معرفی وبلاگ
ایران تونگین ولعل دنیاهستی//ایران توفریبنده وزیباهستی نام تونکوست چون کهن ایرانی//تاریخ خجسته یل وشیرانی// مهدهنری نقش جهان درگاهت//شیرازوسپاهان اثرزیبایت// هرکس گذرش درتورسدمی بیند//ازشاخه زیبات گلان می چیند// هردم که نظردررخ توبنماید //مدهوش تووجلوه کویت باشد// آثارتوزیباونکودرهمه جاست//هرشهربه آثارخوشت می نازد// مهمان چوبه این نغمه سرا بازآید//درکوی توگرددبری ازغم یادش// اثرمدیروبلاگ محمدعلی حاجیان
دسته
لرنيگ سنترمرجع تخصصي آموزش هاي وب
رابين وب آموزش برنامه نويسي وب
وبلاگ آي كامپ
آموزش ويديويي فتوشاپ،فلش و...............
Cg TV
قوي ترين و بهترين سايت آموزشي كشور
ايران سرزمين – آموزش طراحي صفحات وب
سايت تخصصي آموزش جاوااكسريپت،وب وطراحي
ايران سرزمين
بوق بوق ايران
ايران شناسي
ايرانگردي
ايران هميشه جاويدان
پايتخت فرهنگي جهان اسلام
ايرووون
4چشم
ميهن ما
توريسم ايران
هنرصنايع دستي وخانواده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1127391
تعداد نوشته ها : 2866
تعداد نظرات : 129

JavaScript Codes
Rss
طراح قالب

آداب و رسوم بندرعباس

آداب و رسوم بندرعباس
آنهايي كه به هرمزگان سفر كرده‌اند، اولين چيزي كه در برخورد با مردم آن‌جا احساس مي‌كنند، خونگرمي و مهرباني مردم اين منطقه است، كه البته به ريشه تاريخي اين سرزمين بر مي‌گردد...
 
 آداب و رسوم شهر  بندر عباس


آنهايي كه به هرمزگان سفر كرده‌اند، اولين چيزي كه در برخورد با مردم آن‌جا احساس مي‌كنند، خونگرمي و مهرباني مردم اين منطقه است، كه البته به ريشه تاريخي اين سرزمين بر مي‌گردد؛ چرا كه خليج‌فارس از روزگاران قديم، محل رفت و آمد و ارتباط اقوام مختلف و دريانورداني بود كه با آداب و سنن مختلفي پا به اين سرزمين مي‌گذاشتند.
اگر در خيابان‌هاي شهرهاي اين استان از جمله <بندرعباس- > مركز آن - قدم بزنيد، مردان را با لباس‌هاي عربي به رنگ سفيد و بلند و زنان را با لباس‌هاي مشكي و روبند چرمي و شلوار محلي مي‌بينيد. در تمامي شهرهاي جنوبي هرمزگان، زنان و دختران، نقاب بر چشم دارند كه در زبان محلي به آن <برگه> مي‌گويند. 97 درصد مردم اين استان، فارسي زبانند و سه درصد باقي مانده به گويش‌هاي عربي، هندي و انگليسي صحبت مي‌كنند كه به خاطر تردد بازرگانان خارجي در اين منطقه است.
مردم هرمزگان براي جشن‌ها و اعياد، برنامه‌هاي مفصلي تدارك مي‌بينند كه از آن جمله بايد به <عيد قربان> اشاره داشت. در اين روز، اهالي شهرهاي هرمزگان، صبح زود از خواب بلند مي‌شوند و بر سر مزار اقوام و آشنايان مي‌روند. سپس به خانه مي‌روند، غسل مي‌كنند و به مسجد مي‌روند و تا آمدن امام مسجد، تكبير مي‌گويند. در اين روز اگر دو نفر با يكديگر قهر باشند، روي يكديگر را مي‌بوسند و آشتي مي‌كنند، سپس ديد و بازديدها شروع مي‌شود و تا سه روز ادامه پيدا مي‌كند. اهالي هرمزگان عيد فطر و مراسم 15 شعبان را هم بسيار باشكوه برگزار مي‌كنند.

