معرفی وبلاگ
ایران تونگین ولعل دنیاهستی//ایران توفریبنده وزیباهستی نام تونکوست چون کهن ایرانی//تاریخ خجسته یل وشیرانی// مهدهنری نقش جهان درگاهت//شیرازوسپاهان اثرزیبایت// هرکس گذرش درتورسدمی بیند//ازشاخه زیبات گلان می چیند// هردم که نظردررخ توبنماید //مدهوش تووجلوه کویت باشد// آثارتوزیباونکودرهمه جاست//هرشهربه آثارخوشت می نازد// مهمان چوبه این نغمه سرا بازآید//درکوی توگرددبری ازغم یادش// اثرمدیروبلاگ محمدعلی حاجیان
دسته
لرنيگ سنترمرجع تخصصي آموزش هاي وب
رابين وب آموزش برنامه نويسي وب
وبلاگ آي كامپ
آموزش ويديويي فتوشاپ،فلش و...............
Cg TV
قوي ترين و بهترين سايت آموزشي كشور
ايران سرزمين – آموزش طراحي صفحات وب
سايت تخصصي آموزش جاوااكسريپت،وب وطراحي
ايران سرزمين
بوق بوق ايران
ايران شناسي
ايرانگردي
ايران هميشه جاويدان
پايتخت فرهنگي جهان اسلام
ايرووون
4چشم
ميهن ما
توريسم ايران
هنرصنايع دستي وخانواده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1247729
تعداد نوشته ها : 2866
تعداد نظرات : 130

JavaScript Codes
Rss
طراح قالب
روستاي زوارم

روستاي زوارم در 28 كيلومتري جنوب غربي شهرستان شيروان واقع شده است كه به معناي دره بهشت مي باشد.بيش از صد سال قبل ناصرالدين شاه قاجاربا كارواني از اين نقطه گذشت كه اعتمادالسلطنه نيز همراهش بود و ر سفرنامه اش زوارم را دره ارم معرفي كرده و نوشته بو دهكده اي است معتبر كه از غريب و بومي400خانوار سكنه داردو هواي آن در كمال خوبي ميباشد.....

موقعيت وتاريخچه روستاي زوارم

اين روستا از توابع بخش مركزي شهرستان شيروان با مختصات جغرافيايي57ذرجه و 44 درجه طول شزقي و 37 درجه و 19دقيقه شمالي،و در 28 كيلومتري شمال غربي شيروان و 83 كيلومتري بجنورد قرار دارد.

اين روستا از شمال به روستاهاي شيرآباد و  ورقي، از جنوب به روستاهاي مشهدطرقي و قرينانلو و شخري،از شرق به روستاي بزآباد و از غرب به روستاهاي قزل حصار و باداملق محدود ميشود.

كوه تمغ در سه كيلومتري جنوب غربي و كوه شفلي در 3 كيلومتري جنوب شرقي  روستا واقع شده اند.

روستاي كوهپاييه اي زوارم از سطح دريا1300متر ارتفاع دارد و آب و هواي آن معتدل كوهستاني است.ميانگين بارندگي سالانه آن 179ميلي متر گزارش شده است.رود خانه نسبتا پرآبي در ميان اين روستا جريان دارد.روستاي زوارم قدمتي 700 ساله دارد. و در گذشته مركز خان نشين منطقه بوده است. از جمله حاكمان و خوانين معروف آن مي توان به الهيار خان مين باشي ،شاهرخ خان(از حاكمان شيروان)،مرتضي بيك و شاهپور خان نگهبان اشاره كرد.

جاذبه هاي گردشگري روستاي زوارم

از جاذبه هاي گردشگري اين روستا ميتوان به امام زاده بنداربن عيسي،قزلر قلعه،اوچ دوشي كه از سه چشمه كنار هم تشكيل شده است،يخدان و آبشار،چشمه هاي پر آب در منطقه شخري، مناطق جقرالنگ، دو چشمه، قايتار چشمه،و قرمز چشمه اشاره كرد.

گياهان دارويي كه در روستاي زوارم يافت مي شود:

انواع گياهان طبي و خوراكي نظير: كاسني، گون، كماي زيره،كاكوتي، ساري گل و ... مي توان اشاره كرد.

با آرزوي داشتن تعطيلاتي خوب در روستاي زوارم. 

 

 منبع : وبلاگ روستاي زوارم  نوشته : محمد اسفيداني

دوشنبه هفتم 9 1390 9:11

بولتن نيوز-  فساد مالي از قديم در ميان پادشاهان و دربار آنها رواج داشته است و همين امر هم موجب از بين رفتن بسياري از آنها شده است، اما سوء استفاده‌هاي مالي، رشوه خواري  وفساد مالي خاندان پهلوي به حدي است كه در طول 2500 سال پادشاهي ايران بي سابقه است به طوري كه بنا بر اذعان مستندات تاريخي خانواده پهلوي در اوايل دهه 1350 ثروتمند ترين خانواده ايران بودند.

 علاوه بر اين فسادمالي و سود فراوان ناشي از آن باعث شده بود تا اين خانواده به سوي فساد اخلاقي  هم كشيده شوند، عياشي، قاچاق مواد مخدر، قمار و ساير مفاسد اخلاقي در اين خانواده عادي شده بود به طوري كه فردوست درباره اشرف، خواهر محمدرضا پهلوي اينگونه نوشته است كه: «قماربازي، قاچاق مواد مخدر و عياشي كه با سوءاستفاده‌هاي مالي همراه بود از جمله كارهاي روزمره اشرف بود.»
 
 





 

اما در اين يادداشت هدف ما بيان فساد مالي يا اخلاقي دربار پهلوي نيست بلكه ميخواهيم تنها به گوشه‌اي از املاك و مستغلات و دارايي‌هاي اين خانواده و به خصوص محمد رضا پهلوي  اشاره كنيم.

 

 


املاك پهلوي
رضاخان

اصل اموال و دارايي‌هاي خاندان پهلوي به املاك و زمين‌هاي مغصوبه توسط رضاخان بر مي‌گردد املاكي كه رضاخان پهلوي با تهديد و به زور از مردم مي‌گرفت و با اين روش اوكه در ابتداي كودتاي خود و بر سر حكومت آمدنش در سال1304 نه ملكي داشت و نه دارايي ويا كارخانه‌اي در سال 1320 يعني طي حدود بيست سال اموال و دارايي او حدود 2000 ملك شش دانگ برآورده شد.

تنها تاج سلطنتي كه رضاخان به جاي تاج كياني قبلي سفارش داده بود و بعد‌ها هم محمد رضا از آن استفاده كرد تاجي بود كه شمار گوهرهاي نشانده شده بر آن3380 قطعه الماس به وزن 1144 قيراط، 5 قطعه زمرد و 2 قطعه ياقوت كبود و 368 حبه مرواريد غلطان جور بوده است كه وزن آن در حدود دو كيلو و هشتاد گرم است.

 

محمد رضا پهلوي

اما فساد مالي در دربار پهلوي دوم خيلي خطرناك تر از پهلوي اول بود چرا كه رضاخان تنها خود و برخي اطرافيانش به غصب اموال مردم مي‌پرداختند اما در حكومت پهلوي دوم فساد وسوء استفاده‌هاي مال در همه بدنه حكومت رسوخ كرده بود.

 
 
 

 

با روي كار آمدن پهلوي دوم بر اثر فشار‌هاي بسياري كه از سوي مردم بود شاه مجبور شد چنين وانمود كند كه مي‌خواهد اموالي كه پدرش غصب كرد بود را به مردم برگرداند، محمدرضا پهلوي در نخستين اقدامات خود براي جلوگيري از شدت يافتن اعتراضات، و بنا بر برخي گزارشات به توصية محمدعلي فروغي، در ام شهريور تمام املاك، مستغلات و كارخانجاتي را كه از طريق پدرش به نام وي شده بود، به دولت وقت واگذار كرد تا به ظاهر در عمران و آباداني كشور و امورخيريه صرف شود و همچنين اگر كساني باشند كه نسبت به اين املاك، ادعاي خسارت داشته باشند، پس از رسيدگي به شكايت آنها از محل همين املاك خسارت آنها بر طرف شود.

 امّا بعد از گذشت 7 سال، دولت لايحه‌اي به مجلس فرستاد كه براساس آن بسياري از آن املاك و مستغلات به مالكيت محمدرضا پهلوي بازمي گشت.

 اين لايحه در 20 تير 1328 در يك مادّة واحده به اين ترتيب تصويب شد كه اموال مزبور به نام «موقوفة خاندان پهلوي » ناميده و عوايد ناشي از اين داراييها  به ظاهر صرف امور خيريه شود. محمدرضا پهلوي  در سال 1330 دستور تأسيس «سازمان املاك و مستغلات پهلوي » را جهت ادارة دارايي‌هاي مذكور صادر كرد.

