معرفی وبلاگ
ایران تونگین ولعل دنیاهستی//ایران توفریبنده وزیباهستی نام تونکوست چون کهن ایرانی//تاریخ خجسته یل وشیرانی// مهدهنری نقش جهان درگاهت//شیرازوسپاهان اثرزیبایت// هرکس گذرش درتورسدمی بیند//ازشاخه زیبات گلان می چیند// هردم که نظردررخ توبنماید //مدهوش تووجلوه کویت باشد// آثارتوزیباونکودرهمه جاست//هرشهربه آثارخوشت می نازد// مهمان چوبه این نغمه سرا بازآید//درکوی توگرددبری ازغم یادش// اثرمدیروبلاگ محمدعلی حاجیان
دسته
لرنيگ سنترمرجع تخصصي آموزش هاي وب
رابين وب آموزش برنامه نويسي وب
وبلاگ آي كامپ
آموزش ويديويي فتوشاپ،فلش و...............
Cg TV
قوي ترين و بهترين سايت آموزشي كشور
ايران سرزمين – آموزش طراحي صفحات وب
سايت تخصصي آموزش جاوااكسريپت،وب وطراحي
ايران سرزمين
بوق بوق ايران
ايران شناسي
ايرانگردي
ايران هميشه جاويدان
پايتخت فرهنگي جهان اسلام
ايرووون
4چشم
ميهن ما
توريسم ايران
هنرصنايع دستي وخانواده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1247730
تعداد نوشته ها : 2866
تعداد نظرات : 130

JavaScript Codes
Rss
طراح قالب

آبشار «لاتون» در استان گيلان ,جنوب شهرستان آستارا، شهر لوندويل روستاي كوته كومه جاي گرفته‌ است.

به گزارش بانكي دات آي آر ارتفاع اين آبشار حدود 105 متر مي‌باشدكه بلندترين آبشار استان گيلان محسوب مي‌شود. فاصله‌ي روستاي كوته كومه تا آبشار لاتون حدود 6 كيلو متر است كه در مدت طي اين مسافت 5-6 ساعتي در حدود 750 متر ارتفاع زياد مي‌شود .

مسير صعود آبشار تپه‌هاي جنگلي و بسيار زيباست كه در طول مسير چشمه‌هاي فراواني با آبي خنك و نوشيدني ديده مي‌شود. انتهاي مسير نيز داراي پرتگاههايي خطرناك مي‌باشد. گفتني است آبشار از فاصله 500 متري قابل رويت است.

در مسير صعود به آبشار لاتون به روستاي قديمي آسيو شوان مي‌رسيم كه تقريباً خالي از سكنه ‌است. به زبان تالشي آسيو به معني آسياب و شوان به معني كنار رودخانه مي‌باشد.

در حاشيه آبشار يكي از زيباترين جنگل‌هاي متراكم بكر و دست نخورده گيلان با انبوهي از درختان آلو، گلابي، گردو، فندق و سيب وحشي وجود دارد كه در 9 ماه از سال سرسبزي و زيبايي خود را حفظ مي‌كند.

اين آبشار از دامنه‌هاي شرق كوه اسپيناس سرچشمه گرفته و به رود خانه لوندويل كه با طول 17 كيلومتر خود نيز از كوه اسپيناس سرچشمه گرفته سرازير مي‌شود و با شيب تندي به سمت كوته كومه و لوندويل حركت كرده و در انتها وارد درياي خزر مي‌شود .

حجم آب آبشار در فصول مختلف سال متفاوت است ولي در تمام فصول آب دارد.

 

دوشنبه هفتم 9 1390 1:32

ماسوله در ۵۵ كيلومتري رشت در استان گيلان قرار دارد. اين شهر در ناحيه‌اي كوهستاني و جنگلي در دامنه‌اي صخره‌اي با وسعت ۱۶ هكتار و ارتفاع ۱۰۵۰ متر از سطح درياي آزاد ساخته شده‌است. ماسوله در ۳۲ كيلومتري جنوب غربي شهرستان فومن قرار دارد و از غرب به خلخال، از شمال به ماسال و از جنوب به طارم محدود است.