جشن ازدواج

مراسم ازدواج در استان هرمزگان، با ديگر نقاط ايران تفاوتهايي دارد، براي مثال به مراسم ازدواج در جزيره قشم مي‌پردازيم. به قلم <حسن زنده‌دل> و همكارانش كه در كتاب راهنماي جامع ايرانگردي به رشته تحرير در آمده است:
<يكي از مهم‌ترين مراحل عروسي در قشم، خواستگاري است. در ابتدا خانواده داماد، دختري را در نظر مي‌گيرند، سپس مادر يا خواهر داماد به اتفاق يك يا دو زن از بستگان داماد، مثل عمه و خاله كه بايد ازدواج كرده باشند و مجرد نباشند، به خانه پدر دختر مي‌روند و خواستگاري مي‌كنند.
خانواده عروس به طور معمول در همان جلسه اول جواب نمي‌دهند و موضوع را به چند روز بعد موكول مي‌كنند، اما اگر داماد مورد پسند دختر و خانواده قرار نگيرد، بهانه‌اي آورده و پاسخ رد مي‌دهند.
در صورتي كه طرفين راضي به ازدواج باشند، پس از يك تا پنج روز، مادر داماد، چند نفر از بستگان و اطرافيان خود را دعوت مي‌كند و به اتفاق ايشان يك گردنبند يا مدال طلا، يك حلقه انگشتري، يك دست خلعت (لباس)، مبلغي وجه نقد و مقداري ميوه و شيريني به عنوان <دست قولي> بر مي‌دارند و به خانه دختر مي‌روند و همه را به مادر عروس تحويل مي‌دهند، مادرعروس نيز پس از رفتن مهمان‌ها، هدايا را به دخترش مي‌دهد.
پرداخت كليه مخارج سه شبانه‌روز عروسي در جزيره، برعهده داماد است. داماد وظيفه دارد مخارج عروسي را سه روز قبل از آغاز مراسم، به خانه عروس برساند. علاوه بر مخارج جشن عروسي، تهيه تمام لباس‌هاي عروسي نيز با داماد است.
در رابطه با مهريه، بايد اشاره كرد كه پدر عروس مبلغ مهريه را به‌طور نقدي دريافت مي‌دارد و تعداد سكه‌هاي طلا را در سند ازدواج ثبت مي‌كنند. مهريه دختر زيبا، در روستاهاي جزيره، بيشتر از شهر است و از طرفي مهريه دختر يك خانواده ثروتمند كه مقداري هم طلا از قبيل النگو، انگشتري، گوشواره، گردنبند و... همراه خود به خانه داماد مي‌برد، به مراتب بيشتر است. البته اگر داماد از بستگان عروس باشد، يا عروس و داماد در يك محله زندگي كنند و بالاخره دختر و پسر، موردپسند و دلخواه يكديگر قرار بگيرند، مبلغ مهريه كمتر خواهد بود تا يك فرد غريبه كه ساكن محله ديگر شهر باشد و نسبتي هم با عروس و خانواده‌اش نداشته باشد.>

مراسم محلي

آداب و رسوم مردم هرمزگان، به علت همجوار بودن با دريا و تماس كم آنان با مردم داخل فلات ايران، به آداب و رسوم ديگر نقاط ايران شباهت‌هاي كمتري دارد و شايد به اين خاطر باشد كه كمي عجيب و غريب جلوه مي‌دهد. از مراسم مهم اين منطقه ايران مي‌توان به مراسم زار، قبله دعا، قرباني براي بارش باران، زنبيل گرداني، دعا در امامزاده سيدمظفر و مولودي‌خواني اشاره داشت.
مراسم <زنبيل‌گرداني> از مراسم جالب، به خصوص در جزيره قشم است. اگر بچه‌اي تا دو سالگي نتواند راه برود، پدر و مادرش يك روز بچه‌هاي همسايه را خبر مي‌كنند، فرزند خودشان را در يك زنبيل كه با برگ درخت خرما بافته شده قرار مي‌دهند و كودكان همسايه با نظم خاصي دو طرف زنبيل را مي‌گيرند و اشعاري مي‌خوانند تا بچه، هر چه زودتر شروع به راه رفتن كند.

صنايع دستي

صنايع دستي در اين منطقه، بيشتر براي اهالي بومي مي‌باشد كه از آن دسته مي‌توان به سفالگري، قاليبافي، سبد و حصيربافي، چادرشب‌بافي و سوزن‌دوزي اشاره داشت. ضمن اين‌كه بازارهاي محلي معروفي در هرمزگان به چشم مي‌خورد كه مي‌توان از پنجشنبه بازار ميناب، بازار ماهي بندرعباس و بازار سنتي قشم نام برد.
همچنين بايد اشاره كرد كه موزه بندرعباس، موزه بسيار زيبايي است كه در آن، انواع سكه‌هاي قديمي، آثار و بقاياي تمدن‌هاي پيشين سواحل و جزاير، به نمايش گذاشته شده است.