 

 



سند زير به مالكيت شاه و دربار بر اكثر اراضي گرگان كه زمين‌هايي حاصلخيز هستند را نشان مي‌دهد كه طي اين سند از اعتراضات مردمي بر تصرف اين اراضي و اعلام آمادگي ژاندارمري براي مقابله با زارعان سخن به ميان مي‌آيد:


 

 


 
سند ديگر زير كه از سوي سازمان املاك و مستغلات پهلوي صادر شده است نيز از واگذاري زمين به سپهبد ضرغام و سرلشگر خسرو پناه سخن مي‌گويد كه پرده از ماهيت اصلي اين سازمان و خيريه نبودن آن بر مي‌دارد:


 

 


اين سند هم به فروش قسمتي از زمين‌هاي گرگان به ساكن فعلي آنها اشاره دارد:


 

 


بنياد به اصطلاح خيريه پهلوي

با توجه به آنچه گفته شد اعتراضات نسبت به شاه و خاندان سلطنتي بالا گرفت شاه براي اينكه اين اعتراضات را بخواباند در سال 1337 شمسي «بنياد پهلوي » را تأسيس كرد و بخشي از مايملك خود اعم از مهمانخانه ها، سهام كارخانه ها، شركتها و بانكها را در اختيار اين بنياد قرار داد. اين بنياد جايگزين «سازمان املاك و مستغلات پهلوي » شد و در مهر 1340، شاه براي سرپوش گذاشتن بر اموال نا مشروع خود فرمان وقف دارايي بنياد پهلوي به امور خيريه را صادر كرد.

در صورتي كه اكثر هيئت امناي آن خود شاه و در بار بودند. علاوه بر اينها، مبالغ هنگفتي از درآمد نفت، به صورت اعتبارات بانكي، در اختيار بنياد پهلوي قرار مي‌گرفت.

 در اين حالت خاندان پهلوي نه تنها اموال قبلي خود را از دست نداد بلكه درآمد‌هاي نفتي و... هم به آن اضافه شد. گرچه اهداف اين بنياد به ظاهر خيرخواهانه و در جهت توسعة آموزش و پرورش، اعطاي بورس تحصيلي و از اين قبيل مطرح مي‌شد اما خانواده پهلوي علاوه بر چپاول هدايا و وام‌هاي بين المللي كه براي اين بنياد گرفته مي‌شد با داشتن 207 مؤسسة اقتصادي از قبيل شركتهاي ساختماني، معدني،كشاورزي، بيمه و بانك و هتلها و كازينوها (قمارخانه ها) و كاباره‌ها و مراكز فساد، سلامت نظام اقتصادي را برهم مي‌زد و زمينة انحطاط اجتماعي و اخلاقي را به وجود مي‌آورد.

در كتاب «رشد روابط سرمايه‌داري در ايران» كه توسط محمد سوادگر نوشته شده است فهرستي از املاك بنياد پهلوي از قبيل بنگاه‌ها و شركت‌هايي كه بنياد در آن سهامدار بوده، ارائه داده‌است:

بانك‌ها، شركت‌هاي سرمايه‌گذاري و بيمه‌ها

 ۱. بانك عمران (صددرصد): سرمايه ۵ ميليارد ريال. جمع دارايي‌ها ۷۵ ميليارد ريال. سرمايه‌گذاري‌ها ۴/۱ ميليارد ريال. سود سهام ۳۰۰ ميليون ريال.

۲. بانك ايرانشهر (۳۰ درصد): سرمايه ۳ ميليارد ريال. مجموع دارايي‌ها ۳۸ ميليارد ريال.

۳. بانك توسعه صنعتي ايران (۳/۱ درصد). سرمايه ۳ ميليارد ريال (ارزش سهام بنياد در حد هفتصد هزار دلار).

 
۴. بانك اعتبارات (۲ درصد): سرمايه ۵/۱ ميليارد ريال.

 
۵. بانك ايران و انگليس (۱ درصد): ۲۰۰ سهم از ۲۰۰۰۰ سهم اوليه، تصور بر اين است كه بعداً سهام عمده‌تري توسط بنياد خريداري شده‌است. سرمايه يك ميليارد ريال.

 ۶. صندوق تضمين صنعتي (درصد نامعلوم): سرمايه ۱۱ ميليون دلار (حدود هفتاد و هفت ميليون تومان).

 ۷. عمران ترينوال (۳۰ درصد متعلق به بانك عمران): سرمايه ۱۲ميليون ريال.

 ۸. شركت سرمايه‌گذاري ايرانشهر (۲۱ درصد سهام از طريق مشاركت در بانك ايرانشهر): سرمايه ۷۰ ميليون ريال.

 
۹. بانك فرست نشنال ويسكانسين ميلواكي- آمريكا (۵ درصد سهام از طريق بانك عمران)

 
۱۰. هيسپان - ايران(۱۱ درصد) سرمايه ۰۰۰/۱۵۰دلار (حدود يك ميليون و پنجاه هزار تومان) گروه خدمات و سرمايه گذاري ايران و اسپانيا

 
۱۱. بيمه ملي (۸۰ درصد) به ارزش ۸۰۰ ميليون ريال.

 




 
بنياد به اصطلاح خيريه پهلوي

با توجه به آنچه گفته شد اعتراضات نسبت به شاه و خاندان سلطنتي بالا گرفت شاه براي اينكه اين اعتراضات را بخواباند در سال 1337 شمسي «بنياد پهلوي » را تأسيس كرد و بخشي از مايملك خود اعم از مهمانخانه ها، سهام كارخانه ها، شركتها و بانكها را در اختيار اين بنياد قرار داد. اين بنياد جايگزين «سازمان املاك و مستغلات پهلوي » شد و در مهر 1340، شاه براي سرپوش گذاشتن بر اموال نا مشروع خود فرمان وقف دارايي بنياد پهلوي به امور خيريه را صادر كرد.

در صورتي كه اكثر هيئت امناي آن خود شاه و در بار بودند. علاوه بر اينها، مبالغ هنگفتي از درآمد نفت، به صورت اعتبارات بانكي، در اختيار بنياد پهلوي قرار مي‌گرفت.

 در اين حالت خاندان پهلوي نه تنها اموال قبلي خود را از دست نداد بلكه درآمد‌هاي نفتي و... هم به آن اضافه شد. گرچه اهداف اين بنياد به ظاهر خيرخواهانه و در جهت توسعة آموزش و پرورش، اعطاي بورس تحصيلي و از اين قبيل مطرح مي‌شد اما خانواده پهلوي علاوه بر چپاول هدايا و وام‌هاي بين المللي كه براي اين بنياد گرفته مي‌شد با داشتن 207 مؤسسة اقتصادي از قبيل شركتهاي ساختماني، معدني،كشاورزي، بيمه و بانك و هتلها و كازينوها (قمارخانه ها) و كاباره‌ها و مراكز فساد، سلامت نظام اقتصادي را برهم مي‌زد و زمينة انحطاط اجتماعي و اخلاقي را به وجود مي‌آورد.

در كتاب «رشد روابط سرمايه‌داري در ايران» كه توسط محمد سوادگر نوشته شده است فهرستي از املاك بنياد پهلوي از قبيل بنگاه‌ها و شركت‌هايي كه بنياد در آن سهامدار بوده، ارائه داده‌است:

بانك‌ها، شركت‌هاي سرمايه‌گذاري و بيمه‌ها

 ۱. بانك عمران (صددرصد): سرمايه ۵ ميليارد ريال. جمع دارايي‌ها ۷۵ ميليارد ريال. سرمايه‌گذاري‌ها ۴/۱ ميليارد ريال. سود سهام ۳۰۰ ميليون ريال.

۲. بانك ايرانشهر (۳۰ درصد): سرمايه ۳ ميليارد ريال. مجموع دارايي‌ها ۳۸ ميليارد ريال.

۳. بانك توسعه صنعتي ايران (۳/۱ درصد). سرمايه ۳ ميليارد ريال (ارزش سهام بنياد در حد هفتصد هزار دلار).

 
۴. بانك اعتبارات (۲ درصد): سرمايه ۵/۱ ميليارد ريال.

 
۵. بانك ايران و انگليس (۱ درصد): ۲۰۰ سهم از ۲۰۰۰۰ سهم اوليه، تصور بر اين است كه بعداً سهام عمده‌تري توسط بنياد خريداري شده‌است. سرمايه يك ميليارد ريال.

 ۶. صندوق تضمين صنعتي (درصد نامعلوم): سرمايه ۱۱ ميليون دلار (حدود هفتاد و هفت ميليون تومان).

