرا معتقد بودند به مدت 30 روز به دليل روزه گرفتن نمي‌توانند به تفريح بپردازند و اين مراسم تفريحي را "كلوخ اندازون" مي‌گفتند.
البته علت اين نامگذاري هنوز مشخص نيست اما هر چه بود اين سنت اين روزها به دست فراموشي سپرده شده است.
 
عقايد مردم در رؤيت هلال ماه رمضان
هوشمند ابرقويي با اشاره به اعتقادات مردم ابركوه در رؤيت ماه شب آخر شعبان، گفت: مردم براي رؤيت هلال ماه رمضان به پشت بام خانه‌ها يا مكان‌هاي مرتفع مي‌رفتند تا هلال ماه را رؤيت كنند و از آمدن ماه رمضان مطمئن شوند.
 

 
وي ادامه داد: فردي كه ماه را رويت كرده بود سعي مي‌كرد چشم خود را بر اجسام و افراد پاك و مقدس باز كند آنچنان كه به چيزي نگاه نمي‌كرد و سپس به آب كه نشانه شفافيت و زلاليت است و ريشه تقدس آن را بايد در ايران باستان جستجو كرد، يا آينه كه مظهر پاكي و روشنايي است يا چهره كودكي به نشانه معصوميت، يا سيد مومني نگاه مي‌كرد.
هوشمند ابرقويي بيان داشت: اعتقاد مردم بر اين بود كه نگاه كردن بر افراد و اجسام منحوس، سبب بديمني در اين ماه مي‌شود و به عكس، نگاه به اجسام و افراد مقدس، ميمون و مقدس است.
 
انجام كارهاي نيك در ماه رمضان
صرفنظر از آداب و رسوم گذشتگان و باورها و عقايد مردم در مورد ماه رمضان، انجام اعمال نيك در اين ماه و اعتقاد به اين امر از گذشته‌ها تاكنون در ميان مردم وجود دارد و به عنوان يك باور به آن اعتقاد دارند.
مردم در ماه رمضان در پي كسب ثواب و نيكي بوده و به هر شكلي سعي در انجام اعمال نيك و پسنديده دارند.
در قديم كه ساعتي براي بيدار شدن در سحرهاي ماه رمضان وجود نداشت، عده اي از مردم، سحرگاهان به پشت بام منازل خود مي‌رفتند و با صداي بلند به خواندن مناجات مي‌پرداختند يا براي بيدار شدن مردم در كوچه‌ها به طبل زدن مي‌پرداختند.
طبل زني در سحرهاي ماه رمضان، بيدار كردن همسايگان و گسترانيدان سفره‌هاي افطاري در مساجد از رسومي ‌است كه امروز نيز در بسياري از نقاط از جمله استان يزد مرسوم و معمول است
 
براي بيدار شدن در سحر همسايه‌ها به يكديگر سفارش مي‌كردند كه براي سحري خوردن يكديگر را بيدار كنند و هر شب كسي كه بيدار مي‌شد، ديگر همسايه‌ها را نيز بيدار مي‌كرد و با كوبيدن درب خانه‌ها وقت سحر را اعلام مي‌كرد.
در طول روز نيز روزه داران به امور روزمره خود مي‌پرداختند و گاهي به دليل خستگي و بيداري سحر، امور روزمره با تاخير شروع و از طرفي زودتر تمام مي‌شد.
هنگام نماز مغرب، مردم بيشتر به مسجد مي‌رفتند و پس از اداي نماز و افطار با خرما كه در مسجد از سوي نمازگزاران پخش مي‌شد، به خانه بر مي‌گشتند.
گسترانيدن سفره‌هاي افطاري و اطعام روزه داران در اين ماه رواج زيادي دارد و هر فرد تلاش مي‌كند حتي به دانه خرمايي، روزه داري را مهمان كند.
 
طرد روزه خواران
نكته قابل توجه، طرد كردن روزه خواران از جامعه بود. افرادي كه روزه خوار بودند مورد سرزنش قرار مي‌گرفتند و با كنايه و طنز مورد تمسخر و بي مهري مردم قرار مي‌گرفتند و در بين مردم رايج بود كه مي‌گفتند "روزه خوار، روزيت بخور" و منظور از روزيت بخور اين بود كه، روزه خوار بايد بميرد و ارزش زندگي كردن ندارد.
در گذشته حتي در ملا عام، روزه خوار را تازيانه مي‌زدند و برخي اوقات مردم از دست فرد روزه خوار چيزي نمي‌گرفتند و يا در ظرف او آب و غذا نمي‌خوردند و تا حد يك كافر وي را نجس مي‌شمردند.
 
معرفي نوعروس به مردم مسجد
يكي از آداب ماه رمضان كه در ابركوه مرسوم بود و اينك نيز كمابيش اين رسم ادامه دارد، بردن عروس در سال اول ازدواج به مسجد محله همسرش بود.
مادر داماد با تهيه چادر و جانماز براي بردن عروس به مسجد از پدر و مادر وي كسب اجازه مي‌كرد و شبي كه عروس را به مسجد مي‌بردند، مادر داماد به پخش شيريني در ميان مردم مي‌پرداخت و به نوعي مي‌توان گفت كه اين كار، معرفي عروس به افراد محله داماد بود.
 
نذر براي برآورده شدن حاجات
مردم در 15 رمضان كه برابر با ميلاد امام حسن (ع) بود، براي بر آورده شدن حاجات خود، نذر مي‌كردند و نذر رايج در اين روز نان صلواتي بود.
در اين روز، فرد حاجتمند براي بر آورده شدن حاجت خود يا پس از اينكه مشكلش گشوده شد، پول پخت يك روز نان را به نانوايي مي‌داد تا به مردم نان مجاني بدهد و مردم در قبال گرفتن اين نان، صلوات مي‌فرستادند كه اين رسم همچنان رايج است.
 
اهميت شبهاي قدر
در شبهاي قدر و شهادت امير المومنين (ع)، مردم براي احياي اين شب در مساجد جمع مي‌شدند و به خواندن دعا و مناجات مي‌پرداختند.
اهميت بيداري اين شب در نظر مردم، آن قدر زياد بود كه با خود خوراكي به مسجد مي‌آوردند تا خوابشان نبرد و براي بيدار ماندن كودكان در اين شب، مدام صورت آنها را مي‌شستند.
مردم بنابر آموزه‌هاي ديني، معتقد بودند كه سرنوشت نوزادي كه در اين سال به دنيا مي‌آيد و كسي كه در اين سال مي‌ميرد در اين شبها نوشته مي‌شود و بنابراين بايد اين شبها را بيدار ماند و به دعا پرداخت.
در شب نوزدهم ماه رمضان كه شب ضربت خوردن حضرت علي (ع) است، مردم برا ي برآورده شدن حاجات خود شير نذر مي‌كنند، زيرا بر اين اعتقاد بودند كه شمشير ابن ملجم زهر آلود بوده و يتيمان براي درمان امام (ع) براي ايشان شير آورده بودند و بر اين اساس پخش شير در اين شب امري مرسوم است.
 
"شب دوست"
يكي ديگر از مناسبتهاي ماه مبارك رمضان كه براي مردم در ابركوه و ديگر نقاط ايران داراي اهميت بود، شب بيست و هفت ماه رمضان بوده كه به روايات تاريخي و باور عموم اين شب، شب كشتن ابن ملجم، قاتل امام علي (ع) بوده و مردم در اين شب به شادي و سرور مي‌پرداختند.
در ابركوه اين شب را "شب دوست" مي‌گفتند و در اين شب، پسر بچه‌ها چادر به سر مي‌كردند به طوري كه شناخته نشوند و به در خانه‌ها مي‌رفتند و تقاضاي خوراكي مي‌كردند و صاحبخانه ظرف آنان را از آجيل و شيريني پر مي‌كرد.
 

 
مردم معتقد بودند اگر صاحبخانه بتواند چادر يكي از پسرها را كنار بزند و او را بشناسد، حاجتش برآورده مي‌شود.
اين رسم بنابر اين باور شكل گرفته است كه شيعيان خبر كشته شدن ابن ملجم را اين طور به يكديگر دادند و به صورت ناشناس به درب منازل مي‌رفتند و از مرگ ابن ملجم يكديگر را آگاه مي‌كردند.
از ديگر مراسم اين شب، خوردن كله پاچه بود.
اين رسم در بسياري از نقاط ايران رايج بوده و هست، مثلا در بجنورد، افراد خانواده در شب بيست و هفتم ماه رمضان دور هم جمع مي‌شدند و زنان لباسهاي زيبا و با رنگهاي شاد مي‌پوشيدند و براي افطار كله پاچه مي‌خوردند و كله را نمادي از سر ابن ملجم مي‌دانستند و هر كسي براي اينكه تنفر خود را از ابن ملجم نشان دهد با چاقو ضربه اي به كله گوسفند مي‌زد و در آخر، ته مانده آن را جلوي اردكي كه روبان قرمز به گردنش بسته بودند مي‌انداختند و آن را نمادي از مرغي كه از آسمان آمد و گوشت ابن ملجم را خورد مي‌دانستند.
 
كيسه مراد
يكي ديگر از مراسمات ماه مبارك رمضان، دوختن كيسه مراد است كه زنان در بين نماز ظهر و عصر روز بيست و هفتم ماه رمضان در مسجد مي‌دوزند و داخل آن را سكه اي مي‌گذارند و اين سكه را به نشانه بركت در كيف خود مي‌گذارند و معتقدند حاجتهاي آنها تا سال ديگر با دوختن كيسه مراد برآورده مي‌شود.
 
وداع با ماه رمضان و عيد فطر
شب عيد فطر، مردم در مساجد جمع مي‌شوند و با ماه مبارك وداع مي‌كنند و دعاي الوداع مي‌خوانند.
روز عيد فطر نيز مردم پس از اقامه نماز براي تبريك عيد به خانه بزرگان فاميل و همسايه‌ها مي‌رفتند.
مردم در ابركوه در اين روز آش محلي به نام آش جو كه تركيبي از جو، چغندر، كدو و سيرابي و سركه بود تهيه مي‌كردند و بر اين باور بودند كه پس از يك ماه روزه داري، معده انسان خشك مي‌شود و نمي‌تواند غذاي پر حجم را هضم كند و خوردن اين آش معده را نرم مي‌كند.
 
 
گردآوري: گروه فرهنگ و هنر سيمرغ
منبع: mehrnews.com/ رحيم ميرعظيم
 
 
جمعه بیست و هفتم 8 1390 23:7

جايگاه ازدواج در فرهنگ غني ايراني

جايگاه ازدواج در فرهنگ غني ايراني
اين زشت ترين كاري است كه دشمنان آيين اهورايي انجام مي‌دهند و دوشيزگان را از زناشويي و ازدواج باز مي‌دارند و در خانه‌ها...
 
 در فرهنگ غني ايراني ازدواج و پيوند زناشويي پايه و اساس يك خانواده و در نتيجه يك جامعه موفق و اخلاقي است. بزرگان اين سرزمين به موجب جلوگيري از سست شدن اخلاقيات در جامعه و كنترل انحطاط و فحشا و همچنين استواري تفكر و انديشه زنان و مردان ايراني، ازدواج را يكي از مهم ترين اركان جامعه بر شمرده اند. از ديدگاه اجتماعي چه در حيات اقتصادي، چه مادي، چه معنوي و روحاني اين سنت نتايج پر ثمري دارد كه مهم ترين آن قوام خانواده ها و در نتيجه يك اجتماع است. هيچ انساني به تنهايي كامل نيست و پيوسته در جهت جبران كمبود خويش تلاش مي‌كند. به طور كلي ميتوان گفت كه انساني موفق و پويا است كه هر روز زندگي اش از روز گذشته اش كاملتر باشد. سير طبيعي گيتي چنين است كه دختران و پسران خردمند در پي رسيدن به استقلال فكري هستند و در نتيجه براي جبران نواقص و تأمين نيازهاي بي شمار خود به سوي تكامل و دانش و راهكارهاي رسيدن به كمال هستند. ازدواج و  گزينش همسر مناسب و شايسته موجبات رشد و تكامل زنان و مردان را فراهم ميكند. متاسفانه در اين ميان نيز دختران و پسراني هستند كه مستثني مي‌باشند، زيرا با عدم درك درست و منطقي از فلسفه ازدواج نه تنها به تفكر، انديشه و روان خود ضرر مي‌رسانند بلكه در دراز مدت به سهم خود بروي يك جامعه نيز تاثير منفي ميگذارند. گاتها چنين پند مي‌دهد:
خواسته شما از خداوند، خانواده اي خوب با راستي و پارسايي در كشوري آباد است. (1)
 از اين روي در تمدن كهن ايراني كه يكي از پايه هاي تمدن بشري محسوب مي‌شود بر اين سنت نيك و اهورايي پافشاري شده است. در گاتها و متون پهلوي ايرانيان باستان در اين مورد سخنها و پندهاي بسياري بيان شده است كه ما بايد براي بازگشت به آن شكوه و جامعه اخلاقي گذشته خود كوشش بسيار كنيم. بر طبق باور ايرانيان كهن نخستين انتظار پسران ايراني براي ازدواج با دختران نجابت و پاكدامني زن بوده است:
عفت و نيك نامي‌و دوشيزگي پيش از ازدواج براي زنان ضرورت داشته است خانمان سعادمتند اجر شوهر نيك و زن نيكو است و جايگاه اهورامزدا و امشاسپندان  (2)
و يا اين سخن نيك از گاتها كه مهم ترين سند ارزشمند اخلاقي و ديني ايرانيان باستان و جامعه كنوني ايرانيان راستين محسوب مي‌شود:
پاكدامني و پارسايي از ارزش هاي ويژه زنان است. (3)
شخصيت زن يا مرد پس از ازدواج به يك شخصيت اجتماعي تبديل مي‌شود؛ زيرا در پرتو ازدواج و زندگي مشترك خود را مسؤول حفظ همسر و تأمين وسائل زندگي و تربيت و آينده فرزندان تلقي مي‌كند و تمام هوش، ابتكار و استعدادهاي خود را به كار ميگيرد و خود را مسئول آينده وي مي‌داند؛ به عبارت ديگر، مهم ترين احساس مسؤوليت اجتماعي در او براي نخستين بار شكل مي‌گيرد و بسياري از شايستگيها و توانمنديهاي نهفته در درونش را شكوفا ميسازد. تا بتواند مسئوليتهاي سنگين تري را نيز در جامعه بر عهده بگيرد. همچنين زنان و مردان مي‌توانند در كنار يك همسر خردمند و مهرورز مي‌توانند در راه درست و منش نيك ايراني گام برداند و نواقص يكديگر را برطرف سازند و در نتيجه جامعه اي اخلاق گرا، دانش پژوه و متمدن را نيز بنا سازند. به درستي كه زرتشت فرمود:
زن و شوهر بايد كوشش كنند تا در راه راستي و پاكي از يكديگر پيشي جويند. مسابقه زندگي در پيمودن راه راستي است. (4)
بنابراين، مي‌توان ازدواج را مايه رشد و كمال يافتن انسان دانست. در واقع خداوند انسان را به گونه ‏اي آفريده كه بدون جنس مخالف ناقص است. يعني در كنار جنس مخالفش كامل مي‌شود. مرد به زن نيازمند است و زن به مرد. هر كدام از دو جنس از نظر روحي، جسمي‌، جنسي و معنوي به هم وابسته‏ اند و با قرار گرفتن در كنار هم يكديگر را تكميل مي‌كنند.
با عاشقان نشين و همه عاشقي گزين                       با هر كه نيست عاشق كم گوي و كم نشين
( ابوسعيد ابوالخير )
 