 

 

 

 

 

 

 

اين شهر طي شماره ۱۰۹۰ در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده است.

اين شهرك هم اكنون رويارو با مسائلي مانند ريزش سنگ، سيل، رانش زمين، زمين‌لرزه، تصرف به منظور توسعه عمراني و انساني و تخريب و ... مي‌باشد.

زبان مردم ماسوله تالشي است.

ماسوله داراي محله‌هاي ريحانه بر، خانه بر، مسجدبر، كشه سر و اسد محله است.

قلل مهم ماسوله عبارت‌اند از: شاه‌معلم (شامولوم)، آسمانكوه، لاسه سر، تروشوم و كله قندي. كه قله شاه معلم با ارتفاع ۳۰۵۰ متر بلندترين نقطه استان گيلان مي‌باشد.

 

نمايي از كوه هاي شاه معلم

يکشنبه ششم 9 1390 19:25

عكس: زيبايي هاي بي نظير گردنه حيران(گيلان)

www.taknaz.ir  | بزرگترين سايت سرگرمي و تفريحي ايرانيان

 

www.taknaz.ir | بزرگترين سايت سرگرمي و تفريحي ايرانيان

۱۳۸۹
www.taknaz.ir  | بزرگترين سايت سرگرمي و تفريحي ايرانيان
 طالب‌آباد انزلي

www.taknaz.ir  | بزرگترين سايت سرگرمي و تفريحي ايرانيان
 

شنبه پنجم 9 1390 22:58

عكس: زيبايي هاي بي نظير گردنه حيران(گيلان)

www.taknaz.ir  | بزرگترين سايت سرگرمي و تفريحي ايرانيان

 

www.taknaz.ir | بزرگترين سايت سرگرمي و تفريحي ايرانيان

۱۳۸۹
www.taknaz.ir  | بزرگترين سايت سرگرمي و تفريحي ايرانيان
 طالب‌آباد انزلي

www.taknaz.ir  | بزرگترين سايت سرگرمي و تفريحي ايرانيان
 

جمعه چهارم 9 1390 13:45

فرار به مقصد بهشت !!!

فرار به مقصد بهشت !!!

در شمال غربي ايران، در ارتفاعات بالاتر از 1700متر، حد فاصل استان هاي گيلان و اردبيل، بهشتي رويايي جا خوش كرده كه با لطافت و سرسبزي بكرش، عروس تالش لقب گرفته است. منطقه ييلاقي شكردشت، با آب و هواي مرطوب و خنك كوهستاني اش، اين روزها يكي از بهترين گزينه هاي سفر به شمار مي رود. به خصوص اگر اهل كشف كردن مناطق بكر و صعب العبور هستيد، يا سرتان براي طبيعت گردي و كمپ زدن درد مي كند، شكردشت همان جايي است كه آرزويش را داريد. ييلاقي كه زيبايي پايدارش را مديون دشواري مسيري خاكي است كه پاي كمتر گردشگري را به آنجا باز مي كند و راه را بر آسيب هاي هجوم جمعيت مي بندد.

 http://www.taknaz.ir/ax1/ax1/54.jpg

اگر اهل كشف كردن مناطق بكر و صعب العبور هستيد، يا سرتان براي

طبيعت گردي و كمپ زدن درد مي كند، شكردشت همان جايي است كه آرزويش

 را داريد. ييلاقي كه زيبايي پايدارش را مديون دشواري مسيري خاكي است

كه پاي كمتر گردشگري را به آنجا باز مي كند

 