 ۷. عمران ترينوال (۳۰ درصد متعلق به بانك عمران): سرمايه ۱۲ميليون ريال.

 ۸. شركت سرمايه‌گذاري ايرانشهر (۲۱ درصد سهام از طريق مشاركت در بانك ايرانشهر): سرمايه ۷۰ ميليون ريال.

 
۹. بانك فرست نشنال ويسكانسين ميلواكي- آمريكا (۵ درصد سهام از طريق بانك عمران)

 
۱۰. هيسپان - ايران(۱۱ درصد) سرمايه ۰۰۰/۱۵۰دلار (حدود يك ميليون و پنجاه هزار تومان) گروه خدمات و سرمايه گذاري ايران و اسپانيا

 
۱۱. بيمه ملي (۸۰ درصد) به ارزش ۸۰۰ ميليون ريال.

 





 





املاك

هتل‌ها: (۱۰۰درصد)

 
۱ - در تهران: دربند، هيلتون، اوين، ونك.

۲ - ساحل درياي خزر: هتل جديد بابلسر، هتل قديم و جديد چالوس، هايت خزر، هتل قديم و جديد رامسر.

 
۳ - بقيه: هتل خرمشهر، هتل شيراز، هتل مشهد، هتل بوعلي، هتل آبعلي، هتل شاهي، هتل آبعلي آمل، متل جديد سخت سر، هتل‌هاي قديم و جديد گچسر.


مجموعه‌هاي توريستي - تفريحي

 
۱ - مجموعه توريستي- تفريحي نمك آبرود در نزديكي چالوس (۱۰۰درصد)

 
۲ - ويلا در رامسر (۱) و بابلسر (۱مجموعه) (۱۰۰درصد).

 ۳ - باشگاه و كازينو رامسر، كازينو هايت، كازينو كيش (۱۰۰درصد).

 
۴ - طرح عمران جزيره كيش (۲۰ درصد از طريق بانك عمران). ۳ هتل، يك كازينو و ۱۰۰۰ ويلا.

 
۵ - رستوران فرودگاه مهرآباد در تهران (۲۵ درصد).


مسكوني/تجاري

 
۱ - شركت شهرآرام (۴ درصد). پروژه شهرك سازي.

 ۲ - پروژه بنگالوسازي در نزديكي نياوران- تهران (۲۱۹ واحد) (۱۰۰ درصد).

 
۳ - طرح برج‌هاي ونك (سه برج چندين طبقه مسكوني و تجاري) (۱۰۰ درصد).

 
۴ - طرح توسعه فرحزاد (۳۰درصد متعلق به بانك عمران). ۲۵۰۰۰ واحد مسكوني گران قيمت.

 
۵ - لويت شهر (درصد نامعلوم). يك پروژه پانصد ميليون دلاري شهرسازي از طريق بانك عمران.


بين‌المللي

 ۱ - ساختمان بنياد پهلوي در آونو پنجم در خيابان پنجاه و دوم نيويورك (۱۰۰ درصد). ارزش دفتري در سال ۱۳۵۴، ۵/۱۴ ميليون دلار (حدود يك ميليارد ريال)

 ۲ - پروژه كانال استريت در نيو اورلئان (درصد نامعلوم).


مايملك صنعتي

صنايع

1- ساختماني سيمان تهران (۲۵درصد): سرمايه ۱۵/۱ ميليارد ريال.

 ۲- سيمان فارس و خوزستان (سهام قابل توجه): سرمايه ۳۰۵ ميليارد ريال.

۳ - ايرانيت (۳۰ درصد): سرمايه (واردات سيمان، پنبه نسوز، متعلقات و لوله آلات چدني)

 
۴ - پاناسوز- سهام از طريق سيمان فارس و خوزستان (۹۵ درصد)

 
۵ - مونتكس (۳۵ درصد): سرمايه ۱۲ ميليون ريال. (سازه‌هاي فولادي. ژوئن ۱۹۷۷ منحل شد)

۶ - شركت معدني سنگواره (۴۰ درصد)


صنايع اتومبيل‌سازي

 
1- جنرال موتورز ايران (۱۰ درصد): سرمايه ۵/۱ ميليارد ريال.

 
۲ - بي.اف.گودريچ ايران (۵/۹ درصد): سهام بنياد بعد از آنكه شركت آمريكايي مادر ۵۸ درصد سهامش را فروخت به ۴۵ درصد رسيد. سرمايه ۹۱۷ ميليون ريال.

 
۳ - هپكو (۱۰ درصد سهام متعلق به بانك عمران). تصور بر اين است كه بنياد ۴۵درصد سهام اين شركت را داراست.


املاك شخصي محمدرضا پهلوي در خارج از ايران

علاوه بر آنچه از املاك بنياد پهلوي گفته شد و قصر‌ها و باغ‌هايي كه مستقيما به نام محمد رضا پهلوي و خاندان وي بود در آمده بود، شاه خارج از كشور نيز املاك بسياري داشت كه مي‌توان به گرانترين خانه و پارك در حومه لندن كه ملكه اليزابت دوم در آنجا متولد شد اشاره كرد همچنين گرانترين باغ و ساختمان در ناپل (ايتاليا) متعلق به او بود.

شاه در كاپري يك باغ بزرگ و ويلاي مجلل داشت. همچنين در ژنو قصر قديمي معروف به كاخ گل سرخ را خريده بود و قصر مجللي هم در سنت موريس داشت كه زمستان‌ها را در آنجا مي گذراند به نحوي كه سنت موريس سوييس در بين ديپلمات هاي خارجي به پايتخت زمستاني ايران معروف بود !

شاه در سال 1350 يك جزيره در اسپانيا به مبلغ 700 ميليون دلار خريداري كرد و در مركز جزيه يك ساختمان مدرن ساخت و اطراف آن را با ديوار هاي مرتفع به سبك قرون وسطي محصور كرد و بقيه اراضي را هم به قطعات چند هزار متري تقسيم و به سران نظامي و رجال سياسي فروخت.

طبق نوشته روزنامه «ديلي اكسپرس» چاپ لندن مورخ 28 مارس 1978 شاه يك ملك بزرگ هم در منطقه كوه هاي راكي آمريكا به قيمت يك ميليون پوند انگليس خريده بود.
آنچه نوشته شدت نها گوشه‌اي از خيانت‌ها و خباثت‌هاي خاندان ملعون پهلوي به ملت شريف ايران بود كه با جلوه گر شدن انقلاب اسلامي بساط آنان بر چيده شد.

 

 

گردآوري : پايگاه اينترنتي تكناز




شنبه پنجم 9 1390 22:52

انيس الدوله،همسرناصرالدين شاه با ژستي جالب

شنبه پنجم 9 1390 22:51
اميركبير مرد تمام قد تاريخ كشوري است كه در مسموم ترين فضاي حكومت وابسته قاجار، كمر به همت و تلاش بست تا ايران را بسازد و آن را در مسير پيشرفت قرار دهد دريغ كه چهار سال بيشتر مهلت نداشت و تيغ خيانت را بر رگهايش كشيدند.

به گزارش مهر، تاريخ ناصرالدين شاه و شاهان قاجار تاريخ خودفروختگي و سياهي است و تاريكترين نقطه حكومت ناصرالدين شاه زمان مرگ امير است صبحگاهي كه قاصد خيانت به كاشان، تبعيدگاه اميررسيد و رگ‌هاي دست او را باز كرد تا آخرين نفسهاي ايران، مرگ را تجربه كند و شايد حمام تعبيري از پاكي امير بود.

محمد تقي كه بعدها ميرزا تقي خان اميركبير نام گرفت مردي چيره در عرصه اقتصاد و سياست بود وي جدي ترين مخالف حضور بيگانه اعم از روسيه و انگليس در ايران و تصميم گيري‌هاي داخلي بود و به همين علت بود كه مزدوران داخلي با همدستي بيگانگان دست به دست هم دادند تا او را از ميان بردارند.

هزاوه؛ جايي كه اولين فريادهاي اميركبير را شنيد

هزاوه جايي است كه اولين فريادهاي امير كبير را در سال 1223 هـ ق به جان خريد و شايد اگر مي‌دانست خون فرزندش اين چنين به تيغ كينه دشمنان داخلي و خارجي به زمين خواهد ريخت به زادگاهي امير نظام به خود نمي‌باليد.

هزاوه روستاي نسبتا بزرگي در فراهان است و زادگاه امير كبير است روستايي كه زادگاه بزرگ مردان ايران زمين مي‌نامند.