گزينش همسر در فرهنگ ايراني موجب آرامش و امنيت خاطر مي‌گردد و محيط خانه وسيله آرامش روحي زن و مرد قرار داده شده است. از سوي ديگر عشق و مهر آريايي ايرانيان كه شهره خواص و عام در جهان است مي‌تواند در پرتو پيوندهاي درست و خردمندانه تبلور يابد و به اوج كمالات برسد و الگويي براي نسلهاي بعد نيز گردد. چنانكه زرشت بزرگوار فرموده است:
عشق و وفاداري ريشه دار، در هر زندگي زناشويي نياز است. (5)
عشق و دلدادگي كه جلوه اي از هنجار راستي است، بر شما نيايش كنندگان فزون باد. جلوه با ارزش اشا عشق و دلدادگي است. (6)
روانشناسان در بسياري از موارد به اين نتيجه رسيده اند كه پس از دوره جواني، آن هنگامي‌كه زندگي تنهايي را براي خود برگزيده اند سايه تنهايي، بيهودگي و نداشتن پناه گاهي مستقل و هميشگي را بر زندگي خود احساس ميكنند. ازدواج و قرار گرفتن در كنار همسري شايسته، دلسوز و هم انديش اين احساس را از بين مي‌برد و او را به آرامش روحي مي‌رساند. اين احساس آرامش به ثبات فكري و روحي، وقار، احساس ارزشمند بودن و لذت مي‌انجامد. در واقع دست آفرينش نوعي كشش دروني ميان زن و مرد به وديعت نهاده تا هر كدام در سنين خاص خواهان يكديگر شوند و اضطراب وپريشانيشان از طريق ازدواج به سكونت و آرامش تبديل گردد. در نسكهاي ايران زمين، از چهار هزار سال پيش تاكنون به اين امر سفارش بسيار شده است:
5 - در زن گرفتن و پيوند گيتي را برقرار كردن كوشا باشيد و از آن دوري نگيريد. (7)
50 -در زن خواستن و فرزند داشتن و ديگر خويشكاري كوشا باشيد. (7)
در همين راستا گزينش همسر ايده آل بايد در سن مطلوب ازدواج مطرح و عملي شود، زيرا پيش از سن مذكور و يا پس از آن انتخاب ها در بيشتر موارد اشتباه، ناخواسته و يا دلخواه كامل يا نسبي نخواهد بود. اين سن كه به زمان مطلوب ازدواج شهرت دارد، براي پسران در زندگي امروزي بين 24 تا نهايت 30 سال ديده شده است و براي دختران 20 تا 26 سال. در كمتر از آن پختگي لازم و انتخاب درست كمتر ديده مي‌شود و در بيشتر از اين سن نيز انتخاب ها دشوارتر و توقع ها بالاتر مي‌شود كه بطوريكه در بسياري موارد به عدم انتخاب منطقي و درست مي‌انجامد. از اين روي بايستي ازدواج در سنين مطلوب آن صورت گيرد حتي اگر زوجهاي ايراني سالهاي نخست زندگي را با مشكلات مادي زيادي مواجه باشند. همدلي در فرهنگ ايراني يكي از اركان اساسي به شمار مي‌آيد. در سايه همدلي براي زنان و مردان ايراني هر غير ممكني، ممكن خواهد شد و مشكلات يكي پس از ديگري برطرف مي‌گردد. مولانا عارف بزرگ ايران زمين:
پس زبان خود محرمي‌ديگر است                                   همدلي از هم زباني بهتر است
ايرانيان كهن پيوند دختران و پسران را فرخنده و پراهميت مي‌شماردند. به صورتيكه از عدد مقدس هفت براي شادماني در جشنهاي آنان بهره مي‌بردند. (هفت شبانه روز جشن و شادماني و پايكوبي ازدواج) عدد هفت يكي از اعداد آسماني در نزد ايرانيان است كه تا همين چند دهه پيش نيز اجرا مي‌شده است و متاسفانه با گسترش شهره نشيني و گرفتاريهاي زندگي مدرن كم كم به فراموشي سپرده شد. بيشتر از سوي ديگر ايرانيان مفتخر هستند كه نامش به عنوان نخستين پايه گذاران عهد، پيمان و اخلاقيات جهان مطرح است. در سنگ نگاره هاي فره وشي يا فروهر كه قدمتي بيش از چهار هزار سال دارد حلقه يا چمبره اي در دست انسان بالدار قرار دارد كه از ديرباز تا كنون به حلقه پيمان زناشويي در نزد ايرانيان شناخته مي‌شود  و اين مايه مباهات ملت كهن ايران زمين است. نمايي از فروهر باستاني موبدان زرتشتي پس از پشت سر گذاشتن هزاران سال فراز و نشيب در فرهنگ ايراني همچنان به باورهاي نيك نياكانشان پايبند هستند و دختران و پسراني را كه مي‌خواهند با يكديگر پيوند زناشويي برقرار سازند، با توجه به آنچه كه اشو زرتشت براي ما به يادگار گذاشته است، چنين پند مي‌دهند:
"پند و اندرز مي‌دهم شما را اي دوشيزگاني كه در آستانه زناشويي هستيد و هم شما اي نوجوانان، زيرا كه نيك ميدانم، به گوش هوش بشنويد، زندگي آسوده و انديشه آسوده را در سايه دين و احترام و فرامانبرداري از پدران و مادران بجوييد. چون در سايه پرهيزكاري است كه عشق و مهر و محبت شما هر روز عميق تر و نيرومند تر خواهد شد و تنها در اين صورت است كه به لذت و خوشي سالم دست خواهيد يافت."
همچنين ازدواج در يكي از كهن ترين سندهاي تاريخي ايران و جهان كه به اوستا مشهور است اشاره شده است. در يشتهاي اوستا، ارت ايزد خانواده خوب و نماد شوكت و جلال است. ايزد ارت سفارش به پيوند ميان دختران و پسران مي‌كند و از زناني كه فرزند بدنيا نمي‌آورند و يا سقط جنين مي‌كنند شكايت مي‌كند. اشاره شده است كه فروغ اهورايي به چنين افرادي نمي‌تابد. ارت يشت از خانواده‌هايي كه مانع از ازدواج دختران و پسران مي‌شود شكايت ميكند و چنين مي‌گويد:
اين زشت ترين كاري است كه دشمنان آيين اهورايي انجام ميدهند و دوشيزگان را از زناشويي و ازدواج باز مي‌دارند و در خانه ها نگاه مي‌دارند. اين امر در مهر يشت، آبان يشت، رام يشت، فروردين يشت وهوم بيان شده است:
چون دوشيزگان به سن ازدواج رسند براي به دست آوردن همسران نيرومند و شوهران دلير به سوي تو روي آورند. اردويسور اناهيتا پشتيبان و ياور دختران ايراني است كه در سن ازدواج قرار دارند. (8)
 
با پاي گذاشتن به عرصه زندگي مدرن در چند سال اخير و در نتيجه گسترش تمدن غربي در جامعه ايراني اين سنت نيك كم رنگتر شده است و در نتيجه شوربختانه پايه هاي اخلاقي جامعه ايراني نيز متزلزل شده است. از عواملي كه موجب شده است ازدواج در ايران طي اين چند سال اخير سير نزولي داشته باشد مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:
1 ) عدم مسئوليت پذيري در ميان دختران و پسران و تربيت غلط در خانواده هاي ايراني
2 ) عدم اعتماد به نفس نزد دختران و پسران جهت آغاز يك زندگي مشترك
3 ) افزايش تحصيلات اجتماعي و رشد توقعات كاذب و غير منطقي در ميان برخي دختران و پسران
4 ) تفريحات آزادانه دختران و پسران و تلقين به اين امر كه نيازي به زندگي مشترك نمي‌باشد
5 ) اعتقاد بر اين امر كه پس از ازدواج آزاديهاي زودگذر اجتماعي از آنان سلب مي‌شود
6 ) تجملگرايي ميان خانواده هاي ايراني و چشم و هم چشمي‌ميان بستگان
7 ) دوري گزيدن از زندگيهاي معنوي و روي آوردن به زندگي هاي تك بعدي ماشيني
8 ) اعتقاد بر اين امر كه از ديد دانش و تفكر، توانايي لازم جهت تربيت فرزندشان را ندارند
9 ) اعتقاد بر اينكه توانايي برطرف كردن نيازهاي همسرشان را ندارند
10 ) تفكر شبه روشنفكري در ميان جوانان بي هويت و عمدتا سطي نگر، در نتيجه باور به زندگي و دوستي هاي موقت غربي
 
هنگامي‌كه دختران و پسران با ناهنجاري ها اجتماعي مرزهاي اخلاقي زندگي معنوي را بشكنند و آنرا به صورت يك عادت روزانه براي خود تلقي كنند، هرگز نميتوانند نقش يك مادر و يا يك پدر موفق را در زندگي اجتماعي پسين خود ايفا كنند. چنين افرادي چه زن و چه مرد هرگز در تربيت فرزندان خود موفق نخواهند بود. زيرا آنها به اصول انساني و اخلاقي پايبند نبوده اند و نا خواسته فرزنداني كه در آينده از آنان بوجود مي‌آيد نيز مانند خودشان با پايه هاي سست اخلاقي و اجتماعي تربيت مي‌شوند و اين امر در نسلهاي بعد نيز گسترش مي‌يابد و به سادگي ميتواند موجب ويراني يك جامعه كهن و اخلاقي همچون ايران شود. در ايران زمان هخامنشيان كه كشورمان اوج شكوه و عظمت خويش را يافته بود و نخستين امپراتوري احترام به اديان و ملتها در جهان پايه گذاري شد، ازدواج و بدنيا آوردن فرزند از اهميت ويژه اي برخوردار بوده است. به طوريكه داريوش بزرگ هخامنشي در كتيبه جهاني بيستون كرمانشاه براي آنكه شرح خدمات حكومتش به ايران از گزند حوادث محفوظ بماند از اهورامزدا بركت فرزندان بسيار طلب ميكند تا به درستي به نسلهاي بعد برسد. (9)
تا جاييكه شاهنشاهان هخامنشي به خانواده هايي كه فرزند بيشتري و يا پسر بيشتري داشته باشند هدايا ارزاني مي‌كردند. (10)
مادران ايراني در دوره هخامنشيان به دليل آنكه فرزندان را تا سن پنج سالگي به طور كامل جهت تربيت درست براي شركت در آموزشگاه هاي رسمي‌در اختيار داشتند نقش بسيار مهم تربيتي را ايفا مي‌نمودند. (11)
از سوي ديگر گزينش همسر نبايد به صورت بسته و ناشناخته صورت بگيرد. زيرا ازدواجهاي ناخواسته و بي منطق كه بر پايه احساسات زودگذر پايه گذاري مي‌شود نه تنها ميتواند موفق نباشد بلكه نقش ويرانگري نيز در جامعه ايفا ميكند و زن و مرد نيز شكست بزرگي را در زندگي تجربه مي‌كنند كه ممكن است به تباهي زندگي شان بيانجامد. گزينش همسر با اتكا بر خرد، منطق، تكيه بر فرهنگ ها و باورهاي طرفين و بينش صحيح موفق و سازنده و آموزنده خواهد بود. همانطور كه زرتشت بزرگوار فرمود:
همسر خويش را با خردمندي برگزينيد. (12)
 
گزينش همسر معيارهاي فراواني دارد. كه بايستي به آن دقت بسيار كرد. مهم ترين آن را مي‌توان چنين دانست:
1 ) هم فكري، تفاهم و سليقه هاي نسبتا نزديك به هم در اساس پايه هاي زندگي مشترك
2 ) نزديكي سطح اجتماعي و تربيت دختر و پسر
3 ) نزديكي سطح خانواده هاي طرفين
4 ) نزديكي سطح تحصيلات، فرهنگ و شعور اجتماعي
5 ) نزديكي مسائل اعتقادي و باورهاي ديني دختر و پسر
6 ) نزديكي سني و يا پايين تر بودن سن دختر از پسر
 
در اندرز انوشه روان آذرباد مارسپندان خطاب به مردان آمده است كه:‌
50 - زن شرمگين را دوست باش و او را به زني به مرد زيرك و دانا ده. چه ( چراكه ) مرد زيرك و دانا همچون زميني نيك است كه وقتي تخم نيك در آن افگنده ( كاشته ) شد حاصل نيك به دست آورد. (13)
 
همچنين خطاب به زنان ايراني اشاره شده است كه:
ببخشاي بر ما اين نيكي را تا همسري به دست آوريم، همسري جوان و نام آور، از زيباترين آنها تا ما را در پناه خود گيرند و بتوانيم خانواده اي تشكيل دهيم، تا به ما فرزنداني زيبا و دلبر و زبان آور بخشايند، شوهراني كه از همه خوش بيان تر باشند. (14)
 
آداب و رسوم ازدواج ايراني نيز بر پايه مهر و همبستگي خانواده ها بنا نهاده شده است. رسم ايرانيان بر اين است كه پيش از ازدواج مراسم خواستگاري انجام دهند و اگر دختر و خانواده وي پذيرفتن مراسم ازدواج اجرا مي‌شود. خواستگاري و ديگر مراسم هاي كهن ما نيز قدمتي بيش از دو هزار سال دارد. چنانچه كه كيكاووس فرستاده اي نزد شاه هاماوران فرستاد و دخترش را براي همسري خواستار شد. در صورتيكه مي‌توانست از قدرت و نفوذش براي گرفتن دختر هاماوران استفاده كند:
بجنيد كاووس را دل ز جاي                  چنين داد پاسخ كه اي نيك راي
من او را از پدر خواستار                      كه زيبنده به مشكوي ما آن نگار
 
خسرو پرويز نيز هنگام ازدواج با شيرين معشوقه خود بر اين رسم تاكيد نموده است:
به موبد چنين گفت شاه زمان                               كه بر ما مبر جز به نيكي گمان
مر اين خوب رخ را به خسرو دهيد                         جهان را بدين مژده نو دهيد
مر او را به آيين پيشين بخواست                           كه اين رسم و آيين بود آنگاه راست
 
از مهم ترين پيامدهاي مخرب دوري گزيدن از اين سنت كهن كه هركدام مي‌تواند به نوبه خود موجب زيانهاي جبران ناپذير اجتماعي گردد ميتوان به اين موارد اشاره نمود:
1 ) توقف يا كاهش چشم گير رشد جمعيت كشور و در نتيجه افزايش سن جامعه
2 ) افزايش زندگي هاي موقت، مشترك يا زندگي هاي دوستي در پيش از ازدواج
3 ) پيدايش فرزندان ناخواسته در جامعه و سرنوشت نامشخص آنان در آينده
4 ) گسترش روابط بيش از حد و غير اصولي با جنس مخالف كه تنها براي ارضاي نيازهاي جنسي، اجتماعي و تفريحي طرفين صورت ميگرد
5 ) احساس پوچي و بي انگيزگي و روان پريشاني پس گذشتن از سن جواني
6 ) بي اعتنايي به پايه هاي اخلاقي و معنوي زندگي انساني
7 ) افسردگي و احساس تنهايي دردوره پس از جواني
8 ) گسترش فساد اخلاقي و جنسي در جامعه و رشد بيماريهاي مربوطه
9 ) نبود پشتوانه معنوي در سنين بالاتر
 
فرجام سخن:
اميد است فرزندان اين سرزمين كه نياكانشان از پايه گذاران دانش و فرهنگ و تمدن جهان بشمار مي‌روند، امروز نيز آنان چنين باشند و با استحكام باورهاي اجتماعي، ديني و ملي بارديگر نام بزرگ ايران زمين را در جهان پرآوازه و جاويد نمايند. همچنين به سنت نيك ازدواج كه بخش لاينفك فرهنگ غني ايراني است پايبند باشند. تا اخلاقيات ايراني بيش از پيش زنده و پابرجا بماند و جامعه و فرهنگ جهاني ايران از اين هجمه ضد اخلاقي غربي كه بر اساس سياست هاي اسعتماري، سايه به روي اين سرزمين افكنده است مصون بماند و دانش و پيشرفت و فرهنگ ايراني را بيش از پيش گسترش دهند. به اميد پيوندهاي نيك براي دختران و پسران ايران زمين كه همسرانشان دوست و عاشق آنان خواهند بود. ايدون باد...
 