http://www.taknaz.ir/ax1/ax1/55.jpg

براي رفتن به شكردشت، بايد از چندصد متر قبل از اين روستا قيد اتومبيل را بزنيد و پياده پا به راه جاده شويد. اما اگر خيلي اصرار داريد كه با ماشين شخصي تان راهي شكردشت شويد، بايد قيد كمك فنر و كلاچ و لنت را بزنيد و از مسير سخت و خاكي اين جاده عبور كنيد! البته راه سوم تان مي تواند انتظار كشيدن در كنار جاده باشد تا يكي از ساكنان محلي كه از شهر به روستا بر مي گردد، شما را ببيند و سوار بر نيسانش به شكردشت برساند. با تمام اين ها، به نظر مي رسد زيبايي و تارگي و تميزي اين روستا آنقدر ارزش داشته باشد كه براي تجربه يك منطقه بي نظير اين دردسرها را به جان بخريد. منطقه اي كه با جنگل هاي انبوه راش و افرا، دشت هاي سرسبز، دشت گل هاي طبيعي و چشمه هاي جوشان در بيشتر روزهاي فصل بهار و تابستان غرق در مه است و مي تواند گوشه دنجي باشد براي فرار كردن از هياهوي زندگي شهري.

براي رفتن به شكردشت، بايد از چندصد متر قبل از اين روستا قيد اتومبيل را

بزنيد و پياده پا به راه جاده شويد. اما اگر خيلي اصرار داريد كه با ماشين

شخصي تان راهي شكردشت شويد، بايد قيد كمك فنر و كلاچ و لنت را بزنيد

و از مسير سخت و خاكي اين جاده عبور كنيد!

 

http://www.taknaz.ir/ax1/ax1/56.jpg

با اين حال، اگر تصميم داريد به اين منطقه سفر كنيد، فكر سفرهاي پاييزي و زمستاني را از سرتان بيرون كنيد كه مطمئنا رفتنتان با خودتان است و برگشتنتان با خدا! اين منطقه در پاييز و زمستان آنقدر سرد و برفي مي شود كه حتي بعضي از ساكنان منطقه هم ترجيح مي دهند تمام فصل را در شهرهاي اطراف بگذرانند. اگر ترغيب شده ايد كه سري به شكر دشت بزنيد، مي توانيد روي ميزباني اهالي مهمان نواز منطقه حساب باز كنيد كه حاضرند كلبه روستايي شان را براي اقامتي چند روزه در اختيار شما قرار دهند.

 

پايگاه فرهنگي هنري تكناز

جمعه چهارم 9 1390 13:31

شب را به فردا مي‌كشاني. پا به پاي جاده‌هاي رها شده در دل شاليزارها كه بشوي بوي نشا تو را در برمي‌گيرد. نم‌نم و مرطوب. جاده را به كوهستان كه بكشي در دل جنگل گم مي‌شوي. گم شدني كه دنبال راهي براي پيدا شدن نيست. مسير را كه ادامه بدهي آبشار از كنار رد مي‌شود كه در حال برگشتن است. آبشاري كه ميان شاخ و برگ درختان گم و پيدا مي‌شود. نقره روي نقره مي‌ريزد و روحت را مي‌پالايد. پا به پا جاده‌اي كه از يك سو به دره‌‌اي ختم مي‌شود كه سال‌هاست رودخانه‌اي در آن لانه كرده است. مي‌آيد و مي‌رود. همه اين‌ها از آبشاري‌ به اسم لونك جان مي‌گيرد. لونك مقصد كوهنوردان است و جوانان عاشق سرعت هستند. گرسنگي را اگر به اينجا كشانده‌اي لحظه‌اي شك نكن.

http://www.taknaz.ir/ax1/ax1/141.jpg

لحظه بده به طعم كباب گيله‌مرد‌ها. زماني كه كفش‌هاي خسته را از پا درمي‌آوري و پاهاي خسته‌تر از كفش‌ها را به سردي آب رودخانه مي‌سپاري. گرسنگي را با كبات‌ترش رفع كن با لهجه گيلكي و ديلماني. به گوشت كباب انجير و پياز، سبزي معطر، رب محلي و ادويه مخصوص مي‌زنند. تا كباب ترش درست شود. خوردن دارد. سفر به لاهيجان بدون كلوچه لاهيجان چيزي كم دارد. وقتي به مبدا باز مي‌گردي جايش بيشتر خالي مي‌شود. تحفه‌اي است كه هميشه همراه مسافر به شهرهاي ديگر رفته است؛ بنابراين لحظه‌هاي آخر لاهيجان را به يك كلوچه فروشي مي‌كشانيم. بايد طعم لاهيجان را به شهر خود بكشانيم.