روستاي هزاوه زادگاه اميركبير، ميرزا بزرگ قائم مقام و ميرزا ابوالقاسم قائم مقام است و علاوه بر آن مقبره شاهزاده احمد بر بلندترين قسمت اين روستاي تاريخي قرار دارد و هر ساله زيارتگاه هزاران عاشق ائمه و اهل بيت است.

اين روستا در 16 كيلومتري شمال غربي شهرستان اراك كه ناحيه‌اي از دهستان فراهان بخش فرمهين با دوهزار و 736 نفر سكنه است و قدمت آن با توجه به سفال‌هاي پيداشده و براساس مطالعات باستان‌شناسي در تپه تاريخي هزش به قرن پنجم هجري قمري مي‌رسد.

مثلث فرهيخته پروري ايران كجاست؟

بررسي‌هاي انجام گرفته در كشور حاكي است حداقل در 200 سال اخير بيشترين نخبگان، دانشمندان و موثران بر تاريخ، علم، دين و فرهنگ كشور از خطه استان مركزي است.
 
شاخص‌هاي اين نتيجه گيري، امام خميني، امير كبير، دكتر حسابي، برادران قريب، عالمان نراقي، قائم مقام فراهاني، دكتر كاظمي، علامه آشتياني و دهها شخصيت ديگر است و بر اساس همين نتيجه گيري بيشترين شاخص‌ها مربوط به سه شهرستان فراهان، تفرش و آشتيان است سه شهرستاني كه در كنار هم مثلث فرهيخته پروري را در استان مركزي تشكيل دادند.

 يكي از اين فرهيختگان كه عمر و دانش خود را صرف كشور كرد ميرزا تقي خان بود.

هوش خدادادي محمد تقي را از آشپزخانه به صدارت رساند

محمد تقي فرزند كربلايي محمد قربان است كه به آشپزي خاندان ميرزا عيسي قائم مقام بزرگ درآمد و به مقام آشپزي رسيد و در زمان ميرزا ابوالقاسم قائم مقام دوم و صدر اعظم محمدشاه مقام نظارت در آشپزخانه را احراز كرد.

تاريخ در مورد وي مي‌گويد: حشر و نشر ميرزا تقي خان با فرزندان خانواده قائم مقام از سويي و استعداد و دقت نظر اميركبير از سوي ديگر از او شخصيتي ساخت كه نظير آن در عصر قاجار ديده نشد. راه يافتن امير كبير به كلاس درس فرزندان قائم مقام در حاليكه امثال او حق تعليم و تعلم نداشته‌اند و تعبيراتي كه قائم مقام در خصوص او به كار مي‌برد، عظمت شخصيت اميركبير را در همان دوران طفوليت نشان مي‌دهد.
امير چون به سن رشد رسيد در دستگاه قائم مقام و دستگاه محمدخان زنگنه امير نظام، وارد خدمات دولتي شد و تحرير و نويسندگي را در محضر اين دو شخصيت، آغاز كرد.
 
بعد از مدتي لشكرنويسي در سال 1251 هجري قمري به شغل و لقب مستوفي نظام در لشكر آذربايجان منسوب و ملقب شد.
 
 سپس به وزير نظامي فرمانده كل قوا مي‌رسد و بعد از مدتي با جلوس ناصرالدين شاه بر تخت، محمدتقي خان، به لقب اميركبيري، اتابكي و نائبي درآمد در حالي كه منصب صدارت و امير نظامي را داشت.
موفقيت‌هاي امير چيزي نبود جز هوش خدادادي و همتي كه او داشت.
 
 سه ماموريتي كه از محمدتقي ديپلماتي برجسته ساخت
 
ميرزا تقي خان قبل از صدارت منشي دستگاه قائم مقام بود و در اين مدت به سه مأموريت مهم سياسي به روسيه، ايروان و به عثماني رفت.
 
مسئوليت وي در قضيه ارزنه الروم بود و درايتش از وي ديپلماتي كاركشته ساخت. چنانچه در اين قرار داد كه روس و انگليس همواره به دنبال زيان ايران و نفع عثماني بودند كوتاه نيامد.
 
سرسپردگي و علاقه امير به كشور تا به آنجا بود كه وقتي به زيان ايران بود از محمدشاه هم پيروي نمي‌كرد تا برسد به روس و انگليس و همه اقداماتش براي سربلندي ايران بود.
 
39 ماه صدارت از امير چهره‌اي جهاني ساخت
 
39 ماه خدمت امير كبير در لباس صدارات حكومت قاجار در زمان ناصرالدين شاه كافي بود كه از ي چهره‌اي جهاني بسازد و او را مردي سياستمدار و اقتصادداني زبردست كه هدفي جز سربلندي ايران و خودكفايي كشور نداشت بسازد.
 
گرچه بسياري از شاهزادگان قجري به مردي كه از آشپزخانه به صدارت رسيده حسادت مي‌كردند نشان داد ماندگارترين آثاري كه از دوران قاجار در تاريخ اين مرز و بوم بر جاي مي‌ماند خدمات اوست.
 
دارالفنون سنگ بناي آموزش مدرن ايراني
 
حاصل مجموع آموخته‌ها و ديده‌هاي اميركبير از جهان، ايجاد دارالفنون بود آكادمي براي رشد علوم جهاني در پايتخت.
 
اين مدرسه در هفت شعبه تأسيس شد و اولين مدرسه جديد ايران بود. در دارالفنون اصول علمي جديد و دانش‌هاي مهندسي، پزشكي و فنون به جوانان آموزش داده مي‌شد و بسياري از معلم‌هاي آن از اروپا و به ويژه از كشورهايي چون اتريش، اسپانيا، ايتاليا و فرانسه به كار گرفته شده بودند. پس از بركناري اميركبير، با وجود مخالفت‌هاي ميرزا آقاخان نوري، مدرسه كار خود را ادامه داد.
 
انتشار اولين روزنامه ايراني
 
روزنامه وقايع اتفاقيه در سال سوم سلطنت ناصرالدين‌شاه، به دستور امير كبير براي جلوگيري از شايعه در ايران چاپ شد.
 
 اولين شماره اين روزنامه در ۱۸ بهمن ۱۲۲۹ خورشيدي به كوشش اميركبير منتشر شد.
 

به دستور اميركبير اشتراك اين روزنامه براي هر يك از افرادي كه از دستگاه دولتي بيش از ۲۰۰ تومان حقوق مي‌گرفتند اجباري بود.
 
در اين روزنامه، اخبار داخلي شامل خبرهاي مربوط به دربار، عزل و نصب‌ها، اعطاي مقام‌ها، نشان‌ها و امتيازات چاپ مي‌شد. چاپ اخبار رويدادهاي شهرهاي ايران، اخبار مربوط به كشورهاي اروپايي و صفحه حوادث از بخش‌هاي مختلف اين روزنامه بود.
 
رسيدگي به وضع مالي و مبارزه با فساد اقتصادي
 
اميركبير در دوران صدراعظمي خود با رشوه خواري به مبارزه خاست. او دستور داد دريافتي‌هاي بي‌حساب و قطع مواجب بي‌جهتي كه از دستگاه‌هاي دولتي مي‌گرفتند؛ قطع شود.
 
وي حقوق شاه را كاهش داد و ماهانه به دوهزار تومان رسانيد و قرار گذاشت كه هر ماه به او كارسازي كنند.
 
اميرمواجب بي‌حسابي كه حاج ميرزا آقاسي برقرار كرده بود، قطع كرد و سروساماني به قوانين مالياتي داد و صورت عوايد و مخارج آن را تعديل كرد.
 
او براي ماموران دولتي حقوق ثابت تعيين كرد تا فعاليت سالمي داشته باشند.

وي در اقدامي ديگر القاب و عناوين فرمايشي را موجب زيان‌هاي اجتماعي مي‌دانست و در ناميدن ديگران به گفتن واژه جناب اكتفا مي‌كرد، حتي نسبت به مقام صدارت.

 مقابله با خرافات ضد ديني و قمه زني
 
در حاليكه اكنون قمه زني‌ها سوژه داغ رسانه‌هاي بيگانه براي زير سوال بردن اساس اسلام و مسلمانان است امير كبير در دوران صدارت خود با اين رسم نادرست و غير ديني مقابله كرد و بدون ترديد اولين كسي كه مقابله با اين نوع خرافات را در تاريخ ايران به نام خود به ثبت رساند امير كبير بود.
 
امير امور روضه خواني را سامان داد و مخالف خرافات ديني در جامعه بود. وي دستور داد كه رسم قمه‌كشي و لوطي‌بازي از شهرها و راه‌ها برداشته شود و حمل اسلحه سرد و گرم ممنوع شد.
 