بن مايه اين جستار:
(1) اندرزهاي زرتشت - كورش نيكنام - گات ها سرود 48، بند 11 برگ 207
(2) تعليم و تربيت در نزد ايرانيان برگ 103
(3) اندرزهاي زرتشت - كورش نيكنام - گات ها سرود 53، بند 4 برگ 249
(4) اندرزهاي زرتشت - كورش نيكنام - گات ها سرود 53، بند 5 برگ 250
(5) اندرزهاي زرتشت - كورش نيكنام - گات ها سرود 53، بند 7  برگ 252
(6) اندرزهاي زرتشت - كورش نيكنام - گات ها سرود 32، بند 2 برگ 73
(7) چيده اندرز پوريوتيشكان، بند پنج، برگ 87
(8) يشت پنجم، بند 87
(9) كتيبه جهاني داريوش بزرگ در كرمانشاه - بيستون 56:4
(10) هرودوت 136:1 - استرابون 17:3:15
(11) هرودوت 136:1
(12) اندرزهاي زرتشت - كورش نيكنام - گات ها سرود 53، بند 3 برگ 248
(13) اندرز انوشه روان آذرباد مارسپندان 102
(14) يشت پانزده، بند چهار  
 
گردآوري: گروه فرهنگ و هنر سيمرغ
منبع: arirman.com
 
جمعه بیست و هفتم 8 1390 22:49

عروسي زرتشتيان و يزدي‌ها (+عكس)

 عروسي زرتشتيان و يزدي‌ها  (+عكس)
داماد لباس سفيد چين دار و عروس ساري چين دار سفيد مي‌پوشد. در هند بر گردن آن‌ها گلوبندي از گل آويزان مي‌كنند و بر پيشاني آن‌ها خالي سرخ رنگ مي‌گذارند. نخست عروس بر تخت مي‌نشيند و...

در ايران باستان و بنا بر قوانين دوره‌ي ساساني، دختران خود همسر خويش را انتحاب مي‌كردند. اين امر در كشورهاي همسايه ايران مانند نداشت. در شاهنامه زنان دلاور و خردمندي چون كتايون و تهمينه، همسر خويش را انتخاب كرده و براي يافتن همسر خود همه‌ي مرزهاي سياسي و طبقاتي را زير پا مي‌گذارند. شاهنامه يك حماسه ملي است، اما تنها عشق است كه در اين اثر جاودانه، همه‌ي مرزهاي ملي و قومي‌را در مي‌نوردد. همسر و مادر و محبوب بزرگ‌ترين پهلوانان شاهنامه، همه از ديار بيگانه هستند.
هنگامي‌كه سلطان ايران، بهرام گور از دختران يك مرد روستايي ساده درخواست ازدواج مي‌كند؛ روستايي، پاسخ را به دختران خود وا مي‌گذارد.
ايزد بانو آناهيتا، الهه‌ي آب و باران؛ ايزد بانو چيستا، الهه‌ي خرد و دانايي؛ ايزد بانو رام، الهه‌ي شادماني و سيمرغ، بغبانوي بزرگ ايران است. و اين همه نشان ارجمندي زن در نزد ايرانيان است.
زرتشت نيز در اوستا براي ازدواج و تشكيل خانواده منزلت والايي ديده است.
 
در يسنا آمده است: عروس و داماد! اين كلمات را به شما مي‌گويم: زندگي سرشار از شادي داشته باشيد و به حقوق يكديگر احترام بگذاريد. بي گمان زندگي شيريني خواهيد داشت.
زرتشتيان كه تعداد آنها در دنيا بيش از ٣۰۰ هزار نفر و در ايران ٣۰ هزار نفر مي‌باشد پس از گذشت قرن‌ها مراسم مربوط به ازدواج خود را نگه داشته و بنا بر باورهاي ديرين خود رفتار مي‌كنند. به اين مراسم نگاه كنيم كه چه اندازه زيبا هستند. اين آداب انساني و والا را پاس داريم. بسياري از مردم يزد نيز در اين مراسم با زرتشتيان يكي هستند.
 
مراسم ازدواج زرتشتي‌ها
خواستگاري
خواستگاري زردشتيان به اين روش است كه مادر و خواهر پسر در صورت تمايل خانواده دختر با چند نفر از بستگان نزديك براي خواستگاري دختر مي‌روند. در بيشتر مواقع خانواده پسر نامه‌اي كه درباره‌ي خواستگاري از سوي پسر به پدر دختر نوشته شده همراه خود مي‌برند. اين نامه را بيشتر براي شگون روي كاغذ سبز رنگ و در پاكتي سبز مي‌گذارند و با يك دستمال سبز و يك كله قند همراه با مقداري سنجد و آويشن به منزل دختر مي‌برند.
جواب نامه چند روزپس از آن از سوي خانواده دختر با همان روش به سراي پسر برده مي‌شود. در اين نامه پدر دختر، موافقت خود را بيان مي‌دارد و به دنبال آن نامزدي آغاز مي‌شود.
 
نامزدي
در روز نامزدي پسر همراه خانواده خود به خانه دختر مي‌رود و همراه با بردن انگشتر نامزدي هدايايي (از قبيل كيف، كفش، پارچه ،‌سكه طلا) به دختر مي‌دهد. دادن اين هدايا همراه با مراسم ويژه اي است. در جلوي همه اين هدايا دو لاله كه در داخل هر كدام يك شمع روشن قرار دارد همراه آيينه، ‌گلاب‌پاش، يك كله قند و نقل با خود مي‌برند و پس از پيش كش كردن اين هدايا از سوي پسر به دختر، آنان انگشتر نامزدي را در دست همديگر مي‌كنند.
چند روزپس از نامزدي،‌ خويشان دختر نيز با دو لاله روشن و نقل و كله قند سبز پوش،‌ گل، پارچه و هداياي ديگر به خانه پسر مي‌روند و آنها را به خانواده پسر هديه مي‌كنند. در اين ديدار، دختر همراه پدر و مادر وخويشان خود نمي‌رود زيرا اين كار را گونه اي سبكي از سوي دختر مي‌دانند.
پسر مي‌تواند بعد از انجام مراسم نامزدي به خانه دختر رفت و آمد كند .پس از مدتي، ‌كه به آمادگي دو خانواده بستگي دارد، روز عروسي را كه بايد روزي نيك و مبارك باشد برمي‌گزينند.
 
عروسي
چند روز پيش از عروسي، عروس و داماد و خويشان بسيار نزديك به خريد وسايل عروسي مي‌روند. از سوي داماد لباس عروسي (كيف و كفش،‌ چند قواره پارچه،‌ طلا و لوازم آرايش…) و از سوي دختر لباس دامادي و هداياي ديگر (كفش، پيراهن …) خريداري مي‌شود. دو سه روز پيش از عروسي از سوي خويشان عروس جهيزيه را به خانه‌اي كه بايد عروس و داماد با هم در آن زندگي كنند مي‌برند و خانه را خود تزيين و آماده مي‌كنند.
هم چنين در اين روز همراه با برپا كردن جشن كوچكي، با نخي كه از سوي خانواده دختر فرستاده شده رختخواب عروسي به ياري خانواده پسر دوخته مي‌شود. گردهمايي براي مراسم عروسي را انجمن گويند.
در يزد مراسم زيباي حنابندان نيز رواج دارد و دست و پاي دختر و پسر را با نقش‌هاي زيبا مي‌آرايند.
عقد و عروسي زرتشتيان در يك روز انجام مي‌گيرد. روز عروسي،‌ عروس و داماد و خويشان نزديك پيش از شامگاه براي انجام مراسم عقد در نيايشگاه حاضر مي‌شوند. دراين مراسم در پيشاپيش عروس و داماد،‌كتاب اوستا، دو لاله‌ي روشن، ‌آيينه،‌ نقل سفيد، انار و تخم مرغ به وسيله اقوام نزديك به معبد برده مي‌شود. عروس و داماد در جاي ويژه اي كه در جلوي سفره عقد است مي‌نشينند.
 
سفره‌ي پيمان يا گواه يا عقد
سفره‌ي عقد يا گواه بر روي زمين گسترده مي‌شود. اين سفره از ترمه يا مخمل و ابريشم است و از سوي مادر عروس نسل به نسل نگه داري شده است . سفره بايد رو به خاور يا برآمدن خورشيد گسترده شود و بر روي آن اين چيزها ديده مي‌شود:
گل سرخ. سيني از هفت سبزه. دو كله قند. كاسه‌ي عسل. سكه‌ي طلا. شاخ يا كاسه نبات. منقل براي اسفند. برنج. سبزي خشك. نمك. رازيانه. چاي. كندر. خشخاش. انار. سيب. ناني محلي كه بر آن مبارك باد نوشته اند. اوستا. آينه‌ي بخت. لاله (شمعدان)
در يزد بر سفره خوانچه نيز مي‌گذارند. خوانچه مانند تپه اي بلند از نقل‌هاي درشت بيدمشك است كه به هم پيوسته اند و بسيار زيباست.
عروس و داماد روبروي هم مي‌نشينند. بر فراز سرشان توري از حرير سپيد نگه مي‌دارند و دو كله قند را به هم مي‌سايند تا مراسم بله برون يا بله گفتن عروس به پايان رسد و مي‌خوانند:
مسابم و مسابم!
_ چي چي مسابي؟
_ مهر و محبت مسابم!
_ براي كي مسابي؟
_ براي عروس و دوماد!
داماد لباس سفيد چين دار و عروس ساري چين دار سفيد مي‌پوشد. در هند بر گردن آن‌ها گلوبندي از گل آويزان مي‌كنند و بر پيشاني آن‌ها خالي سرخ رنگ مي‌گذارند. نخست عروس بر تخت مي‌نشيند و سپس داماد را دوستان وخويشان به نزد او مي‌آورند و به هنگام عروسي در دهان يكديگر با انگشت عسل مي‌گذارند.
بنا بر دينكرد به هنگام عروسي و براي آگاهي همگان طبل و شيپور مي‌نوازند. اين مراسم را شاه جان گويند.
روبروي عروس و داماد موبد و كنارشان خانواده‌هاي نزديك مي‌نشينند. آنگاه مراسم عقد در حضور دو شاهد كه يكي از خانواده دختر و ديگري از خانواده پسر مي‌باشد انجام مي‌گيرد. سپس موبد شروع به خواندن بخش‌هايي از اوستا نموده و اندرز زناشويي مي‌دهد. بعد از طرفين مي‌پرسد كه آيا به ازدواج با هم خوشنود هستند يا نه. پس از شنيدن جواب بله از هردو، نوشتن ازدواج در دفتر رسمي ‌رزتشتيان انجام مي‌گيرد و عروس و داماد و شاهدان آنرا گواهي مي‌كنند. پس از پايان مراسم عقد، ‌تخم مرغي كه در سر سفره عقد بوده به وسيله (دهموبد) به پشت بام پرتاب مي‌شود. با اينكار دهموبد حقوقي را كه پدر نسبت به دختر خود داشته با قيچي بريده به اين تخم مرغ مصالحه كرده از خانه بيرون مي‌اندازد باين هدف كه پدر ديگر حقي به دختر ندارد.
سپس ده موبد در حالي كه گلاب و آيينه در دست دارد جلو مهمانان آمده همراه با نگاه داشتن آيينه روبروي آنان به آن‌ها گلاب مي‌دهد و يك نفر ديگر كه پشت سر ده موبد حركت مي‌كند به مهمانان شيريني مي‌دهد. آنگاه ده‌موبد سيني بزرگ پر از لورك يا آجيل را برداشته به تقسيم آن بين مهمانان كه بيشتر سهم خود را به خانه مي‌برند مي‌پردازد. پس از انجام مراسم عقد، موبد، ‌عروس و داماد را در معبد دور آتش مقدس مي‌گرداند. آنگاه عروس و داماد به مجلس جشن عروسي مي‌روند و پس از پايان مراسم جشن، عروس و داماد به وسيله خويشان نزديك به خانه داماد برده مي‌شوند. در اين مجلس موسيقي زنده نواخته مي‌شود و مهمانان با ترانه‌هاي بومي ‌به رقص و پايكوبي مي‌پردازند. انار و هندوانه و شيريني مي‌خورند.
غذا بيشتر گوسفند بريان كرده، مرصع پلو و شيرين پلو مي‌باشد. مراسم بين سه تا هفت روز به درازا مي‌كشد.
گاه نيز با آوردن لوطي‌ها و مطرب‌ها به اجراي گونه اي نمايش‌هاي رو حوضي مي‌پردازند. حوض ميان خانه پر از سيب و انار و هندوانه است و بر تختي روي حوض، مردمان به تماشاي نمايش كمدي و شادي مي‌پردازند. در چند عروسي ديدم كه زني با بستن چند قاشق به انگشتان پاي خود، كه بر هركدام صورتي را نقاشي كرده بودند، بر پشت نيم پرده اي خوابيده و نمايش شاد عروسكي را اجرا مي‌كرد.
در مراسمي ‌ديگر دو شخصيت نمايش، يكي در نقش عروس و ديگري در نقش داماد براي هم مي‌خواندند:
- آي دخترك ترگلك ورگلك خوش قد و بالا
عقدت مي‌كنم، عقد مدارا
- تو كه عقدم مي‌كني، عقد مدارا
منم آهو مي‌شم، مي‌رم به صحرا
- تو كه آهو مي‌شي، مي‌ري به صحرا
منم علف مي‌شم سر در مي‌آرم
- تو كه علف مي‌شي سر در مي‌آري
منم بزي مي‌شم علفو مي‌چينم
- تو كه بزي مي‌شي علفو مي‌چيني
منم قصاب مي‌شم جونتو مي‌گيرم
- تو كه قصاب مي‌شي خونمو مي‌گيري
منم شيشه مي‌شم، خونتو مي‌گيرم
- تو كه شيشه مي‌شي خونمو مي‌گيري
منم دستمال مي‌شم رو شيشه مي‌شينم
- تو كه دستمال مي‌شي رو شيشه مي‌شيني
منم موش مي‌شم، دستمالو مي‌چينم
- تو كه موش مي‌شي دستمالو مي‌چيني
منم گربه مي‌شم موش رو مي‌گيرم
- تو كه گربه مي‌شي موش رو مي‌گيري
منم عروس مي‌شم حجله مي‌شينم
- تو كه عروس مي‌شي حجله مي‌شيني
منم دوماد مي‌شم، پهلوت مي‌شينم
بادا بادا مبارك بادا
 
پا انداز
در يزد و كرمان زرتشتيان عروس را با آداب ويژه اي به خانه داماد مي‌برند. بدين ترتيب كه سمت راست عروس، خواهر داماد و سمت چپ او خواهر عروس (يا يكي از زنان خانواده‌ي عروس) قرار گرفته زنان فاميل در حالي كه صف چهار يا پنج نفري تشكيل داده‌اند پشت سر عروس به سوي خانه داماد حركت مي‌كنند.
چون به كوچه اي باريك (كوچه‌ي آشتي كنان) مي‌رسند، مي‌ايستند و مي‌خوانند:
اين كوچه تنگه؟ بله
عروس قشنگه؟ بله
دست به زلفاش نزنيد
مرواريد بنده. بله
بادا بادا مبارك بادا
اي يار مبارك بادا
همراهان عروس از جلوي منزل هر زرتشتي عبور كنند، در برابرش، آتش افروخته بر روي آن اسفند و كندر دود مي‌كنند. زنان شاباش مي‌كشند. بدين گونه كه سر در گوش و دوش يكديگر نهاده و فرياد شادمانه بر مي‌آورند:
هلله شولولولولولو......
در جلو در خانه، جلوي پاي عروس و داماد آتش مي‌افروزند. خانواده داماد براي ورود عروس پاگشا يا پانداز مي‌دهند كه بيشتر پول و طلاست.
در خانه به مهمان‌ها شربتي به نام (شربت در حجله) مي‌دهند. در هنگام ورود عروس و داماد به حجله مادر شوهر هديه‌اي (گوشواره، انگشتر، دستبند و سينه ريز) به عروس مي‌دهد.
پس از ورود عروس و داماد به حجله، ‌در حضور عده اي‌ از زنان خانواده نزديك آنها، ‌عروس و داماد به پاشويي يكديگر مي‌پردازند. ابتدا سيني را در زير پاي عروس و داماد قرار مي‌دهند. عروس و داماد از ظرفي، مقداري سبزي كه به آن (مرو) و (مور) يا مورد سبز مي‌گويند، و مقداري شير و آب كه همه با هم مخلوط شده برداشته هر دو پاي عروس را با آن مي‌شويد و سپس عروس پاي داماد را مي‌شويد به اين نشان كه مانند گياه مورد هميشه زندگي آنها سبز و خرم باشد و مانند آن شير همواره از گناهان پاك گردند و مانند آن ريشه (مورد) زندگيشان دراز و پردوام باشد.
در اين هنگام مهمانان عروس و داماد را تنها مي‌گذارند. عروس و داماد اناري شيرين را كه در روي سفره گواه بوده در اتاق حجله با هم مي‌خورند تا به اندازه دانه‌هاي آن داراي اولاد گردند.
بامداد روز ديگر رختخواب عروس و داماد بوسيله خواهر شوهر (يا خواهر زن) بزرگتر جمع مي‌شود. رسم است كه داماد سكه‌اي براي خواهر خويش در رختخواب مي‌گذارد و خواهر شوهر موقع جمع كردن رختخواب، آنرا برمي‌دارد. بامداد همان روز نيز از طرف خانواده عروس مقداري ماست (بعنوان روسفيدي) همراه شيريني و پشمك (براي شيرين كامي‌) براي خانواده‌هاي نزديك عروس و داماد فرستاده‌ مي‌شود.
 