كشانده‌اي لحظه‌اي شك نكن. لحظه بده به طعم كباب گيله‌مرد‌ها. زماني كه كفش‌هاي خسته را از پا درمي‌آوري و پاهاي خسته‌تر از كفش‌ها را به سردي آب رودخانه مي‌سپاري. گرسنگي را با كبات‌ترش رفع كن با لهجه گيلكي و ديلماني. به گوشت كباب انجير و پياز، سبزي معطر، رب محلي و ادويه مخصوص مي‌زنند. تا كباب ترش درست شود. خوردن دارد. سفر به لاهيجان بدون كلوچه لاهيجان چيزي كم دارد. وقتي به مبدا باز مي‌گردي جايش بيشتر خالي مي‌شود. تحفه‌اي است كه هميشه همراه مسافر به شهرهاي ديگر رفته است؛ بنابراين لحظه‌هاي آخر لاهيجان را به يك كلوچه فروشي مي‌كشانيم. بايد طعم لاهيجان را به شهر خود بكشانيم.

 

پايگاه فرهنگي هنري تكناز

جمعه چهارم 9 1390 13:30

سرزمين پيله‌ها و پروانه‌ها ( گردشگري )

http://www.taknaz.ir/ax1/ax1/138.jpg

بو مي‌كشيم زندگي را با طعم چاي داغ لبريز، لب سوز، لب دوز. در يك جاده مه‌آلود شمالي. سر مي‌كشيم چاي را با طعم لحظه‌هاي سبز سير زندگي در استكان‌هاي كمرباريك. مهمان بوته‌هاي چهار فصل سال مي‌شويم روي كوه‌هاي كم ارتفاع در مسيرهاي سبز.

پرواز گنجشك‌ها را به تماشا مي‌نشينم در ميان بوته‌هاي چاي كه در رديف‌هاي منظم پشت هم كاشته شده‌اند. خوشحاليم كه اين قصيده طولاني با وزن سبز و با رديف درختانش پاياني ندارد. پاياني هم اگر باشد، مي‌شود ابتداي آبي آسمان و كيست كه براي آسمان آبي پاياني متصور باشد؟ همان است كه مي‌گويم. كوه‌هاي كم‌ارتفاع سبز لاهيجان را كه ادامه بدهي مي‌رسي به كوه‌هاي بلند پوشيده از برف سال و بعد آبي بي‌‌آسمان. لاهيجان از غرب به آستانه اشرفيه و سفيد‌رود مي‌رسد. از شمال، به ساحل خزر مي‌رسد. مشرق را كه ادامه مي‌دهد مي‌شود لنگرود. به سوي جنوب كه مي‌رود به ديلمان مي‌رسد و جنوب غربي را اگر ادامه بدهد مي‌شود سياهكل.

 

پله‌هاي شيطانكوه را يكي يكي كه پشت سر مي‌گذاري، برگرد و به شهر نگاه كن. كوله‌ات را زمين بگذار و چشم بگردان به كوچه پس كوچه‌هاي شهر. تا آرامش شهري كه اصول معماري را رعايت كرده در دل چشم‌هاي خسته ات آشيانه كند

ملاقات با شيطانكوه

لاهيجان را بايد يكسره به شيطانكوه بكشاني و از بلنداي اين كوه به تماشايش بنشيني. امتحان كن تا اين شهر با سقف‌هاي سفالي نارنجي‌اش براي هميشه در ذهنت حك شود. لاهيجان هرچند از روزهاي گذشته خويش فاصله گرفته و بخش‌هايي از آن همان رنگ شهرهاي بي‌هويت را گرفته، اما هنوز هم شناسنامه خود را دارد. لاهيجان را از بلنداي شيطانكوه به تماشا كه مي‌نشيني تازه شناسنامه اين شهر از مه بيرون مي‌آيد. خانه‌هايي با سقف‌هاي سفالي، آشنا با لهجه باران، رديف و شانه به شانه هم در دل چشمانت مي‌نشيند.