 ساماندهي ارتش
 
از ديگر اقدامات امير كبير در دوران خود ساماندهي امور ارتش كشور بود. تاريخ مي‌نويسد: اميركبير، مشق و دروس ارتشيان و تسليحات آن‌ها و بركشيدن صاحب‌منصبان بي‌طرف و نهادن شغل و سمت در مقابل افراد و حذف مشاغل بي‌فايده در نظام سازماني را پايه‌گذاري كرد.
 
رسم بخشيدن مناصب بي‌شغل را برانداخت و معيار ترفيع صاحب‌منصبان، شايستگي ايشان گشت. مهمات‌سازي در زمان او رشد كرد و توپ‌ريزي و باروت‌سازي تبريز دوباره رونق گرفت. وضع لباس ارتش مرتب و منظم شد. به دستور وي لباس سربازان از پارچه ايراني بود.
 
امير كبير توسعه دهنده سياست خارجي
 
اميركبير، دستگاه وزارت امور خارجه را توسعه داد. تأسيس سفارتخانه‌هاي دائمي در لندن و سن‌پترزبورگ، ايجاد كنسولگري در بمبئي، عثماني و قفقاز؛ تربيت كادر براي وزارت امور خارجه و تنظيم دفتر اسناد سياسي از كارهاي اوست.
 
محور سياست خارجي امير كبير عزت ايران بود و خواستار قطع حضور و دخالت بيگانگان در امور ايران بود و شايد مهمترين دليل قتل و شهادت وي همين موضوع بود.
 
مقابله امير با بهائيت و تجزيه ايران
 
امير به همان اندازه كه يا خرافه پرستي مخالف بود نسبت به ايجاد فرقه‌هاي گمراه كننده از اصل دين و اسلام مخالف بود. وي با وجود حمايت‌هاي بيگانگان به خصوص انگليس از فرقه باب كه همان بهائيت امروز است فرمان قتل علي محمد باب را داد.
 
به دستور اميركبير، باب كه در قلعه چهريق آذربايجان زنداني بود، در تبريز تيرباران شد. امير همچنين در دوران صدارت خود با تجزيه طلبي ايران مقابله مي‌كرد.
 
امير از بي سوادي مردم در رنج بود و آن را عاملي براي عقب نگهداشتن ايران از پيشرفت مي‌دانست و 39 ماه صدارت خود را صرف كار براي مردم ايران كرد.
 
بيش از اينكه شاهزادگان قجري دوستدار امير باشند مردم او را دوست مي‌داشتند و او را از خود مي‌دانستند و همين عوامل باعث بروز حسادتهايي در اطرافيان شد و نسخه امير را پيچاند و شهادت فرزندي لايق ديگري از اين مرز و بوم را رقم زد.
 
هراس از اقدامات راهگشاي امير در توسعه ايران به حدي بود كه مزدوران داخلي و دست‌هاي خارجي براي كشتن وي متحد شدند.
 
تاريخ روايت مي‌كند، در ابتدا حسادت امثال ميرزا آقاخان نوري و دسايس او همراه با مهدعليا عليه اميركبير در شاه اثري نكرد و ازدواج اميركبير با خواهر تني ناصرالدين شاه يعني عزت الدوله اوضاع را كمي به نفع اميركبير آرام كرد.
 
با اين حال از آن رو كه اصلاحات اميركبير، مخالف منافع درباريان و اربابان خارجي بود. سرانجام با اغواي شاه توسط درباريان و اطرافيان و تحريك بيگانگان، اميركبير از صدارت عزل و به حكومت كاشان منصوب شد. در حقيقت كاشان تبعيدگاه مردي بود كه كمر به خدمت بسته بود.
 
در اين زمان عناصر داخلي و خارجي كه در دوره صدارت امير به كمين او نشسته بودند دست به دست هم دادند و حكم قتل او را از شاه بي كفايت گرفتند.
 
حاج علي خان حاجب الدوله با اينكه اميركبير مهرباني‌هاي بسيار به او كرده بود، مامور اجراي فرمان قتل شد.
 
سرانجام اميركبير در ۲۰ دي ۱۲۳۰ (برابر با ۱۰ ژانويه ۱۸۵۲ ميلادي) در حمام فين كاشان با بريدن رگ دستهايش به شهادت رسيد.
 


كالبد امير را ابتدا در همان كاشان دفن كردند اما به اصرار همسرش عزت الدوله جسد او را چند ماه بعد به كربلا حمل كردند و در اتاقى كه در آن به سوى صحن امام حسين(ع) باز مى شود به خاك سپردند.

هديه امام حسين(ع) به امير كبير

يكي از روايت‌هاي جالب در مورد شهادت امير اين است كه آيت الله محمدعلي اراكي بازگو مي‌كند ومي گويد كه در خواب اميركبير را ديده است كه جايگاه رفيعي در عالم برزخ داشته است. سبب آن را مي‌پرسد و امير پاسخ مي‌دهد :"با اشك گفت: آنگاه كه رگ دو دستم را در حمام فين كاشان زدند؛ چون خون از بدنم مي‌رفت تشنگي بر من غلبه كرد سر چرخاندم تا بگويم قدري آبم دهيد؛ ناگهان به خود گفتم ميرزا تقي خان! دو تا رگ بريدند اين همه تشنگي! پس چه كشيد پسر فاطمه؟ او كه از سر تا به پايش زخم شمشير و نيزه و تير بود! از عطش حسين حيا كردم، لب به آب خواستن باز نكردم و اشك در ديدگانم جمع شد آن لحظه كه صورتم بر خاك گذاشتند امام حسين آمد و گفت به ياد تشنگي ما ادب كردي و اشك ريختي؛ آب ننوشيدي اين هديه ما در برزخ، باشد تا در قيامت جبران كنيم.
 
گرچه پس از مرگ امير، ناصرالدين شاه پشيمان شد اما اين امر سودي به حال خود و ملت نداشت و مرگ امير به فرصتي تازه‌اي براي فاسدان و بيگانه پرستان براي دست اندازي بيشتر به دارايي‌هاي كشور تبديل شد.
 
اكنون كتاب‌هاي متعدد و فيلم‌هاي شايسته‌اي در مورد اميركبير نوشته و ساخته شده است.
 
با پيروزي انقلاب اسلامي خدمات امير كبير بيش از هر زماني معرفي مي‌شود، انقلابي كه پاي در راه مرداني گذاشته كه سودايي جز خدمت نداشتند.

 

گردآوري : پايگاه اينترنتي تكناز

شنبه پنجم 9 1390 21:32

در تاريخ ايران كسان بسياري بوده‌اند كه در خردسالي بر تخت سلطنت نشسته‌اند. زيرا سلطنت در يك سلسله پادشاهي بر اساس توارث بود و نه شايستگي.

گويا اين قاعده به ديگر مقامات درباري هم سرايت كرد. چندان كه در دوره قاجار بسياري از مشاغل دولتي به سان ارثيه از پدر به پسر مي‌رسيد و حتي صغر سن نيز مانع از بركشيدن اشخاص و تكيه زدن بر جايگاه‌هاي مهم و حساس نمي‌شد.

براي نمونه، مي‌توان به دكتر محمد مصدق، نخست وزير ايران و رهبر ملي شدن صنعت نفت اشاره كرد كه پدرش وزير دفتر ناصرالدين‌شاه و مادرش نوه عباس‌ميرزا بود. خاله او نيز با مظفرالدين شاه ازدواج كرد و ملكه ايران شد و در نتيجه محمدعلي‌شاه پسرخاله وي به شمار مي‌آمد.

 

اين جايگاه خانوادگي موجب شد كه محمد در ۱۳ سالگي با لقب مصدق‌السلطنه، رييس استيفاي خراسان يا به لفظ امروز مدير كل امور اقتصادي و دارايي استان خراسان شود. هرچند كه او بعدها يكي از خوشنام‌ترين و مردم‌گراترين سياستمداران ايراني شد، اما طبيعي است كه اين مقام با آن سن و سال تناسب نداشت.

 

نمونه جالب‌تر و پيش تر از دكتر مصدق، حسن مستوفي‌ است كه در هفت سالگي مستوفي‌الممالك ايران شد. جدّ او ميرزا حسن و پدرش ميرزا يوسف هر دو مستوفي الممالك بودند و پدرش در رديف پرنفوذترين رجال دوران ناصري قرار مي‌گرفت.

باغ حسن‌آباد، كه ميدان حسن‌آباد نامش را از آن گرفته است، با مساحتي بالغ بر۳۰۰ هزارمتر مربع، ملك موروثي ميرزا يوسف بود و يوسف‌آباد نيز به وسيله همو آباد و به اين نام خوانده شد. همچنين، بيش‌تر زمين‌هاي ونك براي او بود و خانه‌اش در حوالي چهارراه گلوبندك هفت هكتار وسعت داشت.