پا تختي
داماد عصر همانروز (كه روز پاتختي است) قبل از آمدن مهمانان به وسيله چندتن از مردان فاميل همراه موبد با دو لاله روشن و مقداري شير كه با برگ گل و آب مخلوط مي‌باشد برسر آب روان مي‌رود و پس از خواندن پاره‌هايي از اوستا به وسيله ي موبد، ‌آنرا در آب روان مي‌ريزد تا بدين ترتيب هر گونه آلودگي قبل از زناشويي او شسته شود و مانند آب و شير و گل پاك باشد.
در بازگشت، داماد براي دست‌بوسي و سپاس از رنج‌هايي كه پدر براي دختر خود كشيده است به خانه پدرزن مي‌رود و با بوسيدن دست مادر و پدر زن خود از تلاش آن‌ها در تربيت دخترشان كه حالا زن اوست سپاسگزاري مي‌نمايد. پدر زن هديه‌اي به داماد مي‌دهد. سپس داماد به خانه خود باز مي‌گردد.
در بازگشت داماد، در پاگرد خانه، عروس كاسه‌اي از نقل و شيريني به نشان پذيرايي از داماد به سر او مي‌ريزد. دراين هنگام خويشان و دوستان هدايايي را كه آماده كرده‌اند به عروس و داماد مي‌دهند.
آنگاه داماد به نشان شيربها، اناري را كه به آن ٣٣ يا ۱۰۱ سكه زده شده همراه يك جفت كفش به مادر زن هديه مي‌كند و يك جفت كفش نيز به خواهر زن مي‌دهد.
روز سوم عروسي روز آش رشته است. رشته اين آش بايد به دست عروس بريده شود و به دست داماد به ديگ ريخته شود. اين آش را نيز همراه با برگزاري جشن كوچكي بين دوستان و خويشان بخش مي‌كنند.
رسم است كه عروس و داماد پيش از رفتن به جاي ديگر همراه خويشان خود به زيارتگاه و مكان مقدسي به نام (شاورهرام ايزد) و در يزد به پير سبز و چكچك و پير بانو مي‌روند. پس از زيارت، در يك روز خوب هفته، مادر شوهر و پدر شوهر، عروس و پسرشان را به خانه خود مهمان مي‌كنند و هنگام ورود آن‌ها هدايايي به نشان پاگشا به آن‌ها مي‌دهند. همين كار را مادر زن و پدرزن نسبت به داماد و دختر خود انجام داده و هدايايي به نشان پاگشا به آنها مي‌دهند. پس از آن خويشان نزديك عروس و داماد را به خانه‌هايشان مهمان مي‌كنند. گاهي اين مهماني‌ها يك سال به درازا مي‌كشد، زيرا عروس و داماد هر هفته در خانه يكي از خويشان مهمان مي‌شوند. اين مهماني‌ها نيز همراه با تشريفات ويژه اي است. هنگام ورود عروس و داماد يك شاخه گل و گياه سبزي يا يك دانه انار (يا سيب و يا نارنج) به آن‌ها داده مقداري (آويشن) كه با شيريني و سنجد و بادام و غيره مخلوط است بر سر آنها مي‌ريزند و چندين مرتبه با صداي بلند كه همراه با خوش حالي است نسبت به عروس و داماد (هبيرو شادباش) مي‌گويند. زدن دف و خواندن ترانه‌هاي شادمانه و خوردن انار و هندوانه و شيريني نيز در تمام اين مراسم رايج است.
 
عروسي زرتشتيان
 
عروسي زرتشتيان
 
گردآوري: گروه فرهنگ و هنر سيمرغ
منبع: irandeserts.com
 
جمعه بیست و هفتم 8 1390 22:46

گزارش تصويري: جشن عروسي محلي در مازندران

عروسي محلي
عكس هاي مراسم جشن عروسي محلي در يكي از روستاهاي مازندران را د راينجا ببينيد......
 
 عروسي محلي
 
 
 
 
عروسي محلي
 
 
 
 
 
عروسي محلي در مازندران
 
 
 
 
 
عروسي محلي
 
 
 
 
 
 
 
 
گردآوري: گروه فرهنگ و هنر سيمرغ
منبع: jamejamonline.ir
 
جمعه بیست و هفتم 8 1390 22:43

مراسم ازدواج تركمنها

عروسي تركمن
فاصله سني در ميان تركمنها مسأله اي نيست. در گذشته مرد پنجاه ساله با دختر هشت، نه ساله و زن سي ساله با پسر پانزده ساله ازدواج مي‌كرد. گاهي نيز ازدواج در سني....

تركمنها پدرتبار هستند. آنها قبل از اين قرن داراي خانواده هاي گسترده بسيار بزرگ با يك رييس خانواده (پدر) مقتدر و مستبد بوده اند. خانواده كوچكتر و هسته اي (زن و شوهري)، در قرن حاضر و به تدريج در ميان آنها پا گرفته است.
در ميان تركمنها، فعاليتهاي زن و مرد به طور جداگانه مشخص شده است. مردان كارهاي كشاورزي و دامداري را انجام مي‌دهند در حالي كه زنان به كارهايي همچون برپا كردن و برچيدن (اُي) (آلاچيق تركمني)، تهيه آرد، چيدن و خشك كردن ميوه، دوشيدن شير گاو و گوسفند، قالي بافي، نمدمالي، تهيه لبنيات و تميز كردن پشم مي‌پردازند. گذشته از آن، زنان فعاليتهاي ديگري همچون بزرگ كردن بچه، نگهداري كودك، آشپزي و شست و شو را انجام مي‌دهند.
در جامعه تركمن، زنان در طبقه پايينتر از مردان قرار مي‌گيرند. زنان نمي‌توانند با مردان در يكجا و در يك محوطه باشند. زنان جوان بايد از بزرگان خانواده اطاعت كنند و آنها همچنين بايد همواره و حتي در ميان زنان آهسته صحبت كنند.

ازدواج، بخصوص از جهت اقتصادي در ميان تركمنها اهميت دارد. تركمنها داراي اجداد مشترك در تمام رده ها هستند. يعني در خانواده داراي يك جد مشترك (پدر) بوده، در طايفه نيز جد مشتركي دارند كه فاصله اش بيشتر است همين طور تا سطح قبيله و كل جامعه تركمن كه «اُغوذخان» جد مشترك همه آنهاست، در نتيجه تركمنها در هر رده با هم نزديكي و قرابت داشته و داراي جد مشترك هستند.
بنابراين، در ميان تركمنها، ازدواج به مفهوم وصل كردن خانواده ها و داراي جد مشترك شدن، بي معنا است. زيرا همواره اين مورد در بين آنها وجود دارد. ازدواج در بين تركمنها از اين جهت مهم است كه باعث مي‌شود يكي از افراد فعال اقتصادي يعني زن، از خانواده دهنده زن يعني خانواده (عروس) كم مي‌شود و در مقابل يك عضو فعال به خانواده گيرنده زن (يعني خانواده داماد) اضافه مي‌شود. بنابراين خانواده اي كه زن را مي‌گيرد بايد به خانواده اي كه زن را مي‌دهد شيربها بپردازد.
فاصله سني در ميان تركمنها مسأله اي نيست. در گذشته مرد پنجاه ساله با دختر هشت، نه ساله و زن سي ساله با پسر پانزده ساله ازدواج مي‌كرد. گاهي نيز ازدواج در سنين پايين براي دو طرف (زن و شوهر) اتفاق مي‌افتاد. در حال حاضر سن ازدواج در ميان تركمنها بالا رفته است.
تركمنها به ازدواج به عنوان يك رسم زندگي و يا چيزي طبيعي، مثل چيزهاي ديگر نگاه مي‌كنند. ازدواج و توليدمثل به قدرت خانواده و طايفه مي‌افزايد و رشد جمعيت را تسريع مي‌كند.

در جامعه تركمن معمولاً پدر براي پسرش زن پيدا مي‌كند و قراردادهاي مربوط به ازدواج را انجام مي‌دهد. شيربها، نيز به وسيله پدر داماد به پدر عروس داده مي‌شود. اگر داماد در هنگام ازدواج مستقل بوده يعني بيوه باشد يا بخواهد زن دوم بگيرد، در اين صورت خودش بايد قراردادهاي مربوط به ازدواج را انجام داده و شيربها را بپردازد. اگر پدر عروس فوت كرده باشد، شيربها به بزرگترين مرد خانواده پدر عروس كه معمولاً بزرگترين برادرش است، داده مي‌شود.
معيار انتخاب همسر در ميان دهندگان و گيرندگان زن فرق مي‌كند. خانواده زن ترجيح مي‌دهند كه دخترشان را به خويشاوند نزديك و تقريبا هم سن، نه به غريب، حتي ازدواج نكرده، شوهر دهند. در حالي كه براي خانواده داماد (گيرندگان زن)، عروس ازدواج نكرده، براي داماد ازدواج نكرده، سالم بودن عروس و فعال بودن او و بچه آوردن مهم است.

آداب و رسوم مربوط به ازدواج تركمنها مفصل و طولاني است. نخستين مرحله ازدواج تعيين مخارج و شيربهاست. در ميان تركمنها تعيين كننده شيربها معمولاً وضعيت تأهل مرد است يعني: مرد يا مجرد است يا بيوه و يا متأهل؛ هر يك از اينها مي‌توانند يا با دختر ازدواج كنند يا با زن بيوه. مرد مجرد با دختر مجرد، 10 مال شيربها لازم دارد. مرد بيوه با دختر مجرد، 20 مال شيربها لازم دارد. علتش اين است كه اولاً دختر مجرد بايد جايي رود كه قبلاً زني آنجا بوده و بعد مرده است. اين مسأله براي دختر مجرد چندان خوش آيند نيست و معمولاً كسي كه زنش مي‌ميرد سنش بالاست. از طرفي معمولاً چند تا بچه هم دارد، به همين دليل خانواده دختر، دخترشان را با اكراه مي‌دهند و اگر بخواهند اين كار را انجام دهند مال بيشتري طلب مي‌كنند. (يك گوسفند يا يك شتر را يك مال گويند، اما امروز جاي مال را پول نقد گرفته اما سبتها حفظ شده است).
اگر دختر مجرد با مرد متأهل ازدواج كند 30 مال، شيربها لازم دارد. اگر زن، بيوه باشد پسرهاي مجرد با او ازدواج نمي‌كنند مگر اينكه زن شوهر مرده، زن برادر مرد باشد كه به عقد وي (يعني برادر كوچكتر) در آيد.
چون پسرهاي مجرد با زنان بيوه ازدواج نمي‌كنند اين زنهاي بيوه الزاما يا با مرد متأهل ازدواج مي‌كنند يا با مرد بيوه كه در اين صورت ميزان شيربهاي زنان بيوه بالاست؛ يعني بيشتر از مقداري است كه اگر زن بيوه با برادرشوهر مرده خود ازدواج مي‌كند. شيربهاي زنهاي دوم تا چهارم نيز معمولاً بيشتر از زن اول است. شيربها به اضافه مخارج عروسي بايد به وسيله داماد (معمولاً پدر داماد) پرداخت شود. شيربها براي دختر و پسري كه براي نخستين بار ازدواج مي‌كنند 10 مال است.
جشن ازدواج معمولاً در هفته هاي آخر پاييز يعني وقتي كه چيدن پنبه آغاز مي‌شود، انجام مي‌گيرد. البته لازم به تذكر است كه اين امر، امروزه مصداق كاملي ندارد و تركمنها هر وقت كه صلاح بدانند ازدواج مي‌كنند.

سه يا چهار زن از خويشاوندان داماد مقداري نان را در سفره اي گذاشته و به خانه پدر عروس مي‌روند. پس از سلام و احوالپرسي و خوردن چند استكان چاي، يكي از زنان سفره را باز مي‌كند و نان را ميان افرادي كه حاضرند تقسيم مي‌كند. در آن زمان پدر عروس نيز گوسفندي را قرباني كرده و با گوشت آن غذايي به نام «باترمه» درست كرده و از مهمانان و نيز چند تن از همسايگان پذيرايي مي‌كند. پدر عروس با انجام اين عمل موافقت خود را با عروسي اعلام مي‌دارد.
روز بعد، پدر داماد چند تن از ريش سفيدان طايفه خود را براي نهار يا شام دعوت مي‌كند. او در باره عروسي پسرش با آنها به صحبت و مشورت مي‌نشيند. آنها به او تبريك گفته و هزينه عروسي و شيربها را برآورد مي‌كنند. اگر پدر داماد به آن ميزان پول نداشته باشد، ريش سفيدان هر كدام طبق وضعيت مالي خود مقداري پول به او مي‌دهند. فرداي آن روز چند نفر از افراد خانواده داماد به نزديكترين شهر رفته و لوازم مورد نياز عروسي را فراهم مي‌كنند.

دعوت شدگان يك روز قبل از عروسي آمده و در منزل پدر داماد يا خويشان خود اقامت مي‌كنند. روز بعد، اين جماعت همراه با چند نفر ريش سفيد طايفه داماد براي آوردن عروس به خانه پدر عروس مي‌روند. در گذشته عروس را با شتر مي‌آوردند اما اين روزها با ماشين به خانه داماد مي‌رود.
وقتي مردم به منزل پدر عروس مي‌رسند همه آنها به جز مادر و بزرگترين خواهر داماد، از ماشين پياده شده و قدم به منزل پدر عروس مي‌گذارند. گروهي از زنان فاميل عروس به آنها خوش آمد مي‌گويند و هر زن خويشاوند عروس، پاي يك زن خويشاوند داماد را گرفته و سعي مي‌كند او را به زمين بزند.
پس از آن همه آنها به منزل پدر عروس وارد شده و به اتاقها يا «اُي»هايي كه براي اين كار در نظر گرفته شده است مي‌روند. مردان و زنان به اتاقها يا «اُي»هاي جداگانه مي‌روند و با چاي و غذا پذيرايي مي‌شوند. عروس را با نديمه هايش به اتاق يا «اُي» خويشاوندانش مي‌برند.
پس از صرف غذا و چاي يكي از مردان خويشاوند داماد مي‌گويد: «ما حالا غذا خورديم، بنابراين وقت رفتن است».