http://www.taknaz.ir/ax1/ax1/139.gif

خيابان‌هايي كه ادامه پيدا مي‌كند تا دل گرفته آسمان. خيابان‌هاي خط‌كشي شده بدون اين‌كه خانه‌اي پيش و پس شده باشد. بدون اين‌كه خانه‌اي بلند و كوتاه شده باشد. معماري باور نكردني دارد. هيچ كجاي ايران، همسايگي‌ها اينطور شانه به شانه و با نظم و ترتيب در دل چشمانت نمي‌نشيند. پله‌هاي شيطانكوه را يكي يكي كه پشت سر مي‌گذاري، برگرد و به شهر نگاه كن تا حست با ما يكي شود. كوله‌ات را زمين بگذار و چشم بگردان به كوچه پس كوچه‌هاي شهر. تا آرامش شهري كه اصول معماري را رعايت كرده در دل چشم‌هاي خسته ات آشيانه كند. دسته دسته سار ريتم بگيرد ميان ني‌ني چشمانت. شيطانكوه و اين همه آرامش. فريب اين اسم را نخور. هيچ كس بدرستي نمي‌داند چرا آن را به اين اسم مي‌نامند. برخي مي‌گويند شاه نشين‌كوه بوده و بعد‌ها شيطانكوه شده است. هرچه باشد اين كوه زيبايي خاص خود را دارد. پوشيده در شولاي سبز درختان. نه، شيطان چيزي از عظمتش كم مي‌كند و نه، شاه برعظمت چيزي مي‌افزايد. اما شيطان اسمش را رمزآلود مي‌كند. شايد براي همين است كه كسي دقيقا نمي‌‌داند چرا اين كوه چنين نامي گرفته ‌است.

لاهيجان را اگر كودكي آرام، متين، سالم و سرحال بداني، بام لاهيجان پر از شيطنت‌هاي كودكانه است، شلوغ و دلفريب، سالم و سرحال...

هرچند از زيبايي كودك آرام لاهيجان كم نمي‌كند. اصلا اين دو كنار هم

معنا مي‌يابند. تكميل‌كننده همديگرند!

رازآلود مي‌شود وقتي دل آسمانش مي‌گيرد و مه هواي سقف‌هاي سفالي نارنجي‌اش مي‌كند و در كوچه پس كوچه‌هاي شهر گم مي‌شود. نارنجي‌هايي كه بوي اصالت مي‌دهد. از شيطانكوه آبشاري مصنوعي سرازير مي‌شود و به درياچه روبه‌روي كوه مي‌ريزد. درياچه كه اين روزها جزيره از دل آن بيرون كشيده‌اند و داخل آن رستوراني است براي گذران لحظه‌هاي با هم بودن. جمع‌هاي دوستانه و خانوادگي. پله‌هاي شيطان كوه را كه زير گام بگذاري تازه مي‌شود بام لاهيجان. شهر با همه قصه‌اش زير نگاهت قرار مي‌گيرد. غروب آفتاب را به تماشا بنشين آن زمان كه رخسار خويش را در درياچه روبه‌رو به تماشا مي‌نشيند. گر مي‌گيري از اين همه زيبايي. شكوه مي‌گيرد نگاهت. همه مسير كه تو پله پله بالا آمدي تا رفتن و آمدن خورشيد را به تماشا بنشيني.

امروز مي‌تواني با سوار شدن به تله‌كابين شهر به تماشا بنشيني. كوه‌‌ها پوشيده در سبزي درختان، بوته‌هاي زيباي چاي. زنان ومردان كه طعم زندگي از بوته‌‌ها مي‌گيرند. و زير چشمانت جاري مي‌شوند در متن زندگي. مسير تله كابين لاهيجان راه جنگل مي‌برد و آسمان. بازي ابر است و مه؛ اما اينجا هم تا چشم كار مي‌كند درخت ميرانده‌اند و به دست تبر سپرده‌اند براي ساختن خانه‌هاي ويلايي. خانه‌هاي كه بوي اصالت نمي‌دهد. نارنجي آنها با نارنجي خانه‌هاي لاهيجان سال‌هاي سال فاصله دارد. غريبگي عجيب دارد با آنچه بود و آنچه شد. خانه‌هايي كه چند روزي از سال محلي براي آرامش آنها مي‌شود. هرجور حساب كني، نمي‌ارزد. حساب و كتابش جور در نمي‌آيد. ضرر روي ضرر است. نه نمي‌ارزد. به مرگ اين همه سبز و سرخ نمي‌ارزد جان طبيعت را بگيري تا چند روزي در دل خانه‌اي از جنگل آرامش بگيري. آرامش از جنگل بگيري تا آرام بگيري. بام سبز لاهيجان را هم مي‌توان پياده آمد هم با ماشين. محلي براي پياده روي و كوهنوردي است.