در دربار، ميرزا يوسف را "آقا" مي خواندند و گفته‌اند كه هرچه روي كاغذ مي نوشت، ناصرالدين شاه امضا مي كرد و مي گفت: "هرچه آقا گفته صحيح است." با اين حال، اين پايه از قدرت و ثروت براي او كافي نبود و مي‌كوشيد تا به مقام صدارت عظما برسد. از همين جا بود كه داستان مستوفي‌الممالكي فرزندش، حسن، آغاز شد.

اما قبل از آن بايد بدانيم كه مقام مستوفي‌الممالك چگونه مقامي بود؟ مستوفي‌الممالك رييس مستوفيان بود و مستوفيان كساني بودند كه وظيفه استيفاي اموال دولت را برعهده داشتند يا به عبارت ديگر رسيدگي به دخل و خرج مملكت از تعيين ماليات گرفته تا وصول و خرج آن با ايشان بود. بنابراين مستوفي‌الممالك بالاترين مقام اقتصادي كشور به حساب مي‌آمد و شايد از پاره‌اي جهات سومين مقام پس از شاه و صدراعظم بود.

 

ميرزا يوسف ابتدا با همدستي ديگر درباريان و ديوانيان سنت‌گرا ناصرالدين شاه را تحت فشار گذارد تا  صدراعظم خوش فكر و اصلاح طلب خود، يعني ميرزا حسين خان سپهسالار را عزل كند. سپس به انتظار نشست تا فرمان صدارت عظما برايش صادر شود. اما چنين نشد. زيرا شاه باطنا از توطئه او بر ضد سپهسالار ناخشنود بود.

ميرزا يوسف چاره كار را در اين ديد كه يك چند كارهاي ديوان را معطل نگاه دارد و شاه را بيش از پيش تحت فشار بگذارد. از اين رو لقب و سمت خود را به فرزند هفت ساله‌اش حسن داد و از كار استيفا كناره گرفت. مستوفي شدن اين پسر كه در ۱۲۹۱ق و در ۶۳ سالگي آقا به دنيا آمده بود، بر خيلي‌ها گران آمد. خصوصا بر ميرزا هدايت الله وزير دفتر- پدر دكتر محمد مصدق- كه مدت‌ها براي تصدي مقام مستوفي‌الممالكي به انتظار نشسته بود. او هم استعفا داد و به خانه رفت.

البته به جهت قدرت و نفوذ ميرزا يوسف، كاري از دست كسي ساخته نبود. شاه مجبور شد كه ميرزا حسن هفت ساله را "آقا" خطاب كند و به پدر هفتاد ساله‌اش "جناب آقا" بگويد! او سه سال تعلل كرد و با وجود تفويض وظايف صدراعظم به ميرزا يوسف، از به كار بردن عنوان صدارت عظما براي وي خودداري كرد اما بالأخره مجبور شد كه جناب آقا را رسما صدراعظم بخواند.

اين صدارت ديرهنگام به ميرزا يوسف وفا نكرد و دو سال بعد در ۱۳۰۳ق درگذشت، اما همه مورخان عصر از حسن سلوك و مردم داري‌اش ياد كرده‌اند.

با مرگ او ميرزا حسن يازده ساله ماند و سومين مقام كشور و ثروتي بي حد و حصر. البته ميرزا هدايت الله را دوباره از خانه به ديوان آوردند تا مواظب "آقا" باشد و راه و رسم مستوفي‌گري را به او بياموزد.

 احكام مالي شاه بايد به مهر ميرزا حسن مي رسيد. ناصرالدين‌شاه بدون در نظرگرفتن سن و سال احترام زيادي نسبت به او روا مي‌داشت. ميرزا حسن اهل سواركاري، شكار، جمع‌آوري كلكسيون‌هاي مختلف و در نهايت آسايش و همنشيني با زنان  بود كه حاصلش ده بار ازدواج و ۲۳ فرزند بود.

ميرزا حسن در سال ۱۳۱۷ق براي تحصيل به اروپا رفت و تا سال ۱۳۲۵ق در پاريس، رم و ديگر شهرهاي اروپا در گردش بود. در اين سفر طولاني چيزي را از دست داد و چيزي را به دست آورد. آن چه از دست داد بخش عمده‌اي از ثروتش بود كه در خلال يك زندگي اشرافي و بر سر سفره‌اي كه مداوما براي ايرانيان مقيم اروپا پهن مي‌شد از دست رفت و آن چه بدست آورد افكار مترقيانه و گرايش به قانون و آزادي بود.

قصه زندگي او از اين جا تا زمان مرگش در ۱۳۵۱ق (۱۳۱۱ش) داستان  دراز دامني است. چگونه مي توان در اين مختصر حكايت شش بار نخست وزيري و ۱۵ بار وزارت او را شرح داد؟ همين قدر بگوييم آن كودك اشراف‌زاده‌اي كه قدرت و ثروت بي حد و حصر مي‌توانست زمينه تباهي‌اش را فراهم كند، يكي از خوشنام‌ترين رجال تاريخ معاصر ايران شد؛ هم از جهت سلوك شخصي و هم از حيث مسلك و مرام سياسي.

در گزارش صوتي اين صفحه دكتر محمدعلي اكبري، پژوهشگر تاريخ معاصر ايران و عضو هيأت علمي گروه تاريخ دانشگاه شهيد بهشتي درباره جايگاه حسن مستوفي در تاريخ معاصر سخن مي‌گويد.

لينك دانلود سخنان دكتر محمدعلي اكبري

گزارش  تصويري اين صفحه  نيز به معرفي خانه باشكوه  او در چهار راه گلوبندك تهران اختصاص دارد. اين خانه در تاريخ معماري معاصر ايران حايز اهميت بسيار و يكي از نخستين خانه‌هاي تماما فرنگي‌ساز كشور است.

همچنين در گالري عكسها مي توانيد عكس‌هاي حسن مستوفي از كودكي تا پبري ونيز تصاويري از پدر و پدر بزرگ او را ببينيد.

ميرزا حسن مستوفي الممالك، پدر ميرزا يوسف و پدر بزرگ حسن مستوفي كه در زمان محمد شاه قاجار به مقام مستوفي‌الممالكي رسيد.

 

گروه ايران فارس www.iranfars.ir

تابلوي چهره ميرزا يوسف مستوفي‌الممالك، پدر حسن مستوفي به قلم ميرزا رضاي آشتياني

 

تصويري از ميرزا يوسف مستوفي‌الممالك كه دو سال پيش از مرگ او در روزنامه دولتي شرف به چاپ رسيده است.

 

نخستين عكس حسن مستوفي با جبه و لباس مستوفي‌گري

 

تصوير حسن مستوفي كه چند ماه پس از فوت پدرش و در سن ۱۲ سالگي‌اش در روزنامه شرف به چاپ رسيده است. او در ذيل اين عكس با عنوان "جناب آقا ميرزا حسن مستوفي‌الممالك" و آراسته "به حليه عقل و دانش و زيور درايت و فطانت" معرفي شده است.

 

ميرزا حسن مستوفي در سنين نوجواني

 

اين عكس را حسن مستوفي در سن ۲۷ سالگي از پاريس براي مادرش فرستاده و زير آن نوشته است: "به يادگار تقديم حضور مادر مهربانم نمودم. جمعه پانزده شعبان ۱۳۱۸ق"

حسن مستوفي در اوايل سلطنت احمد شاه قاجار. به ترتيب از چپ به راست: سردار اسعد بختياري، حسن مستوفي، فرمانفرما، عضدالدوله (نايب‌السلطنه احمد شاه)، عين الدوله، ميرزا ولي خان تنكابني

 

حسن مستوفي در ميانسالي و مقارن دوره‌اي كه به كرات در كابينه‌هاي مشروطه وزير و رييس‌الوزرا شد.

 

حسن مستوفي در اواخر عمر در فرودگاه دوشان تپه

 

حسن مستوفي در فرودگاه دوشان تپه همراه خانواده‌اش

 

نمونه امضا، خط و كارت حسن مستوفي

سخنان دكتر محمدعلي اكبري، استاد دانشگاه و پژوهشگر تاريخ درباره جايگاه و خدمات ميرزا حسن مستوفي در تاريخ معاصر ايران

 

تهيه و تنظيم : پايگاه تكناز

شنبه پنجم 9 1390 21:13

عكس ديگر از فلك كردن در عصر قجر

عكس ديگر از فلك كردن در عصر قجر
 
 
تهيه و تنظيم : پايگاه تكناز

شنبه پنجم 9 1390 19:41
عكس ناصرالدين شاه در سلماني
 
آرايشگر خارجي در حال پيرايش سبيل هاي ناصر الدين شاه قاجار
 
عكس ناصرالدين شاه در سلماني www.taknaz.ir
 
تهيه و تنظيم : پايگاه تكناز
شنبه پنجم 9 1390 19:38

وقتي تومان آغا، دختر ناصرالدين شاه صوفي شد!