يكي از ريش سفيدان طايفه عروس در جواب مي‌گويد: «خوب ... خداحافظ ... اما چيزي را كه آورده ايد بدهيد.» پيرترين ريش سفيد طايفه داماد شيربها را مي‌آورد و در يك دستمال قرار مي‌دهد و به ريش سفيد طايفه عروس مي‌دهد. او نخست پول را مي‌شمارد و مقدار كمي‌ از آن را در همان دستمال گذاشته و به ريش سفيد طايفه داماد پس مي‌دهد. پس از آن آخوند يا يكي از ملاها سوره اي از قرآن مجيد را قرائت مي‌كند و بعد همه از اتاق خارج مي‌شوند.
ريش سفيد طايفه داماد به زنان طايفه داماد مي‌گويد: «ما اجازه گرفتيم ... شما مي‌توانيد عروستان را به خانه ببريد.» اين زنها كه بيشتر زن برادر يا زن دايي و يا زن عموي داماد هستند پس از شنيدن اين كلمات به اتاق يا «اُي» عروس و نديمه هايش مي‌روند و در مقابل نديمه هاي عروس مي‌نشينند. اگر عروس، زن اول داماد نباشد، نخست بايد مقداري پول به نديمه ها داده شود تا اجازه رفتن به اتاق را بدهند. وقتي آنها وارد اتاق شدند عروس در ميان زنان دو خانواده مي‌نشيند. در اين موقع يكي از زنان خانواده داماد يك چادرشب قرمز بر روي عروس مي‌اندازد تا با آن عروس را بپوشاند اما يكي از نديمه هاي عروس (تعداد اين نديمه ها گاهي به 30 نفر رسيده است) آن را به طرف او پرت مي‌كند. اين كار سه بار تكرار مي‌شود. در بار سوم، زن چادرشب را با ترشرويي مصنوعي روي سر عروس انداخته و به سختي او را در آغوش گرفته و سعي مي‌كند او را از اتاق بيرون ببرد. در اين هنگام زنان خانواده عروس با او نزاع مي‌كنند و زنان ديگر خانواده داماد هم وارد نزاع مي‌شوند. در اين حال چند نفر از زنان خانواده داماد از فرصت استفاده كرده عروس را به بيرون اتاق مي‌برند. پس از اين اتفاق، نزاع ساختگي پايان مي‌گيرد.
بعد از اينكه عروس را از اتاق بيرون آوردند، مردان و زنان طايفه عروس، او را دور كرده و به طرف ماشين مي‌برند.
عروس همراه با چند نفر از نديمه هايش سوار ماشين مي‌شود. جهيزيه عروس را نيز در ماشين مي‌گذارند. وقتي ماشين شروع به رفتن مي‌كند، خويشاوندان عروس به طرف آن سنگ و كلوخ پرتاب مي‌كنند.

وقتي عروس به منزل داماد مي‌رسد آنجا بسيار شلوغ مي‌شود. زنان خانواده داماد، برنج و «باترمه» مي‌پزند و تمام بزرگسالان، جوانان، بچه ها و ديگر زنان، منتظر آمدن عروس هستند. زنان معمولاً لباس نو پوشيده و با خود نوعي شيريني به نام «قِتلمه» مي‌آورند. «قتلمه» را در سفره اي گذاشته و به عنوان هديه به مادر داماد مي‌دهند. مادر داماد نيز در عوض براي آنها روسري، پارچه يا چيز ديگر مي‌فرستد.
وقتي ماشين عروس به منزل داماد مي‌رسد، عروس و ديگران از ماشين پياده مي‌شوند. پدر داماد به آنها خوش آمد مي‌گويد. مادر داماد مقدار كمي‌ آرد گندم به عنوان نشانه خوشبختي و بركت روي سر عروس مي‌ريزد، تمام خويشاوندان داماد، ميوه، خشكبار و سكه هاي پول از كنار داماد به داخل جمعيت مي‌ريزند كه به وسيله مردان، جوانان و بچه ها جمع آوري مي‌شود.
عروس و نديمه هاي او به يك اتاق يا «اُي» كه متعلق به نزديكترين خويشاوند داماد است برده مي‌شوند. چند نفر از زنان جوان خانواده داماد از قبل در اتاق بوده و در را بسته اند. براي اينكه در را باز كنند يكي از نديمه هاي عروس مقداري پول در دستمال گذاشته و از سوراخ در به آنها مي‌دهد و مي‌گويد: «براي شماست».
زنان جوان پس از گرفتن پول در را باز كرده و بيرون مي‌روند. در اين هنگام عروس خيلي خسته است. نديمه ها، عروس را در اتاق مي‌نشانند. اتاق با آمدن زنان و دختران خويشاوند داماد شلوغ مي‌شود.

ريش سفيدان، ملاها و ساير مهمانان مرد در اتاق ديگري مي‌نشينند و غذا مي‌خورند، پس از آن براي عروس و داماد غذاي مخصوص مي‌آورند. اين غذا از گوشت گوسفند درست شده كه قبل از آن به دو بخش تقسيم شده است؛ يك بخش را به عروس و بخش ديگر را به داماد مي‌دهند.
پس از صرف اين غذا چهار نفر از طلبه هاي آخوند نزد داماد رفته و به او گوشزد مي‌كنند تا وكيل خود را براي انجام مراسم مذهبي ازدواج معرفي كند. آنها از نزد داماد برگشته و وكيل او را معرفي مي‌كنند و وكيل نيز به عنوان موافقت، سر خود را تكان مي‌دهد. پس از آن به اتاق عروس رفته و از او نيز مي‌خواهند تا وكيل خود را معرفي كند. آنها از نزد عروس به اتاق برگشته و وكيل عروس را نيز معرفي مي‌كنند و وكيل نيز سر خود را به نشانه موافقت تكان مي‌دهد. در اين زمان آخوند هر دو وكيل را احضار كرده و نخست از وكيل عروس مي‌پرسد: «شما اينجا چكار داريد؟»
او در حالي كه به وكيل داماد اشاره مي‌كند مي‌گويد: «من طلبي از اين شخص دارم كه بايد همين حالا پس بگيرم.»
در اين موقع وكيل داماد با حالتي عصبي مي‌پرسد: «من چگونه بدهكار شما شده ام؟»
سپس يك دعواي ساختگي بين آنها آغاز مي‌شود. سرانجام آخوند آنها را نصيحت كرده و يك شيريني را به دو قسمت تقسيم كرده و هر قسمت را به يكي از آنها مي‌دهد و دعواي ساختگي تمام مي‌شود. پس از آن آخوند صيغه عقد را جاري مي‌كند. در اين هنگام چند زن به نشانه بريدن نفرين دشمنان اين ازدواج، قيچي را باز و بسته كرده و به هم مي‌زنند.

بعد از جاري شدن صيغه عقد به وسيله آخوند، شيريني يا گاهي شربت به تمام افرادي كه در آنجا هستند داده مي‌شود. پس از آن همگي ازدواج را تبريك گفته و براي مراسم «سمچك» مي‌روند.
«سمچك»، رسمي‌ است كه در آن هر مردي از خانواده يا طايفه داماد كه مي‌خواهد دوستي و شادي خود را نشان دهد، بالاي پشت بام رفته و يك نشانه (معمولاً جعبه كوچك يا چوب) را نشان داده و مبلغي پول را اعلام مي‌كند. سپس آن را به طرف جمعيت پرت مي‌كند. كسي كه آن را بگيرد و به او پس بدهد مقدار پول اعلام شده را خواهد گرفت. در اين مراسم، زنان فقط نظاره گرند.
پس از اين مراسم، داماد با راهنمايي چند تن از زنان خويشاوندش به اتاق عروس مي‌رود. يكي از زنان، انگشت كوچك عروس و داماد را روي هم قرار داده و از داماد مي‌خواهد كه هرگز به عروس نان جو ندهد، لباس بد نپوشاند و اجازه ندهد كه ديگران به او زخم بزنند. به اين مراسم «الّشدرمه» مي‌گويند.
پس از آن، داماد از اتاق بيرون آمده و دوستان وي او را به اتاق ديگر مي‌برند. او در آنجا چند استكان چاي خورده و سپس به اتاق عروس برمي‌گردد.
شب هنگام، داماد و عروس و دو تن از نديمه هايش در اتاق باقي مي‌مانند. معمولاً پرده اي در اتاق هست كه اتاق را به دو بخش تقسيم مي‌كند. عروس و داماد به بخش ديگر اتاق در پشت پرده مي‌روند.
در هنگام شب، آوازخواني تركمني نيز وجود دارد كه معمولاً در يك چادر بزرگ انجام مي‌شود و تا نيمه شب ادامه دارد.

داماد، عروس و نديمه هايش در روز بعد به خانه داماد مي‌روند. آنها پرده را نيز با خود مي‌برند و يك شب را نيز در آنجا مي‌مانند (پرده اي كه اتاق را به دو بخش تقسيم مي‌كرد). پس از آن پدر و مادر و چند تن از خويشاوندان داماد، عروس را به خانه پدرش برمي‌گردانند. عروس يك يا دو سال در منزل پدرش مي‌ماند و براي زندگي آينده اش قالي بافته و نمد درست مي‌كند و معمولاً داماد در اين مدت نمي‌تواند عروس را ببيند. همچنين او نبايد به طرف منزل پدر عروس برود مگر آنكه عروس، زن اول او نباشد. پس از تمام شدن اين مدت، خانواده عروس او را به خانه داماد برمي‌گردانند. او به مدت 20 ـ 15 روز در آنجا مي‌ماند و دوباره آنها او را به خانه پدرش برمي‌گردانند. اين بار عروس پس از 11 ـ 10 ماه برمي‌گردد و در اين مدت داماد مي‌تواند پيش او برود و او را ببيند.
ممكن است عروس نخستين فرزندش را در اين مدت در خانه پدرش به دنيا بياورد. پس از اين زمان، والدين داماد به خانه والدين عروس رفته و عروسشان را براي مدتي كه گاه به چندين سال مي‌رسد به خانه خود مي‌آورند. در اين مدت منزل جديد داماد يا «اُي» او نيز آماده شده و آنها زندگي جديدي را در آنجا شروع خواهند كرد.
لازم به ذكر است كه آداب ياد شده در ميان تركمنهاي كنوني ايران از بين رفته است بخصوص در ميان «گوكلانها» كه قبل از ديگر گروههاي تركمن به يكجانشيني پرداخته اند و در نتيجه با شهرهاي اطراف در ارتباط بوده و تغييرات فرهنگي را زودتر پذيرفته اند.
چنين است در مورد گروههاي ديگر تركمن يعني «يموتها» و «تكه ها». و در حال حاضر كمتر خانواده‌اي را مي‌توان يافت كه فاصله ازدواج تا همخانه شدن آنها به بيش از يك سال برسد.

گردآوري: گروه فرهنگ و هنر سيمرغ

www.seemorgh.com/culture
منبع: hawzah.net

جمعه بیست و هفتم 8 1390 22:41

همدان فارس - آكا ايران

همدان
 
هَمَدان يكي از شهرهاي غربي و كوهستاني ايران مي‌باشد كه در استان همدان و در دامنه رشته كوه الوند واقع شده‌است. همدان يكي از شهرهاي تاريخي-فرهنگي و توريستي ايران به شمار مي‌رود. اين شهر در سيصد و شصت كيلومتري جنوب غربي تهران، در ارتفاع ۱۸۰۰ متري از سطح دريا قرار دارد. جمعيت اين شهر طبق سرشماري سال ۱۳۸۵ مركز آمار ايران برابر با ۴۷۹٬۴۴۰ نفر بوده‌است. شهر همدان مركز شهرستان همدان و نيز مركز استان همدان است.

ganjname

محوطهٔ بزرگ ميدان مركزي شهر همدان در زمان سلطنت رضاشاه پهلوي توسط مهندسان آلماني طراحي شده و به نقشه شعاعي معروف است كه ۶ بلوار اصلي بطور موازي به ميدان اصلي شهر وصل شده و بزرگراه‌ها بصورت رينگهاي اول و دوم، آنها را منقطع كرده كه درجهان در نوع خود كم نظير است و در ابتداي هر بلوار اصلي دو گنبد نقره‌اي رنگ جمعاً به تعداد ۱۲ گنبد به يادگار ۱۲ امام مذهب شيعه و با نام ايشان تعبيه شده‌است.(شكل نقشه ميدان در پايين آمده‌است)


جايگاه تاريخي همدان
 
نماي كاخ باستاني هگمتانه در نقش‌هاي آشوريان. با كنگره‌هاي 7 رنگ بر مبناي توصيف هرودوتهمدان، اولين پايتخت نخستين شاهنشاهي در ايران در ۲۷۰۰ تا ۲۵۵۰ سال پيش بوده‌است. اين شهر را نخستين شاه ماد بنيان نهاد و آن را در زبان ايرانيان دوران مادها هگمتانه به معني «جاي گرد آمدگان» ناميدند. همدان پايتخت تابستاني شاهان هخامنشي و اشكاني نيز بوده‌است. نام هگمتانه به مرور زمان در دوران ساسانيان به اَهمتان/ اَهمدان و سپس به همدان دگرگون شده‌است.

آثار مكشوفه از محوطهٔ باستاني هگمتانه و نيز كتيبه‌هاي گنج نامه آثاري از آن زمان مي‌باشند. آثار تاريخي، فرهنگي متعدد موجود در همدان، موجب شد تا در جلسه مورخ ۱۳۷۰/۲/۲ شوراي عالي شهرسازي و معماري كشور، همدان به عنوان يكي از شش شهر تاريخي، فرهنگي كشور شناخته شود، همچنين در سال ۱۳۸۵ مجلس شوراي اسلامي در مصوبه‌اي همدان را پايتخت تاريخ و تمدن ايران اعلام كرد.


همچنين كاوش‌هاي باستان‌شناسي انجام شده در تپه گيان نهاوند و وجود تپه باستاني باباكمال و مهاجرت حَيَقّوق پيامبر به تويسركان، (حدود ۷۰۰ سال قبل از ميلاد مسيح) نيز حاكي از قدمت اين دو شهر مي‌باشد. شير سنگي همدان را اكثر باستانشناسان و مورخين غير ايراني يادگار دوران مادها مي‌دانند و باستانشناسان داخلي به تازگي آنرا به دوران اشكاني منسوب مي‌كنند.

مهاجرت‌هاي اقوام آريايي‌نژاد ماد از حدود ۳۵۰۰ سال پيش به منطقه غرب ايران و محدوده فعلي استان همدان به تدريج منجر به شكل گيري نخستين حكومت فراگير به مركزيت هگمتانه (همدان) در فلات قاره ايران گشت و اين حكومت در ۶۵۰ پيش از ميلاد در اوج اقتدار خود ضمن چيرگي بر بزرگ‌ترين قدرت سياسي و نظامي آن روزگار يعني دولت آشور قلمرو خود ار از شرق به آسياي ميانه و در غرب به آسياي كوچك گسترش داد. بر اساس نوشته‌هاي هرودوت مورخ يوناني بدستور ديااكو نخستين پادشاه ماد در هگمتانه (همدان) پايتخت آنان استحكامات عظيمي شامل ۷ دژ تو در تو و كاخ‌هاي شاهي برپا شد.

 
كتيبه‌هاي فارسي باستان به خط ميخي از داريوش بزرگ و خشايارشا گنجنامه در همدانبيشتر پژوهندگان علوم تاريخ و باستان‌شناسي بر اين باورند كه تپه و بناهاي امروزي هگمتانه در دل شهر همدان، برجاي ماندهٔ بقاياي همين تأسيسات مي‌باشند. اين تپه طي چندين سال اخير مورد كاوشهاي باستانشناسي قرارگرفته و بناهاي بدست آمده و كارگاههاي كاوش در معرض ديد مردم قرار دارد.