لاهيجان را اگر كودكي آرام، متين، سالم و سرحال بداني، بام لاهيجان پر از شيطنت‌هاي كودكانه است، شلوغ و دلفريب، سالم و سرحال. هرچند از زيبايي كودك آرام لاهيجان كم نمي‌كند. اصلا اين دو كنار هم معنا مي‌يابند. تكميل‌كننده همديگرند. نگاهت را از همان بالا پرواز بده تا كوچه پس كوچه‌هاي قديمي شهر. بگذار بوي سنت بگيري. لحظه را اصالت بده. عمق را بكاو در كوچه‌هايي كه پر است از خاطرات پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها. خلوتت را به كوچه‌ها كه مي‌كشاني از جلوي درهاي قديمي چوبي گذر مي‌كني با كلون‌هاي آهني زنانه و مردانه. معماري ايراني اسلامي را به رخت مي‌كشد. روزنه‌هاي كوچك ناودان‌ها كه آشناترينند با لهجه باران و ترانه‌ آسمان. ناودان‌ها همين جاست كه شعر مي‌شوند. پناه مي‌شوند. باور نداري. به لاهيجان بيا. شهري كه سقف‌هايش از يورش مدرنيته جان سالم به دربرده‌اند. نارنجي‌مانده‌اند و سفالي.

 

چاي را نخستين‌بار حاج‌محمد حسين اصفهاني در سال 1302 هجري قمري

در عصر ناصرالدين شاه به ايران كشاند، اما موفقيتي به بار نياورد. بعد‌ها

شخصي به نام محمدخان قاجارقوانلو ملقب به كاشف‌السلطنه در سال 1319

چاي را از هند به ايران مي‌آورد

 

از كدوم پروانه پروازت گرفت

لاهيجان، شهر پيله‌ها و پروانه‌هاست. سفر به لاهيجان بايد درست در فصل پروانه شدن باشد. بهار را مي‌گويم. هرچند هيچ چيزي ديگر مثل گذشته برقرار نيست. امروز پيله‌ها بيشتر به كار مي‌آيند تا پروانه. ابريشم را بيشتر مي‌پسندند تا پروانه شدن، ولي چاره‌اي نيست. باوركن اگر پرواز نكني، مرداب مي‌شوي. پس بهارت را به لاهيجان بكش. پروازي بايد. نگاهي دوباره. پاره كردن پيله‌اي.

http://www.taknaz.ir/ax1/ax1/140.jpg

 پيله‌ نگاهت را كه بشكافي پروانگي را آغاز مي‌كني. پروانه‌مي شوي. اصلا پرواز لاهيجاني‌ها از همين پروانه‌هاست. پيش از آن‌كه نامش با عطر چاي آوازه بگيرد، با پروانه پروازش گرفت و البته با ابريشم‌ها كه به دنيا صادر مي‌كرد. اما قصه چاي؛ چاي را نخستين‌بار حاج‌محمد حسين اصفهاني در سال 1302 هجري قمري در عصر ناصرالدين شاه به ايران كشاند، اما موفقيتي به بار نياورد. بعد‌ها شخصي به نام محمدخان قاجارقوانلو ملقب به كاشف‌السلطنه در سال 1319 چاي را از هند به ايران مي‌آورد. بربالاي همان شيطانكوه اگر هستي مي‌تواني با تله‌كابين بر بلنداي لاهيجان قرارگيري تا يكي از بكرترين لحظه‌هاي خلقت به ذهنت ارزاني شود. بوته‌هاي رديف چاي كه ريتم گرفته روي كوه‌ها. جايي بين شيطانكوه و كوه‌هاي فلاح‌خير، بخشي از سلسله جبال البرز. اگر به گشت و گذارت ادامه بدهي حتما راهت به موزه چاي لاهيجان مي‌افتد. آرامگاه كاشف السلطنه، پدر چاي ايران. پر از اشياي قديمي از كتب خطي گرفته تا لباهاي رنگ رنگ محلي. ادامه بدهي. اگر سراشيبي‌اش را تاب بياوري، مي‌رسي به باغ كشاورزي. باغ پژوهشكده كشاورزي. لبريز انواع گل‌ها و گياهان آپارتماني، باغچه‌اي و درختچه‌‌هاي تزييني. اگر زمان اجازه مي‌دهد لحظه‌هايت را بكش به درياچه‌ زيبايش. از لحظه‌ها استفاده كن. نو شو.