دختر ترسناك ناصرالدين شاه (عكس) www.taknaz.ir
 
تهيه و تنظيم : پايگاه تكناز
شنبه پنجم 9 1390 19:36

آداب و رسوم و تاريخچه چهارشنبه سوري

آداب و رسوم و تاريخچه چهارشنبه سوري www.taknaz.ir

 

يكي از آيينهاي نوروزي امروز – كه بايستي آميزه اي از چند رسم متفاوت باشد – ” مراسم چهارشنبه سوري ” است كه در برخي از شهرها آن را چهارشنبه آخر سال گويند. دربارهً چهارشنبه سوري، كتاب ها و سندهاي تاريخي، مطلبي يا اشاره اي نمي يابيم و تنها در اين قرن اخير، يا دقيق تر، در اين نيم قرن اخير است كه مقاله ها و پژوهشهاي متعددي در اين باره منتشر شده و يا در نوشته هاي مربوط به نوروز به چهارشنبه سوري نيز پرداخته اند.

برگزاري چهارشنبه سوري، كه در همهً شهرها و روستاهاي ايران سراغ داريم، بدين صورت است كه شب آخرين چهارشنبهً سال ( يعني نزديك غروب آفتاب روز سه شنبه )، بيرون از خانه، جلو در، در فضايي مناسب، آتشي مي افروزند، و اهل خانه، زن و مرد و كودك از روي آتش مي پرند و با گفتن : ” زردي من از تو، سرخي تو از من “، بيماري ها و ناراحتي ها و نگراني هاي سال كهنه را به آتش مي سپارند، تا سال نو را با آسودگي و شادي آغاز كنند.

تا زماني كه از ظرف هاي سفالين چون، كاسه و بشقاب و كوزه، در خانه استفاده مي شد، پس از خانه تكاني، كوزهً كهنه اي از پشت بام خانه به كوچه مي انداختند؛

كوزه اي كه در آن آب و چند سكه ريخته بودند. اسفند دود كردن و آجيل خودرن، فال گرفتن، ” فال گوش ” ( در كوي و گذر به حرف عابران گوش دادن و از مضمون آن ها براي نيت خود تفاًول زدن. ) و ” قاشق زني ” ( معمولا زنان روي خود را مي پوشانند و با قاشق، يا كليد به خانه ها در مي زنند، صاحب خانه شيريني، ميوه و يا پول در ظرف آنها مي گذارد. ) نيز از باورها و رسم هايي است كه به ويژه در بين نوجوانان، هنوز به كلي فراموش نشده است؛

و اين رسم ها و باورها در شهرهاي مختلف با يكديگر متفاوت اند.

بي گمان چهارشنبه سوري از رسم هاي كهن پيش از اسلام نيست. در آن زمان هر يك از روزهاي ماه را نامي بود، نه روزهاي هفته را. استاد پورداود در اين باره مي نويسد : آتش افروزي ايرانيان در پيشاني نوروز از آيين هاي ديرين است ( … ) شك نيست كه افتادن اين آتش افروزي به شب آخرين چهارشنبهً سال، پس از اسلام رسم شده است.

چه ايرانيان شنبه و آدينه نداشتند ( … ) روز چهارشنبه يا يوم الاربعاء نزد عرب ها روز شوم و نحسي است. جاحظ در المحاسن و الاضداد آورده : والاربعاء يوم ضنك و نحس.

اين است كه ايرانيان آيين آتش افروزي پايان سال خود را به شب آخرين چهارشنبه انداختند تا پيش آمدهاي سال نو از آسيب روز پليدي چون چهارشنبه بر كنار ماند.

در باورهاي عاميانه، چهارشنبه روزي نامبارك است. سفر نبايستي كردن شب چهارشنبه، به احوال پرسي مريض نبايستي رفت. و منوچهري گويد:

چهارشنبه كه روز بلاست باده بخور به ساتكين مي خور تا به عافيت گذرد

آتش افروختن شب چهارشنبهً آخر سال، يا چهارشنبه آخر صفر را، برخي به قيام مختار نسبت مي دهند : مختار سردار معروف عرب وقتي از زندان خلاصي يافت و به خونخواهي شهيدان كربلا قيام كرد، براي اين كه موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر كفار بتازد، دستور داد شيعيان بر بام خانه خود آتش روشن كنند و اين شب مصادف با شب چهارشنبه آخر سال بود. و از آن به بعد مرسوم شد.

در برخي از شهرهاي آذربايجان چون اروميه، اردبيل و زنجان، همه چهارشنبه هاي ماه اسفند هر يك نقش و نام معيني دارند، كه از جمله در منطقهً زنجان بدين شرح است: نخستين چهارشنبه را موله گويند و به شستن و تميز كردن فرش هاي خانه اختصاص دارد.

دومين چهارشنبه را سوله گويند، در اين روز به خريد وسيله ها و نيازمنديهاي عيد مي روند. سومين چهارشنبه را گوله گويند و به خيس كردن و كاشتن گندم و عدس و غيره براي سبزه هاي نوروزي اختصاص دارد. چهارمين و آخرين چهارشنبه سال ( چهارشنبه سوري ) را كوله گويند؛ ( كوله در تركي به معني كهنه و فرسوده است).

در برخي از شهرهاي ايران، از جمله ايلام (نوروز آباد)، تويسركان، كاشان، زاهدان (قصبه مود) و … مراسم چهارشنبه سوري را آخرين چهارشنبه ماه صفر برگزار مي كنند. و آخرين آتش نيز از رسم ها است. بنابر نوشته تذكره صفويه كرمان نيز، چهارشنبه سوري در ماه صفر بوده است.

در اصفهان چهارشنبه سوري را ” چهار شنبه سرخي ” نيز مي گويند. يكي از دليل ها و سندهاي ديگري كه نشان مي دهد چهارشنبه سوري از آيين هاي پيش از اسلام نيست، مي تواند اين باشد كه مراسم آن در غروب آفتاب روز سه شنبه برگزار مي شود.

در گاهشماري قمري آغاز بيست و چهار ساعت يك شبانه روز از غروب آفتاب روز پيش است؛ و چهارشنبه سوري، مانند بسياري از آيين ها، جشن ها و سوگواري هاي مذهبي همچون عيد غدير، نيمه شعبان، رحلت حضرت پيامبر ( ص ) كه بر اساس گاهشماري قمري است، در غروب روز پيش برگزار مي شود. نحس بودن چهارشنبه در باورهاي عاميانه باعث شده، كه هنوز بعدازظهر سه شنبه ( يعني شب چهارشنبه ) به احوال پرسي بيمار نمي روند، و پنجشنبه را عامه ” شب جمعه ” مي گويند.

در صورتي كه آيين هاي كهن مثل نوروز، مهرگان، سده و … كه بر اساس گاهشماري خورشيدي است، آغاز بيست و چهار ساعت روز، از سپيده دم و يا از نيمه شب است. آن چه كه چهارشنبه سوري را به جشن ها و آيين هاي كهن ايران پيوند مي زند، مي تواند برگزاري رسم و جشني به نام ” سور “، در روز پنجه ( خمسه مسترقه ) باشد كه از آن تا سدهً چهارم، دوره سامانيان، آگاهي در دست است :

صاحب تاريخ بخارا از برگزاري رسمي كه ” عادت قديم ” و با افروختن آتش در ” شب سوري ” ( پيش از نوروز ) همراه بوده خبر مي دهد : … آنگاه امير سديد ( منصور بن نوح ) به سراي نشست، هنوز سال تمام نشده بود كه چون شب سوري، چنان كه عادت قديم است، آتشي عظيم افروختند و پاره اي آتش بجست و سقف سراي در گرفت و ديگر باره جمله سراي بسوخت و …

امروز، با رسميت يافتن تقويم مصوب ۱۳۰۴، ديگر از جشن هاي پنجه ( كه در خوارزم، آغاز سال، و در پارس پايان سال بود ) كمتر نشاني ميتوان يافت. چهار شنبه سوري پايان ماه صفر نيز – تا آن جا كه آگاهي در دست است – فراموش شده، و تنها با برگزاري مراسم چهار شنبه آخر سال يا چهارشنبه سوري، كه در بر دارندهً رسم هايي از فرهنگ عامه است، مردم به پيشواز نوروز مي روند.