همچنين انجام حفاريهاي باستان‌شناسي در تپه‌هاي گودين نزديك كنگاور در استان كرمانشاه و نوشيجان در ملاير گوشه‌هايي از فرهنگ و تمدن اقوام ماد را در اين زمان بر ما آشكار ساخته كه از جمله آنها مي‌توان به نخستين اشكال خط ونگارش و سكه‌هاي اوليه و مظاهر فرهنگ ديني و معماري ايراني اشاره نمود.

از دوره هخامنشيان علاوه بر سنگ نوشته‌هاي ميخي گنجنامه همدان تعداد قابل توجهي اشياﺀ زرين و سيمين و نيز بقاياي كاخهاي سنگي بيادگار مانده‌است كه علاقمندان مي‌توانند از آنها در موزه ملي كشور و موزه تپه هگمتانه بازديد كنند از دوره‌هاي سلوكي واشكاني در همدان گورستان پارتي و در نهاوند معبدآناهيتا برجاي است.

 
از آثار زرين شاهان هخامنشي كه در ويرانه‌هاي هگمتانه يافته شده‌است.شهر همدان در دوره ساساني يكي از ضرابخانه‌هاي اين حكومت بوده وسكه‌هاي متعددي از اين دوره در دست مي‌باشد. شهر نهاوند نيز در اين زمان داراي اهميت ويژه‌اي بود و دژ مستحكمي در آن قرارداشت و يكي از مراكز ايالات اسپهبد نشين هفتگانه اين دوره بود.

اعراب در يورش به ايران فتح نهاوند را فتح الفتوح ناميدند و گشودن همدان را به سال ۶۴۵ ميلادي پس از فتح نهاوند بزرگ‌ترين پيروزي خود بر ساسانيان شمرده‌اند. از آثار اين دوره مي‌توان به غار قلعه جوق در فامنين و بقاياي قلعه‌اي در همان محل اشاره كرد.


 آب و هوا
آب و هواي همدان سرد است و در فصل زمستان زمين پوشيده از برف مي‌شود.تابستان همدان معتدل و زمستان طولاني و سرد و برفي است.همچنين كمترين دماي ثبت شده در شهر همدان ۴۳- درجه‌است كه در زمستان سال ۱۳۴۲ ثبت گرديده و از اين حيث در ايران ركورد دار است.


 شخصيت‌هاي معروف


از شاعران، اديبان و عالمان مشهور استان همدان ميتوان به بزرگاني چون ميرزاده عشقي، طاهر همداني(باباطاهر)، مفتون همداني و عين القظات اشاره كرد. از هنر مندان معاصر به پرويز پرستويي، هانيه توسلي و مصطفي رحماندوست مي‌توان اشاره كرد.


 آثار تاريخي، اماكان توريستي و مراكز فرهنگي هنري

آثار تاريخي
آرامگاه بوعلي سينا دانشمند و طبيب نامي ايراني
آرامگاه باباطاهر
گنبدو آرامگاه علويان
آرامگاه استرومردخاي
برج قربان
تپه باستاني هگمتانه
غار علي‌صدر
كتيبه‌هاي گنجنامه
مجسمه شير سنگي
بازار كهن همدان
قبر اسكندر
مسجدجامع همدان
كليساي پروتستان
كليساي رافاييل
خانه شهبازيان
ميدان امام خميني ره
قلعه دختر(قيزقلعه سي)
تپه پيسا
تپه مصلي
عمارت وباغ نظري
گورستان پارتي
بقعه خضر
آرامگاه عارف قزويني
سراي قلمداني
پل كوريجان
آرامگاه ميررضي الدين آرتيماني
حمام تاريخي قلعه آرامگاه حضرت حيقوق نبي(ع) آتشكده و قلعهٔ باستاني نوشيجان تپه بزرگ، بوستان و رسد خانهٔ حاج عنايت(صدف)


مراكز گردشگري، چشم‌اندازهاي طبيعي
 
همدانتپه عباس آباد، آبشار گنجنامه، پيست اسكي تاريك دره، باغهاي مصفاي دامنه الوند به ويژه درهاي عباس آباد و سد اكباتان، پارك مردم و بوستان ارم از نقاط گردشگري و طبيعي همدان هستند.


 مكان و آثار باستاني مذهبي
امامزاده عبدالله، امامزاده يحيي، امامزاده حسين، امامزاده اسماعيل(امامزاده كوه)، امامزاده هادي ابن علي، امامزاده اسماعيل، امامزاده اهل بن علي.مقبره باستاني امامزاده اظهر، مقبرهٔ باستاني امامزاده هود.


 موزه‌ها و مراكز فرهنگي هنري
موزه تاريخ طبيعي همدان
تاريخچه :

موزه تاريخ طبيعي همدان، در راستاي تأمين اهداف علمي، آموزش و پرورش دانشگاه بوعلي سينا، در سال ۱۳۵۱ خورشيدي به همت آقاي جعفر محمد علي زاده بنيانگذاري شده‌است، و تا كنون نيز با مديريت ايشان اداره مي‌شود. اين موزه با الگوها و استانداردهاي بين المللي طراحي و تكميل شده‌است. و نه تنها در سطح ايران بلكه در سطح خاور ميانه و حتي جهان مطرح مي‌باشد. محل آن در فضاي دانشكده كشاورزي دانشگاه بوعلي سينا در انتهاي چهار باغ آزادگان منشعب از ميدان مدرس واقع شده‌است، و با زير بناي تقريبي ۲۰۰ متر مربع در سه تالار جداگانه و به‌هم‌پيوسته جاي داده شده‌است.

اكتشافات: توجه به اكتشاف، بيانگر پوپايي و بالندگي يك موزه مي‌باشد. و موزه تاريخ طبيعي همدان نيز درطول فعاليت ۲۸ ساله خود برخي از نمونه‌هاي را براي اولين بار در كشور كشف نموده‌است. و البته اثبات جديد بودن آنها در سطح جهان نياز به تحقيق و بررسي بيشتري دارد. براي نمونه كشف ۵ گونه جديد از ماهي‌هاي خليج فارس و چند نمونه از سنگواره‌ها است، كه براي اولين بار توسط اين موزه گزارش شده‌است. در حال حاضر علاوه بر گردشگران و پژوهندگان، سالانه گروه‌هاي زيادي از نفر دانشجويان و دانش آموزان از اين موزه ديدن مي‌كنند.

 


موزه هگمتانه
موزه هگمتانه در شرق تپه باستاني هگمتانه و جنب گودال معروف فرانسويها قرار دارد.

ساختمان اين مكان كه پيشتر مدرسه پرورش ناميده مي‌شد,در طي تغييرات وتعميراتي به منظور ايجاد يك موزه موقت به بهره برداري رسيده‌است و مجهز به آزمايشگاه و كارگاه عكاسي مي‌باشد.

اشياي موزه مشتمل بر دوبخش اختصاصي واستاني است.

در اين مجموعه آثار سنگي ,سفالي,استخواني وفلزي از دوره‌هاي پيش وپس از اسلام به نمايش در آمده‌است. در راهرو و تالار سمت راست موزه, اشياي يافته‌شده از هگمتانه نگهداري مي‌شوند. از برجسته‌ترين اين آثار مي‌توان به پايه ستونهاي متعلق به كاخهاي هخامنشي از جمله شالي ستون مربوط به دوران اردشير دوم با متن ميخي,دو مهر استامپي سنگي وشيشه‌اي مربوط به دوران قبل از اسلام وسرگاو از جنس سفال متعلق به دوران هخامنشي اشاره كرد. همچنين مجموعه‌اي از اشياي باستاني در سالهاي پيش از انقلاب به صورت حفارهاي غير قانوني از خاك خارج شده‌اند كه آنها را منسوب به هگمتانه مي‌دانند و اكنون در موزه ملي و بعضي در موزه‌هاي خارج از كشور نگهداري مي‌شوند. مجموعه تابوتهاي سنگي وسفالي مربوط به دوره پارتيان كه از ميدان شير سنگي بدست آمده اند, خمره‌ها وسنگهاي تزييني با نقوش زيبا وسنگ قبرهاي دوران مختلف اسلامي, شاخص‌ترين نماينده‌هاي آثار كشف شده استاني مي‌باشند كه در سالن مركزي و راهروي سمت چپ موزه قرار داده شده‌اند.

سوغات همدان
سفال و سراميك، چرم و كالاي چرمي، فرش، گليم و جاجيم، انگشت پيچ، سير تند، شير شيره، قيسي، مويز، شيره انگور، كماج، حلوا زرده، گردو، مرباي پوست پسته.دارتول، باسلق، شيرمال، معجون، مرباي گل رز، نان قندي، كاك،
منبع : ويكي پديا

جمعه بیست و هفتم 8 1390 19:23

تپه هگمتانه همدان - آكا ايران

تپه هِگْمَتانه تپه‌اي تاريخي با پيشينه‌اي متعلق به دوران مادها است كه در شهر همدان قرار دارد.


امروزه عموم باستان شناسان، تپهٔ باستاني هگمتانه، واقع در مركز شهر همدان را - كه وسيع‌ترين تپه باستاني ايران است - بقاياي ابنيهٔ كاسي، مادي، هخامنشي و بعد از آن مي‌دانند. مساحت اين تپه حدود ۳۰ هكتار مي‌باشد، كه با در نظر گرفتن بخش‌هايي كه جزء محدودهٔ تپهٔ باستاني بوده، ولي اينك ساختمانهاي مسكوني بر روي آن ساخته شده، به بيش از ۴۰ هكتار نيز مي‌رسد.

تپه هگمتانه - استان همدان - ايرانگردي

اين تپهٔ بيضي شكل، در داخل محدودهٔ شهر فعلي همدان در دو سوي خيابان اكباتان واقع شده‌است. «هگمتانه» يا «هنگمتانه» كه به زبان پارسي قديم به معني محل تجمع بوده، تركيبي از دو واژه «هنگ» به معني «جا» و «متانه» به معني «تجمع» است. اين واژه در زبان يونان به صورت «اكباتانا» در آمده‌است و در كتيبه‌هاي عيلامي به صورت «آگ ماتونو» آمده‌است. برخي نيز معتقدند: «امدانه» يا «آماداي» كه در كتيبه پليسر پادشاه آشور آمده، به اين محل اطلاق مي‌شده‌است. «هگمتانه» در زبان ارمني «اهمتان»، در زبان سرياني و پهلوي «اهمدان» و در گويش نويسندگان عرب «همدان» و در تورات «احتمانا» گفته شده‌است.

 

همچنين، سكه‌هايي از عهد ساساني كشف شده كه محل ضرب آنها «اهمتان» قيد شده‌است. نخستين اشارهٔ مكتوب به نام مادها و سرزمين ماد، در سالنامهٔ بيست و چهارم سارل مانزر سوم (۸۳۶ قبل از ميلاد) و سارگن دوم (۷۱۵ قبل از ميلاد) بوده‌است كه از اين قوم و سرزمين آنان به نام «ماداي» يا «آماداي» ياد كرده‌اند.


شهر هگمتانه را اقوام آريايي ماد بنا نهادند و آن را پايتخت نخستين شاهنشاهي ايراني قرار دادند. هرودوت بناي آنرا به ديااكو نخستين شاه ماد نسبت داده ولي گروهي از دانشمندان بناي آن را به فرورتيش، سومين شاه ماد نسبت داده‌اند.

تپه هگمتانه - استان همدان - ايرانگردي

برخي معتقدند كه «كَر كَشي» كه در لوح هاي آشوريان به آن اشاره شده، در محل همدان بوده است. آشوريان باستان به شهرهاي قوم كاسي، عنوان «كار كاشي» داده بودند، كه “ كار“ به معني قرارگاه يا منزلگاه و “ كاشي “اسم قوم“ كاسي“ است. و از اين رو گويند كه اسم قبلي هگمتانه، «اكسايا» يعني شهر كاسي‌ها بوده‌است.

مادها، گروهي از اقوام آريايي بودند، كه در شمال، مركز و غرب ايران ساكن شدند. عواملي مانند: رشد اجتماعي و فرهنگي، تماس با گروههاي بومي ساكن فلات ايران، وجود همسايگاني قدرتمند و احساس نيازهاي جديد سياسي و اجتماعي، آنها را وادار به اتحاد و ايجاد حكومتي مقتدر نمود، به طوري كه قوي‌ترين قوم آن روزگار يعني آشوري‌ها را، براي هميشه از صفحه روزگار محو كردند.

 تپه هگمتانه - استان همدان - ايرانگردي

روايات مورخين يوناني نيز حاكي است كه اين شهر در دورهٔ مادها (از اواخر قرن هشتم تا نيمهٔ اول قرن ششم قبل از ميلاد)، مدتها مركز امپراتوري مادها بوده‌است و پس از انقراض آنها نيز به عنوان يكي از پايتخت‌هاي هخامنشي (پايتخت تابستاني و احتمالاً محل خزانهٔ آنها) به شمار مي‌رفته‌است. گفته‌هاي هردوت مورخ يوناني، در قرن پنجم قبل از ميلاد، مهم‌ترين ماخذ تاريخي در اين مورد است. وي بناي اوليه اين شهر را به «دايااكو» نخستين شهريار ماد نسبت مي‌دهد (۷۲۸ قبل از ميلاد). هردوت اوضاع سياسي و اقتصادي نامناسب قوم ماد را در دستيابي ديااكو به قدرت موثر مي‌داند.

ديگر مورخين يوناني چون پلي‌بيوس، كنزياس، ژوستين و گزنفون نيز دربارهٔ هگمتانه مطالبي جمع آوري كرده‌اند. ديااكو پس از اينكه هگمتانه را به پايتختي خود برگزيد، تصميم به ساخت كاخي عظيم و مستحكم، به صورت هفت قلعهٔ تو در تو، گرفت. به طوري كه كاخ پادشاهي و خزانه، در درون قلعهٔ هفتم قرار داشته باشند. ديااكو به تقليد از رنگ آميزي قصرهاي بابلي دستور داده بود، كنگره‌هاي هر قلعه را به رنگي مخصوص در آورند.

تپه هگمتانه - استان همدان - ايرانگردي

به اين ترتيب: رنگ كنگره‌هاي قلعه اول؛ سفيد، دومي؛ سياه، سومي؛ ارغواني، چهارمي؛ آبي، پنجمي؛ نارنجي و كنگره در باروي داخلي؛ سيمين و زرين بودند. محيط بيروني‌ترين ديوار قلعه، تقريباً به اندازهٔ حصار شهر آتن بوده‌است.

قصر شاهي، كه در آخرين قلعهٔ دروني بر پا شده بود، داراي صدها اتاق بوده و مردم نيز خانه‌هاي خود را بيرون اين قلعه‌ها و در كنار آن ساخته بودند. بنا به درخواست ديااكو، قوم ماد شهرهاي كوچكي را كه در آن مي‌زيسته‌اند، رها ساخته و پايتخت را مورد توجه قرار دادند و در اطراف قلعه شاهي، خانه‌هاي خود را بنا كردند.

پلي بيوس مورخ يوناني (۲۰۴ تا ۱۳۲ قبل از ميلاد) مي‌نويسد: «در دامان كوه اورنت، («اورنت» يا «اورانتس» = الوند)، شهر هگمتانه با قلعه و ارگ مستحكم و حيرت‌آوري قرار گرفته و قصر شاهي در داخل آخرين قلعه آن استوار گرديده‌است. وضع ساختماني، آرايش عجيب و تزئيناتي كه در آن به كار رفته به نحوي بوده، كه توصيف آن مبالغه‌آميز به نظر مي‌رسد. چوب‌هايي كه در آن به مصرف رسيده، پوشيده از زر و سيم است. درها، ستون‌ها و رواقهاي آن، با هزاران گونه كنده‌كاري و نقش و نگار آراسته شده‌اند. يك ديوار بي‌پيرايه و يك تير عاري از زيور، در آن كاخ نيست. حتي كاشي‌هايي كه زينت‌بخش «ازاره‌ها» و ديواره‌هاي دروني قصر است، با پوششي از آب نقره، سيم اندود گشته و همهٔ چوب‌ها از جنس سرو و كاج هستند.»