 http://www.taknaz.ir/

جمعه چهارم 9 1390 13:26

 منظره اي زيبا از بالاي شيطان كوه لاهيجان در استان گيلان
 
 

پنج شنبه سوم 9 1390 23:9

 
 شهر زيباي ماسوله در ۵۵ كيلومتري رشت در استان گيلان
 
 
 

پنج شنبه سوم 9 1390 23:1

كلاچاي يكي از شهرهاي ساحلي استان گيلان در شمال ايران است كه هم به كوه نزديك است هم به دريا اين شهر با جمعيت حدود 50.000 نفر در بخش كلاچاي شهرستان رودسر قرار دارد.

به گزارش بانكي دات آي آر اين شهر در كناره درياي زيباي خزر، خزري كه از آرامش او بسياري از مردان و زنان علي الخصوص جوانان نا آرام به آرامش مي رسند و غروبها به درد و دل گويي با او مي پردازند ، خزري كه قصه هاي پر غصه بسياري را در آرامش تمام مي شنود و كم سر به عصبانيت و طغيان مي گذارد كه طوفان او نيز ديدني است و آدمي را در حيرت فرو مي برد.

يقيناً اين شهر صبر و شكيبايي خزر را به ارث دارد كه در كمال بي توجهي به او، آرام و پر شكيب بر سر جاي خود محكم و ايستا، پا بر زمين دارد و به ادامه زندگي مي پردازد.

برنج، چاي، مركبات، كيوي، انواع ماهي‌هاي استخواني خزر از محصولات اين شهر و باغات مركبات و مزارع برنج، سواحل زيبا و مجتمع ساحلي نگين شمال از چشم‌اندازهاي زيباي اين شهر است.كلاچاي از دير باز بعنوان بازار داد و ستد محصولات كشاورزان منطقه بوده و پنجشنبه بازار كلاچاي مهمترين بازار محلي شرق گيلان است كه در آن مردم از شهرها و روستاهاي مجاور از رامسر تا لنگرود به عرضه و خريد و فروش محصولات خود مي‌پردازند.

شغل اصلي ساكنان آن كشاورزي و صيادي بوده و محصولات عمده آن برنج، چاي و مركبات و كيوي و انواع ماهي است.

موقعيت جغرافيايي:

شهر كلاچــاي از شمال به درياي خزر از  شرق به مازندران از جنوب به ارتفاعات جنگلهاي البرز كوه و از غرب به شهرستان رودسر محدود است.

ارتفاع آن از سطح دريا حدود 20- متر ميباشد.اين شهر ساحلي در 80 كيلومتري شرق رشت مركز استان گيلان و 25 كيلومتري غرب شهر رامسر قرار دارد.به عقيده بعضي از قديمي ها به علت وجود بازار پر رونق و وفور نعمت به لحاظ توليدات دامي و پاليزي نما آن طلاچاي بوده است.اما برخي آن را كله چه به معني مركز بوته هاي كوچك مي دانند.

عقايد ديگري نظير كالاچاي(به معناي مركز صادرات چاي از طريق دريا)،قلاع چاي(محل قلعه اي در قاسم آباد كلاچاي كه به منظور ديده باني و دفاعي ساخته شده است)و...نيز از گوشه و كنار شنيده مي شود. نام كلاچاي در واقع همان گل لاي جاي است (يعني جاي گل ولاي ) بدين صورتكه گل ولاي رسوب گذاري شده توسط رود خانه پلرود در اين محل، سبب نام گلاجايكه بعدها كلاچاي شده است.