اين يادآوري لازم است كه با وجود تكنولوژي هاي جديد خانه سازي، ايجاد مجموعه هاي مسكوني، آپارتمان نشيني، در دسترس نبودن ” بوته و هيمه ” ( به علت استفاده از گاز و برق به عنوان وسيلهً حرارتي )، در اختيار نداشتن كوزه و پشت بام و فضاي مناسب جلوي در خانه، و دگرگوني هاي ديگر فرهنگي، مراسم چهارشنبه سوري هنوز چهرهً نمادين خود را – با دشواري، به ويژه در شهرها و محله هاي سنتي – نگه داشته است.

 

تهيه و تنظيم : پايگاه تكناز

شنبه پنجم 9 1390 19:34

نوروز باستان در اساطير

نوروز باستان در اساطير www.taknaz.ir

روش تحقيق، تحليل تاريخي است و فن پژوهش بر مطالعات كتابخانه هاي و تاريخي استوار است.

ايرانيان نقش مهمي در ايجاد حكومت عباسيان داشتند و خلفاي عباسي براي تداوم حاكميت خود و راضي نگه داشتن ايرانيان سعي كردند به آداب و رسوم ايراني عمل كنند كه از جمله اين آداب و رسوم جشنها و اعياد ايراني بودند.

خلفاي عباسي (تا پايان متوكل) اعيادي چون نوروز، مهرگان و سده را مانند پادشاهان ساساني جشن ميگرفتند. عوامل خاصي باعث تشويق و ترغيب آنها به برگزاري اين گونه جشنها و اعياد شد كه مي توان به عوامل اقتصادي، ديني، سياسي و اجتماعي اشاره كرد.

ايرانياني كه در دربار خلفاي عباسي داراي مقامات بزرگي بودند نيز نقش مهمي در نقود اين جشنها و اعياد داشتند كه ميتوان به وزيران، دبيران، اميران و سرداران نظامي، مؤيدان و دهقانان ايراني اشاره كرد.

به نظر ميرسد كه اولين خلفاي عباسي تا هارون الرشيد به شكل ظاهري و بيشتر براي كسب يا جلب رضايت ايرانيان به برخي از جشنها و اعياد ايراني اهميت ميدادند و از دوران خلافت هارون الرشيد كه با وزارت خاندان برسكي همراه بود، برخي از جشنهاي ايراني مثل نوروز، مهرگان و سده به عنوان يك سنت در دربار خلافت عباسي مرسوم شد.

نوروز واژه اي است مركب از دو جزء كه روي هم به معناي روز نوين است و بر نخستين روز از نخستين ماه سال خورشيدي آنگاه از آفتاب به برج حمل انتقال مييابد گذارده ميشود. واصل پهلوي اين واژه نوك روچ يا نوك روز بوده است.

جشن نوروز:

نوروز واژه اي است مركب از دو جزء كه روي هم به معناي روز نوين است و بر نخستين روز از نخستين ماه سال خورشيدي آنگاه از آفتاب به برج حمل انتقال مييابد گذارده ميشود. واصل پهلوي اين واژه نوك روچ يا نوك روز بوده است.

بيروني در تعريف نوروز نقل ميكند "نخستين روز است از فروردين ماه و از اين جهت روز نو نام كردند، زيرا كه پيشاني سال نو است و آنچه از پس اوست از اين پنج روز همه جشنهاست..."

مورخين و محققان درباره جايگاه نوروز با هم اختلاف دارند. به نظر ميرسد آريائيها از مهاجرت به فلات ايران و هم مرز شدن با تمدن ميان رودان سال را به دو قسمت تقسيم ميكردند كه هر يك با انقلابي شروع ميشد و دو جشن نوروز و مهرگان سرآغاز اين دو انقلاب بودند. يعني هنگام انقلاب تابستاني جشن نوروز گرفته ميشد و زمان انقلاب زمستاني جشن مهرگان پاس داشته ميشد.

هنگام جشن نوروز در انقلاب صيفي را گفته هاي بيروني و خيام و مسعودي تأييد ميكند.

برخي معتقدند كه جشن نوروز و مهرگان جشني بوده است كه در ايران قبل از ورود آريائيها وجود داشته است و اقوام قبل از آريائيها كه در فلات ايران ساكن بوده اند به آن عمل ميكرده اند و جشن نوروز و مهرگان را بعداً سومريها از اقوام غيرآريايي اقتباس كرده اند و دو عيد ازدواج مقدس و اكتيو را پديد آوردند و بعد در بين النهرين اين دو عيد به صورت واحدي در آغاز سال درآمد، درحالي كه در ايران به صورت دو عيد جداگانه برقرار ماند.

نوروز عامه و نوروز خاصه

در مورد اينكه جشن نوروز از اول فروردين تا چند روز طول ميكشيد ميان مورخين و اختلاف نظر است.

برخي مورخين و محققين سازمان جشن نوروز را به سي روز مي رسانند.

اين گروه معتقدند كه پنج روز اول را نوروز عامه و بقيه را نوروز خاصه ناميده اند.

به نظر ميرسد كه اگر در دربار پادشاهان يك ماه جشن گرفته ميشد مستلزم آن نبود ك همه مردم يك ماه تمام را جشن بگيرند، بلكه در پنج روز اول همگي جشن برپا ميكردند و مابقي كه نوروز خاصه يا بزرگ بود را در دربار برگزار ميكردند.

برخي ديگر نيز معتقدند كه زمان جشن نوروز شش روز است و پنج روز اول را نوروز عامه و ششم فروردين را نوروز خاصه ميگفتند.

نوروز در اساطير

آخرين گاهنبار سالگرد آفرينش انسان است، كه پنج روز آخر سال يعني پنج روز كبيسه را در بر ميگيرد. بهترين و زيباترين مورد، مورد آفرينش است و سالگرد اين پنج روز پاياني سال كه دوازده ماه سي روزه را در پشت دارد، مدخلي بر نوروز است.

به نظر مي آيد شش جشن گاهنبارها كه بر پايي آنها در اين زرتشتي تكليف ديني الزام آور بوده است همراه با هفتمين جشن از نوروز نام داشتن و خبر سال تازه را به همراه داشت زرتشت به دين خود اختصاص داده بود زيرا نوروز مجموعهاي جشنهاي هفتگانه را كه به آموزههاي بنيادي او درباره هفت امشاسپند بزرگ و آفرينش هفتگانه پيوند داشت را شامل ميشود.

چهارشنبه سوري يا جشن سوري

در مورد زمان جشن چهارشنبه سوري و علت نامگذاري اين جشن ميان محققين اختلاف نظر وجود دارد كه ميتوان اين اختلاف نظرها را به دو دسته تقسيمبندي كرد. الف) برخي معتقدند كه زمان برگزاري اين جشن بيست و ششم اسفند ماه يعني آغاز جشن فروردگان كه در آخرين پنج روز اسفند ماه و پنجه مسترقه است كه جمعاً ده روز ميشود و همان طور كه قبلاً گفته شده مطابق سنت ايرانيها از دير زمان براي استقبال فروهرها و راهنمايي آنها آتش روشن ميكردند و مراسم خاصي را ميگرفتند.

ب) برخي ديگر معتقدند كه اين جشن در آخرين شب سال يعني آخرين روز از سال كه جشن آفرينش انسان است انجام ميگيرد، يعني در سيصد و شصت و پنجمين روز از سال و شب آخرين روز كه فردا صبح آن نوروز است بر پشت بامها آتش ميافروختند و آمدن سال نو را به دهات اطراف و مردم دور و نزديك خبر ميدادند.

عوامل اجتماعي نوروز

علاوه بر اينكه بيش از نيمي از قلمرو حكومت عباسيان را ايرانيان در برداشتند و نفوذ جمعيتي آنها باعث اشاعه جشنها و ايجاد و ديگر آداب و رسوم در دربار فرآيند تمدنسازي قرار گرفته بودند و ابزارهاي لازم را در اختيار نداشتند مجبور بودند از افكار و تجربيات ايرانيان سود ببرند در نتيجه در اين موضوع باعث اشاعه فرهنگ و تمدن ساساني در تمدن عباسي شد كه اولين مظاهر اين فرهنگ و تمدن جشنها و اعياد بودند.

از طرف ديگر عباسيان بعد از آنكه توانستند بر دشمنان خود فابق آيند و به مرحله آرامش رسيدند خواستند از دستاوردهاي قدرت خود سود ببرند و تجملگرايي روي آوردند و در اين زمينه جشنها و اعياد ايراني به خوبي آنها را راضي ميكرد و اين موضوع دليل ديگري براي گسترش جشنها و اعياد ايراني در دربار عباسي بود.

 

تهيه و تنظيم : پايگاه تكناز

شنبه پنجم 9 1390 19:32
X