كنزياس مورخ يوناني و پزشك معروف اردشير دوم هخامنشي (۴۰۴ تا ۳۰۵ قبل از ميلاد) مي‌نويسد: ««سميرامين» ملكهٔ آشور، پس از ديدن وضعيت شهر و موقعيت مناسب آن دستور داده، كه براي او در آنجا كاخي بسازند و چون ديده‌است كه در شهر جديدالاحداث كمبود آب وجود دارد، دستور داده تا با صرف هزينه‌اي گزاف، نهري ساخته و آب درياچه‌اي را كه در آن سوي كوه اورنت (الوند) است، به اين شهر سرازير نمايند.»

ابوبكر احمد بن محمد اسحاق همداني – معروف به ابن فقيه - در كتاب البلدان خود، كه در حدود سال ۲۹۰ هجري به تحرير درآمده، به نقل از يكي از دانشمندان پارسي مي‌نويسد: «همدان بزرگ‌ترين شهر جبال و حدود چهار فرسنگ در چهار فرسنگ بوده‌است.»

بخت النصر بعد از فتح و ويراني بيت المقدس، فرمانده‌اي به نام صقلاب را به قصد تصرف همدان مي‌فرستد، ولي وي با عدم موفقيت مواجه شده و طي نامه‌اي به بخت النصر مي‌نويسد: «من به شهري آمده‌ام، داراي بارويي بلند و سركش و مردمي بسيار و كوي و برزن‌هايي فراخ و رودهاي فراوان.».


پس از انقراض مادها، هر چند هگمتانه مركزيت نخستين را نيافت، ولي به جهت قرار گرفتن در مسير راه شاهي، كه پارسه (تخت جمشيد) را به سارد متصل مي‌كرد، به عنوان پايتخت تابستاني هخامنشيان مورد توجه خاص بود و از اين رو آن را آباد كردند.

در زماني كه داريوش سوم با اسكندر مواجه مي‌شود، هگمتانه به صورت ويرانه‌اي بوده‌است. ولي داريوش سوم بنا به پيشنهاد ياران خود، دستور مي‌دهد در ميانهٔ شهر، كوشكي بزرگ كه آن را ساروق مي‌ناميدند، بسازند. در اين كوشك، سيصد مخفي‌گاه براي گنجينه‌ها و دارايي‌ها بر پا شد و براي آن هشت درب آهنين ساختند، كه همه دو اشكوبي (دو لختي) و هر اشكوب، به بلنداي دوازده گز بود.


چنانكه ملاحظه شد، دربارهٔ چگونگي احداث و نام بنيانگذاران هگمتانه در بين مورخين يوناني، اتفاق نظر وجود ندارد. مورخين اسلامي نيز در اين زمينه با يكديگر اختلاف نظر دارند. در مورد محل دقيق آن هم نظريات متفاوتي ارائه شده‌است. گر چه اكثر مورخين، پژوهشگران و باستان شناسان مانند مرحوم مصطفوي، پرفسور گيريشمن، اشميت، لوشاي و پرا دارا، تپه‌اي را كه هم اكنون در شهر همدان به نام هگمتانه معروف است، محل اصلي شهر باستاني هگمتانه مي‌دانند.


در حفاري‌هاي باستان‌شناسي سالهاي اخير در تپه هگمتانه مشخص شده‌است كه محل كاخ و بناهاي اشاره شده، در تپه هگمتانه كنوني واقع بوده‌است.

از جمله ويژگيهاي شهر باستاني هگمتانه، معماري و طرح و نقشه منظم اين شهر بوده، كه در بين آثار باستاني به دست آمده كم‌سابقه‌است. آثار كشف شده حاكي از وجود يك شبكهٔ منظم و پيشرفتهٔ آب‌رساني در شهر حكومتي مادها و پارت‌ها است. در فواصل بين كانالهاي آب رساني، معابري بر عرض ۵/۳ متر وجود داشته و كف اين معابر، تماماً با آجرهاي مربع شكل و منظمي، مفروش بوده‌است. تحقيقات نشان داده كه در فواصل ۳۵ متري بين معابر، دو سري واحدهاي ساختماني قرار دارند، كه هر كدام شامل يك حياط مركزي (هال) است، با اتاق‌ها و انبارهايي به صورت قرينه در گرداگرد آن. به شكلي كه هر واحد ساختماني، فضايي در حدود ۵/۱۷ * ۵/۱۷ متر را در بر مي‌گيرد. معابر مذكور با عرض ۵/۳ متر و پي بندي آجري در بخش وسيعي از تپه گسترش داشته و جهت شمال شرقي به جنوب غربي دارند.

پيشينهٔ حفاري‌هاي علمي اين تپه، به سال ۱۹۱۳ ميلادي بر مي‌گردد، كه هيئتي فرانسوي از طرف موزهٔ لوور پاريس به سرپرستي شارل فوسي، كاوش‌هايي در تپه هگمتانه انجام داد. ولي نتايج اين كاوشها هيچ‌گاه منتشر نشد.

در طي ۱۰ فصل حفاري انجام شده از سال ۱۳۶۲ تا ۱۳۷۸، كه حدود ۱۴۰۰۰ متر مربع از بقاياي اين شهر مورد كاوش قرار گرفت، يكي از كهن‌ترين دوره‌هاي تمدّن بشري نمايان شده‌است. همچنين يك حصار طولاني به ارتفاع ۹ متر و دو برج عظيم و كم‌نظير در درون آن كشف شده‌است. از جمله كاوشهاي علمي سال ۱۳۶۲ تا كنون كه به سرپرستي آقاي دكتر محمد رحيم صراف به انجام رسيده، منجر به شناسايي شهر بزرگي در دل تپه هگمتانه شده‌است.

همچنين ادامه كاوش‌ها، بخش‌هايي از حصار عظيم شهر به قطر ۹ متر و ارتفاع ۸ متر را آشكار ساخته‌است. اين حصار در فواصل معين، داراي بر جهان عظيم بوده، كه هگمتانه قديم را در بر مي‌گرفته‌است.

به طور كلي اين تپه در طول يكصد سال اخير بارها مورد حفاري باستان شناسان داخلي و خارجي قرار گرفته‌است. ضمناً در طول حفاريهاي انجام شده، آثار ارزشمند و بي‌نظيري كشف گرديده، كه اغلب متعلق به دوران هخامنشيان و نياكان آنهاست.


لوح زرين به نام «آريارمنه»: اين لوح از زرِ ناب و به ابعاد ۱۲ در ۸ سانتيمتر و داراي ۱۰ سطر به خط ميخي است. «آريارمنه»، جدِّ داريوش اول است. بنا به اظهار نظر باستان‌شناسان، اين لوح قديمي‌ترين اثر تاريخي است ودر موزهٔ برلن آلمان نگهداري مي‌شود.

تپه هگمتانه - استان همدان - ايرانگردي

لوح زرين به نام «ارشام»: ابعاد اين لوح ۸ در ۱۳ سانتيمتر است. لوح به خط ميخي واز دوره هخامنشينان بجا مانده‌است. اين لوح در اختيار مجموعهٔ شخصي مارسل ويدال آمريكائي است.
در سال ۱۴۰۷ هنگام پي كني خانه‌اي در روي تپه هگمتانه دو قطعه لوح يكي طلا و ديگري نقره به اندازه هم پيدا شدند. ابعاد هر لوح ۱۹ در ۸/۱۸ سانتيمتر است و خطوط نوشته شده به خط ميخي و محتواي هر دو نوشته يكي هست. لوح نقره‌اي در موزهٔ كاخ مرمر و ديگري در موزهٔ ايران باستان در تهران نگهداري مي‌شوند.
لوح زرين به نام داريوش دوم: اين لوح از زرناب به ابعاد ۵/۲۰ در ۵/۱۸ سانتيمتر و خطوط نوشته شده ۲۳ سطر به خط ميخي است. اين لوح خارج از كشور بوده‌است كه به‌وسيلهٔ موزه ايران باستان خريداري گرديد و اكنون جزو گنجينه‌هاي موزه ايران باستان است. لوح ديگري به ابعاد ۲/۱۶ در ۱۳ سانتيمتر يافت شده كه داراي ۲۹ سطر به خط ميخي است و در سال ۱۳۳۱ خريداري شده و در حال حاضر در موزه ايران باستان نگهداري مي‌شود.
لوح زرين به نام اردشير دوم: اين لوح به نام اردشير دوم پسر داريوش دوم هخامنشي و ابعاد آن لوح ۱۳ در ۱۳ سانتيمتر و داراي ۲۰ سطر به خط ميخي است كه در روي زر ناب حك گرديده‌اند.

كوزه‌اي شكسته، به جا مانده از دورهٔ خشايارشا (پسر داريوش اول). اين كوزه از نقره‌است كه قطر دهانهٔ آن ۵/۷ سانتيمتر و ارتفاع آن ۱۲ سانيتمتر است. خطوطي ميخي بر اين كوزه نقره حكاكي شده‌است كه برخي از كلمات آن باقي است و برخي ديگر روي تكه‌هاي شكسته شده بود و مفقود مانده‌است. اين كوزهٔ دورهٔ هخامنشي كه در خارج از كشور بوده‌است خريداري گرديده و در حال حاضر در موزه ايران باستان نگهداري مي‌شود.
بشقاب نقره‌اي با قطر دهانه ۲۰ سانتيمتر از دوره هخامنشي. اين بشقاب در سال ۱۳۲۴ از طرف موزه ايران باستان خريداري و به كشور بازگردانده شد و در موزه ايران باستان تهران نگهداري مي‌شود.
بشقاب يا جام نقره مربوط به دوره اردشير اول. قطر دهانهٔ آن ۷/۲۶ سانتيمتر است. اين بشقاب در اختيار موزهٔ مترو پوليتن نيويورك است. در لبهٔ داخلي بشقاب به خط ميخي يك سطرطولاني نوشته شده‌است كه ترجمهٔ آن اين است: «اردشير شاه بزرگ، شاه كشورها پسر خشايارشا، خشايارشا پسر داريوش شاه هخامنشي [بود] كه اين جام سيمين را [براي] كاخ پادشاهي خود درست كرد.»
ظرف طلا كه مانند كاسه‌اي است گود كه رويهٔ بيروني آن داراي برجستگهائي است. اين نقوش از لبهٔ ظرف شروع شده و در وسط برآمدگي تكرار مي‌شود. بين برجستگيها و لبهٔ بالائيِ ظرف يك سطرخط ميخي نقره شده جمله‌اي به زبان پارسي باستان بابلي- عيلامي تكرار مي‌شود و ترجمهٔ فارسي «داريوش شاه بزرگ» است. قطر دهانه ظرف ۴/۱۸ سانتيمتر و ارتفاع آن ۷/۱۰ سانتيمتر است. اين كاسهٔ طلائي دورهٔ هخامنشي، گذشته از ارزش باستان‌شناسي‌اي كه دارد مي‌تواند از نظر هنر طلاكاري و ظرافت يكي از كارهاي هنري منحصر به فرد محسوب گردد. اين ظرف جزو مجموعهٔ گورگيان در نيويورك است.
پايهٔ ستون سنگي مربوط به اردشير دوم. اين پايه ستون مربعي است به طول ضلع ۹۳ سانتيمتر كه از سنگ يك تكه ساخته شده؛ بطوري كه مربع زيرين بزرگ‌تر و در روي آن مربع وسط شال ستون بصورت دايره روي مربع وسط قراردارد. در حاشيهٔ فوقاني مربع زيرين اين ته ستون كتيبه‌اي به خط ميخي كنده شده‌است كه ترجمهٔ آن چنين است: «ستون سنگي كاخ آپادانا اردشير بزرگ...پسر داريوش شاه هخامنشي...». از قرار معلوم اين ته ستون سنگي پيش از سال ۱۳۱۴ در تپهٔ هگمتانه بدست آمده و تا سال ۱۳۲۸ دراخيتار ادارهٔ فرهنگ وقت (آموزش و پرورش) بوده‌است. سپس به موزهٔ ايران باستان تحويل داده شد و در حال حاضر در همان موزه نگهداري مي‌شود.
ته ستون ديگري به نام اردشير دوم هخامنشي. پايه ستوني از سنگ با ۷ سطر كتيبه به خط ميخي مربوط به اردشير دوم كه در تپهٔ هگمتانه پيدا شد و درحال حاضر در تملك شخصي است در انگلستان. كتيبه‌اي كه بر اين ته ستون نوشته شده‌است از اين قرار است: «اردشير شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه كشورها، شاه اين سرزمين، پسر داريوش شاه [كه] داريوش پسر ارد شير شاه [و] اردشير پسر خشايارشا [و] خشايارشا پدر داريوش شاه [و] داريوش پسر ويشتاسب هخامنشي [بودند]، اين كاخ را به لطف اورمزد و ناهيد و مهر مرا از همه بدي‌ها حفظ فرمايند و آنچه من ساخته‌ام از گزند و آسيب محفوظ دارند.»
بنا به گزارش كتاب هگمتانه تا امروز (چاپ سال ۱۳۳۲)، ۸ قطعه لوح زرين و سمين از كشفيات تپه هگمتانه و تخت جمشيد بدست آمده كه ۵ لوح طلا و يك نقره مربوط به تپه هگمتانه همدان است و تنها يك لوح طلا و يك نقره مربوط به تخت جمشيد است. همين نكته اهميت تاريخي و باستاني تپه هگمتانه را بهتر از هر مطلبي ديگر نشان مي‌دهد.

جمعه بیست و هفتم 8 1390 19:21

حمام حاج آقا تراب نهاوند همدان - آكا ايران

حمام حاج آقا تراب نهاوند از آثار دوره قاجار است كه در بافت قديمي شهر نهاوند واقع شده و از قسمت‌هاي تون، حمام سرد و گرم، حجره شاه نشير، خزينه تشكيل شده، و شامل تزئيناتي نظير نبرد رستم با دير سفيد، آهك‌بري و كاشي‌كاري است و در سال 56 در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده است.

حمام حاج آقا تراب نهاوند - همدان - ايرانگردي

حمام حاج آقا تراب نهاوند - همدان - ايرانگردي

حمام حاج آقا تراب نهاوند - همدان - ايرانگردي

جمعه بیست و هفتم 8 1390 19:19

برج قربان همدان - آكا ايران

برج قربان يكي از آثار تاريخي قرون هفتم يا هشتم هجري است كه در محل زندهاي شهر همدان بين چهار باغ شهيد مدني و خيابان طالقاني جنب دبيرستان ابن سينا واقع است اين بنا مدفن شيخ السلام حسن بن عطار حافظ ابو العلاء همداني و جمعي از امراي سلجوقي است. عثكل جد اعلاي او عرب تبار بوده ولي او و پدرانش همداني بوده اند.

برج قربان - استان همدان - ايرانگردي

 

درباره علت نام گذاري اين بنا به برج قربان معروف است كه در جريان شورش افاغنه در اواخر دوره صفويه فردي به نام قربان اين محل را سنگر گاه خود قرار داده و ضمن دفع شورشگران از اهالي محل دفاع كرده‌است از اين رو مسجد وبقعه به نام او شهرت يافته‌است.

برج قربان - استان همدان - ايرانگردي

در سال ۱۳۱۲ و در حين انجام تعميرات درزير برج سردابي يافتند كه كليه قبور اشاره شده در آنجا قرار داشتند اين برج در تاريخ ۲۸/۳/۱۳۵۴ و به شماره۱۰۷۸/۳ در فهرست آثار تاريخي و ملي ايران به ثبت رسيده‌است.