بعضي نيز به غلط آن را كالاچاي يعني ( كا لا چاي) گفته اندو چنين مي پندارند كهچاي را از اين شهر ساحلي به روسيه تزاري آن زمان صادر مي كرده اند. ولي با توجه بهاينكه كشت چاي در ايران از حدود يكصد سال پيش توسط ميرزا محمد حسين چايكار(كاشف السلطنه ) معمول گشت كه قدمت يكصد ساله داردچندان صحيح به نظر نميرسد زيرا اين شهر خيلي پيشتر به اين نام موسوم بوده (يعني كلاچاي ) كه در آن زمانخبري از كشت يا صدور چاي به خارج نبوده است.

اما آنچه مسلم است اين است كه گل لاي جاي (جاي گل ولاي ) صحيح تريناسمي بوده كه به اين شهر داده شده است و بعد ها در طي زمان بهكلاچاي تغيير نام داده است. كلاچاي داراي خاك شني و ماسه اي و رسوبات حاشيه رودخانه هاي پلرود و گزافرود و خشكرود بهترين مكان براي كشت برنج است و برنج منطقه كلاچاي بهترين برنج ايران است.

آب و هواي كلاچاي به لحاظ ساحلي بودن ملايم و مرطوب است و در طول سال كمترين يخبندان را دارا ميباشدنژاد مردم كلاچاي از همان نژاد گيل آماردها (شاخه اصلي و مهم از نژاد مادها)هستد كه به مرور از نواحي ديلم و اشكور بطرف ساحل كوچ كرده اند.كلاچاي بدليل مهاجر پذير بودن داراي مهاجراني از اقوام ترك ، كرد و... دارد كه بعلت قدمت سكونت و ازدواجها بسيار كلاچايي محسوب ميشوند.زبان مردم منطقه مخلوطي از فارسي دري ، ديلم و پهلوي قديم است و ساكنان آن به گيلكي لهجه كلاچايي تكلم مي كنند.جمعيت

بعلت داشتن آب فراوان و جنگل و چوب بيشتر محصولات چوبي و برخي هم صنايع پوشاك مي باشد. شانه هاي چوبي-گوشت كوب-خراطي-قند شكن-انواع داس-انواع لوازم شكار و ماهيگيري-درب و پنجره هاي چوبي-چوراب و كلاه پشمي-عصا-گلدان و....از ساير صنايع مي توان موارد زير را اشاره كرد؛سفالگري ، نمد مالي ، چادر شب بافي ، حصير بافي ، طناب بافي ، آهنگري و...از قديمي ترين ورزشهاي مردم منطقه كشتي گيله مردي بوده است كه قهرمانان زيادي از اين ديار بوده اند و در حال حاضر نيز هر سال تابستان در مكانهاي مختلف بين پهلوانهاي گيلان و مازندران برگزار و جوايزي به برندگان اعطاء ميگردد.

جاذبه هاي گردشگري:

از مراكز زيارتي و گردشگري كلاچاي ميتوان به:بقاع متبركه اميربنده بي بالان و ماچيان و ساير امامزاده هاي شهر و بخش كلاچايچشم اندازهاي طبيعي ساحل زيباي شهر كلاچاي مناظر مزارع برنج كلاچاي بخصوص در شش ماهه اول مناظر باغات چاي و مركبات جنگل دهقان ماچيان،ارتفاعات كوهپايه‌اي مناطق جنگلي واجار‌گاه،جاده واجارگاه به روستاي زيباي بزكــويه،پارك شهر و مجتمع ساحلي و سالم‌سازي نگين شمال و... اشاره كرد.



زليخا گفتن و يوسف شنيدن                 شنيدن كي بود مانند ديدن

پنجشنبه بازار كلاچاي

نمايي زيبا از ساحل كلاچاي

ساحل زيباي كلاچاي

رود كلاچاي

مزارع چاي

پنج شنبه سوم 9 1390 22:2
X