برج قربان - استان همدان - ايرانگردي

جمعه بیست و هفتم 8 1390 19:17

آرامگاه بو علي سينا همدان - آكا ايران

آرامگاه ابوعلي سينا
آرمگاه «ابوعلي سينا» در همدان قرار دارد كه در سال 1331 خورشيدي افتتاح شده است. البته در بخارا كه زادگاه او بوده، براي تهيه‌ي تنديسي از وي، جمجمه‌ي اين دانشمند بزرگ را نزد انسان‌شناس روسي «گورازيموف» فرستادند تا بر اساس شكل استخوان‌ها، نيمرخي از او تهيه گردد.
 بعدها يك شخص ديگر روسي به نام«آتاسيكوف»، در آن نيم‌رخ اصلاحاتي انجام داد. اين تغييرات هم‌اكنون در مجسمه‌اي كه توسط بانوي هنرمندي به نام «سوكولوا» ساخته شده، اعمال گرديده و هم اكنون در بيرون از كتابخانه‌ي «ابوعلي سينا» در «بخارا» كارگذاشته شده‌است.

آرامگاه بو علي سينا - استان همدان - ايرانگردي


  در ايران، در سال 1331 خورشيدي برابر با 1952 ميلادي، به مناسبت هزاره‌ي تولد او جشني برگزار گرديد كه در آن گروهي از دانشمندان جهان شركت داشتند. به علت آن كه «ابوعلي سينا» در «بخارا» به دنيا آمده و در آن جا تحصيل كرده است، مردم كنوني اين بخش ـ كه زماني جزو قلمرو سامانيان بوده و اكنون بخشي از جمهوري ازبكستان است ـ او را ازبك و ترك مي‌دانند.
از طرف ديگر به دليل آن‌كه «ابن سينا» بخشي از آثار خود را به عربي نوشته است، نه تنها عرب‌زبان‌ها كه مردم كشورهاي اروپايي نيز در كتاب‌هاي تاريخي خود، كساني همچون او، «ابوريحان بيروني»، «زكرياي رازي» و بسياري ديگر را عرب مي‌دانند.
البته آنچه مسلم است در ايراني بودن اين افراد، جاي ترديد نيست. در آن زمان، زبان عربي، زبان رايج و قابل قبول علم بوده است همچون زبان انگليسي كه امروز بسياري از پژوهشگران كشورهاي مختلف دنيا كه زبان مادري آنان زبان ديگري است، كتاب‌هاي خود را به انگليسي مي‌نويسند. اگر زبان را در اين موردها بخواهيم ملاك مليت آنان قرار دهيم پس همه يا آمريكايي هستند و يا اهل انگستان. اين قانومندي نيز در آن زمان در باره‌ي انبوهي از دانشمندان ايراني نيز مصداق داشته است.

آرامگاه بو علي سينا - استان همدان - ايرانگردي

 گزارشي تكميلي در باره‌ي آرامگاه «ابوعلي سينا»
گزارشي از اولين همايش «ابن سينا» در سال1333        خبرگزاري «مهر» گزارشي را كه دكتر «ذبيح الله صفا» براي اولين بزرگداشت «ابن سينا» در ايران (سال 1333) تهيه كرده، در تاريخ اول شهريور ماه 1383، در سايت «خيرگزاري مهر» چنين نقل مي‌كند:        
« بنا بر آنچه گروهي از محققان و مورخان نوشته ان، «ابن سينا» در همدان در گذشته و در زير حصار آن شهر نيز دفن شده است. «البيهقي» ، «ابن خلكان»، «ابن العبري»، «خواند مير» و «قاضي نورالله» نيز نوشته اند كه مقبره وي در همدان است.
مقبره «ابن سينا» در دره «مراد بيك» در ضلع غربي خيابان «ابوعلي» همدان يعني خياباني كه از مركز شهر رو به جنوب و كمي مايل به غرب امتداد دارد واقع است و در كنار آن قبر «ابوسعدي دخدوك» قرار گرفته است. «ابوسعيد»، از دوستان «ابن سينا» بوده كه بعد از غائله شورش سپاهيان «شمس الدولة ديلمي»، مدت چهل روز در خانه وي پنهان بوده است. محل كنوني آرامگاه «ابن سينا» و  «ابوسعيد»، در همان زميني قرار دارد كه روزگاري منزل «ابوسعيد» و مدتي نيز مخيفگاه شيخ ما بوده است.
 اين محل در آن روزگار، كنار شهر و پشت باروي جنوبي همدان بوده و تا اواخر قرن سيزدهم هجري چهارطاق كوچكي بر روي قبر آن دو قرار داشته است و چون چهار طاق مذكور به تدريج بر اثر فرسودگي رو به ويراني مي‌رفته است، يكي از شاهزاده خانم‌هاي دانش‌دوست قاجار به نام «نگار خانم» دختر «شاهزاده عباس ميرزا» وليعهد «فتحعليشاه» درصدد تجديد بنا و تعمير آن برآمده‌است.
نوشته‌اند كه «نگار خانم» نخست همسر «عبدالله‌خان صارم‌الدوله» از طايفه «حاجي‌لر» بوده و پس از آن به همسري «مصطفي‌قلي‌خان اعتماد السلطنه» درآمده است. به دستور اين شاهزاده خانم، به جاي چهارطاق قديم، گنبدي از آجر ساختند و دو سنگ، يكي روي قبر «ابن سينا» و ديگري روي قبر «ابوسعيد دخدوك» نهادند. پس از درست شدن  آرامگاه با شكوه جديد، سنگ قبرهاي مذكور را در سرسراي آرامگاه قرار داده‌اند.

آرامگاه بو علي سينا - استان همدان - ايرانگردي

در شمال آرامگاه، خانه‌هاي مسكوني و در قسمت جنوب آن، حياط آرامگاه قرارداشته است. كتابخانه‌ي آرامگاه كه 649 مجلد كتاب داشته به قرائت خانه‌ي «ابوعلي سينا» موسوم بوده است. در داخل آرامگاه، دور دو سنگ قبر «ابوعلي» و «ابوسعيد»، نرده چوبي كوتاهي قرارداده‌اند.
 نظر اعضاء انجمن آثار ملي ايران در مورد بناي جديد آرامگاه بوعلي بر آن بود كه اصول معماري قديم و جديد هر دو رعايت شود. با توجه بدين نكته، در خرداد ماه سال 1324 هـ‌. ش طرح نقشه‌ي آن بين مهندسان و فارغ التحصيلان رشته معماري به مسابقه گذارده شد.
از بين طرحهاي متعددي كه به انجمن رسيد طرح پيشنهادي آقاي مهندس «هوشنگ سيحون» كه با نظر آقايان «آندره گدار» مدير كل فني موزه‌ي باستانشناسي و مهندس «محسن فروغي» تهيه شده بود، مورد قبول قرار گرفت و به عنوان جايزه، اجراء ساختمان بر عهده‌ي او واگذار گرديد .
طرح مزبور با توجه به سبك معماري قرني كه حكيم در آن مي‌زيسته از روي يكي از قديم‌ترين و عظيم‌ترين بناهاي آن عصر يعني «گنبد قابوس»، كه از شاهكارهاي معماري به شمار مي‌رود اقتباس گرديده است. «گنبد قابوس» به موجب كتيبه‌ي موجود بر روي بنا، به سال 375 شمسي برابر با 397 قمري بنا شده است و بدان جهت، بناي آرامگاهي براي «ابن سينا» بدان سبك و شيوه از هر جهت مناسب مي‌نموده است. جالب آن‌جاست ‌كه گنبد قابوس در قرن پنجم بنا شده است يعني زماني كه قسمتي از دوران زندگاني «ابن سينا» در آن سپري شده است.
در نيمه سال(1326 هـ . ش) انجمن آثار ملي، تصميم به اجراي طرح ساختمان آرامگاه گرفت. در آن هنگام مهندس «سيحون» براي تكميل مطالعات خود در پاريس به سر مي‌برد. پس از آگاهي از تصميم انجمن در خرداد ماه 1327 خورشيدي، طرح‌هاي اجرايي آرامگاه را به‌عنوان پايان‌نامه به دانشكده هنرهاي زيباي پاريس تقديم كرد.
 و سپس در تيرماه همان سال، آنها را براي اجرا به انجمن ارسال داشت. در اوائل سال 1328 بين انجمن آثار ملي ايران و شركت ساختمان‌هاي كشور (شركت نسبي مهندس ابتهاج و شركاء) قرارداد قطعي ساختمان بسته شد و در خرداد ماه همان سال، كار بناي ساختمان آرامگاه آغاز گرديد.
پس از تخريب مقبره‌ي قديم و گشودن قبر «ابوعلي سينا» و «ابوسعيد»، جمجمه و قسمتي از استخوان هاي ابوعلي و قسمتي از استخوانهاي ابوسعيد كه باقي مانده بود با حضور افراد معتمد و موثق، پس از تهيه صورت‌جلسه، در جعبه‌هاي مخصوص نهاده و مهر و موم شد تا پس از آماده شدن آرامگاه جديد، مجدداً دفن گردد .
 تنديس «ابوعلي سِنا» در ازبكستان
طراح بنا، طرح خود را به نحوي پيش بيني كرده بود كه هم يادآور يكي از مقابر عصر زندگي «ابن سينا» و هم نشانه اي از تكامل فن معماري جديد باشد. اين است كه معمار بنا در قسمت زيرين، روحيه‌ي بناهاي مصر، ايران و يونان قديم را با تمام عظمت و جلال آنها نشان مي‌دهد و در قسمت زبرين، روش معماري مقبره‌ي «قابوس» رعايت شده است.
بدين ترتيب، طراح ساختمان نشان داده است كه «ابن سينا» يك فيلسوف و متفكر بزرگ اسلامي است كه بناي افكارش بر علوم و اطلاعاتي كه ازملل قديمه رسيده، قرار دارد. سنگ‌هاي خشني كه با ابعاد نسبتاً بزرگ در قسمتهاي زيرين بنا به كار رفته، روحيه‌ي استحكام و قدرت را ظاهر مي سازد و ظرافت آميخته با عظمتي كه در برج و پايه‌هاي آن ديده مي شود، تفاوت آن‌ها را با سنگ‌هاي خشن نشان مي‌دهد.
باغچه ها و چشمه‌هايي كه در حياط ورودي ساختمان كارسازي شده، نمونه‌ي كوچكي از باغ‌هاي معلق «بابل» همراه با طراوتي مشرق زمينانه است. زمين محوطه و زير بناي آرامگاه جمعاً سه هزار و نود متر مربع بوده است. كه اكنون به هفت‌ هزار افزايش يافته است.

آرامگاه بو علي سينا - استان همدان - ايرانگردي

ساختمان آرامگاه در سال 1330 به پايان رسيد و در بهمن ماه همان سال به نمايندگان انجمن آثار ملي تحويل گرديد. در روز پنجشنبه يازدهم ارديبهشت ماه سال (1331 هــ . ش) با حضور آقايان جهانسوز فرماندار همدان، ابطحي رئيس فرهنگ، ايزديار بازرس فني، رئيس شهرباني، نماينده انجمن آثار ملي و برخي از روحانيان پس از معاينه و بازديد، لاك و مهر جعبه‌هاي محتوي استخوانهاي «ابوعلي» و «ابوسعيد دخدوك» استخوانها با دقت كامل و رعايت موازين شرع و آداب و رسوم معمول، كفن و دفن گرديد. قبر «ابوعلي سينا» در سمت راست مدخل آرامگاه و در سمت چپ او، قبر «ابوسعيد دخدوك» قرار گرفته است .
در حياط شرقي آرامگاه، روبروي در ورودي، در مقابل خيابان «بوعلي»، قبر شاعر ملي ايران «ابوالقاسم عارف قزويني» قرار داد و بر روي سكويي مربع كه هر ضلع آن حدود يك متر است سنگ مرمري است كه با خط نستعليق زيب، مطالبي با اين مضمون آمده است:
«تصويري كه از بن سينا در نسخه هاي كهن، در كتابخانه ها وكليساها، در نسخه هاي قديم كتابهاي اروپايي و ترجمه هاي لاتين آثار او موجود است اصالت ندارد و بيشتر بر حدس و گمان متكي بوده است. از اين رو انجمن آثار ملي تصميم گرفت مجسمه‌اي از او تهيه كند. به همين دليل لازم بود بر اساس مآخذ و مدارك موجود، تصويري از او فراهم آيد.
از اين رو، كميسيون‌هاي متعددي از دانشمنداني كه با آثار شيخ و شرح حال او آشنايي داشتند تشكيل گرديد و با توجه به اطلاعاتي كه درباره‌ي او به قلم خود وي و نيز شاگردش «ابوعبيد» و همچنين نوشته‌ي «بيهقي» در تتمه‌ي «صوان الحكمة» به‌دست آمده است، تصميم گرفته شد كه تصويري از او به وسيله‌ي پيكر تراش معتبر، آقاي «ابوالحسن صديقي» تهيه گردد.»
استاد «صديقي»، در ارديبهشت ماه سال  خورشيدي، تصويري تمام چهره به قلم سياه تهيه كرد كه در بيست و يكمين جلسه هيأت مؤسسين انجمن آثار ملي، مورد تصويب واقع گرديد. قرار برآن شد كه همين تصوير، مبناي تهيه‌ي مجسمه‌ي ابن سينا نيز قرار گيرد. سرانجام، در ديماه 1328 خورشيدي، نيم‌رخي از چهره‌ي او تهيه گرديد.
چندي بعد از طرف انجمن آثار ملي به استاد «ابوالحسن  صديقي» مأموريت داده شد تا با توجه به تصوير تمام رخ ابن سينا، مجسمه‌ي ايستاده اي از شيخ بسازد تا در ميدان «بوعلي» در شهر همدان نصب گردد. اين كار نيز به عهده‌ي استاد صديقي گذاشته شد. حاصل كار، مجسمه‌ا‌ي شد به ارتفاع سه متر و ده سانتي متر و عرض 90 سانتيمتر و به وزن تقريبي چهارتُن. نيمي از اين تنديس، از سنگ يكپارچه‌ي مرمر سفيد قم تهيه شده و هم اكنون بر روي پايه‌اي در ميدان «بوعلي» در انتهاي خيابان «بوعلي» همدان قرار دارد.
 از كارهاي ديگري كه كميته‌ي جشن هزاره‌ي «ابوعلي سينا» براي بزرگداشت او لازم دانسته بود، تأسيس كتابخانه‌اي بود در جوار آرامگاه وي. در اين باره نظر اعضاء انجمن اين بود كه چون «ابن سينا» فيلسوف و دانشمندي جهاني است، لازم است كه همه‌ي محافل علمي جهان در تأسيس كتابخانه‌ي او شركت داشته باشند. از اين رو در سال 1329 خورشيدي، با تهيه‌ي يك اطلاعيه به زبانهاي فارسي ، عربي، فرانسه و انگليسي، از همه‌ي مؤلفان، مؤسسات فرهنگي و ناشران ايراني و خارجي درخواست شد كه كتابهايي به انجمن آثار ملي ارسال دارند.
در نتيجه، كتابهاي گوناگون علمي، تاريخي، ادبي و هم‌چنين كتابهايي كه درباره «ابن سينا» يا از آثار آن بزرگ‌مرد بود، از كشورهاي مختلف به انجمن آثار ملي ارسال گرديد. هم اكنون چهارهزار و سيصد و چهل و دو جلد كتاب فارسي و عربي در كتابخانه‌ي ابن سينا موجود است كه سي مجلد آن‌ها از كتابهاي خطي است و برخي از آنها بسيار نفيس و قابل توجه است. ضمناً پانصد و نود مجلد كتاب به زبانهاي فرانسه، انگليسي، آلماني و غيره نيز در كتابخانه وجود دارد .

جمعه بیست و هفتم 8 1390 19:16
X