ديدني‌هاي هرمزگان

به جز سواحل زيباي هرمزگان، بايد به جزاير اين استان هم اشاره داشت كه در تمام طول سال به‌خصوص فصل‌هاي پاييز و زمستان، زيبايي خاصي دارد و از آب و هواي معتدلي برخوردار است. جزاير قشم، كيش، لاوان، هندورابي، شتور، لارك، هرمز، هنگام، ابوموسي، تنب بزرگ و كوچك، سيري، فرور بزرگ و كوچك از اين دسته است كه كيش و قشم، جنبه تجاري دارد و بقيه جزاير بيشتر در زمينه ماهيگيري، مكان‌هاي اقتصادي اين استان به شمار مي‌رود.
همچنين چشمه‌هاي آب معدني فراواني در اين استان به چشم مي‌خورد. آب گرم گنو در 34 كيلومتري بندرعباس، لشتان در هفت كيلومتري بندر خمير، و سايه خوش در مسير خمير و بندرلنگه، از مهم‌ترين اين چشمه‌ها در سطح استان است.
اگر بخواهيم جاذبه‌هاي تاريخي اين استان را نام ببريم، بايد به عمارت <كلاه فرنگي> اشاره كنيم كه به دوران صفويه تعلق دارد و در زمان‌هاي قديم، اداره كمرگ بندرعباس بوده و عمارت <فكري> كه از بناهاي دوران قاجار در بندرلنگه است و از آن‌جا كه اين استان به همراه بوشهر و خوزستان يكي از نواحي استراتژيك جنوب ايران بوده همواره مورد توجه بيگانگان قرار گرفته است؛ بيگانگاني كه بارها به اين منطقه حمله كردند. آنها پس از راهيابي به هرمزگان، ابتدا قلعه‌هايي ساختند كه از آن به عنوان دژ استفاده مي‌كردند يا قلعه‌هايي كه اهالي حكومتي و مردم هرمزگان مي‌ساختند تا از آن به عنوان يك ديواره دفاعي در برابر دشمن استفاده كنند كه مي‌توان از قلعه پرتغالي‌ها در قشم، لشتان در بندرلنگه، لافت در روستاي لافت وقلعه بي‌‌بي‌‌ مينو در شهر ميناب كه در زمان قاجار مركز حكومت محلي بود نام برد. مردم بومي به اين قلعه <بي‌‌بي‌ مينو> مي‌گويند و معتقدند در روزگاران گذشته دو خواهر به نام‌هاي <بي‌‌بي‌ مينو> و <بي‌‌بي‌ نازنين> آن‌جا را بنا كرده‌اند و همچنين قلعه‌هاي خمير و هرمز كه از قلعه‌هاي معروف اين استان است.

ديگر آثار تاريخي

ديگر آثار تاريخي اين استان، شهر قديمي خربز است كه در جزيره قشم واقع است. اين شهر تا قرن چهارم، شهري آباد بود كه مربوط به دوره ساسانيان است. اسكله باستاني بندر لافت كه به دوران هخامنشيان و ساسانيان مربوط است يا شهر باستاني كنگ كه مربوط به سه هزار سال پيش است، محله باستاني سورو كه در غرب بندرعباس قرار دارد و به دوران ساسانيان بر مي‌گردد، همچنين پل لاقيدان، كه در مورد آن بايد گفت: پس از اخراج پرتغالي‌ها از ايران، از اهميت جزيره هرمز كاسته شد و بندرعباس جاي آن را گرفت و مهم‌ترين بندر ارتباطي ايران شد و پل لاتيدان در مسير كاروان، روي لار - بندرعباس، به خاطر امور بازرگاني احداث شد.
بناها و اماكن مذهبي زيادي هم در سطح استان وجود دارد كه مي‌توان به مسجدعلي در بندرلنگه، مسجد داركاني در نزديكي بندر خمير، منبر كهنه در بندرعباس، مسجد ناصري، مسجد جامع بندرعباس كه در سال 1175 قمري توسط شخصي به نام <زين‌العابدين ابوالقاسم ارزي> ساخته شد، مسجد برخ در قشم، مسجد صحراباغي كه به اهل سنت بندرعباس اختصاص دارد و در سال 1310 هجري قمري توسط <حاج غفار صحرا باغي> احداث شده است و بناي اين مسجد در محله اوزي‌هاي بندرعباس است، اشاره داشت.
البته زيارتگاه‌هايي هم در اين استان به چشم مي‌خورد، زيارتگاه بي‌‌بي‌ مريم در قشم، امامزاده سيدمظفر كه يكي از فرزندان امام موسي‌بن جعفر(ع) است و در سال 402 هجري قمري در بندرعباس فوت شده است، امامزاده سيدكامل و امير ديوان در ميناب.

تاريخ بندرعباس

در پايان، بد نيست به تاريخ بندرعباس اشاره داشت. در قرن چهارم هجري در اطراف شهر بندرعباس فعلي، بندر و روستاي كوچكي به نام <سورو> وجود داشت. اين بندر در سال < 924بندرجرول> خوانده مي‌شد و روستايي كوچك بود. در سال 1514، پرتغالي‌ها در اين روستا پياده شدند و به دليل خرچنگ‌هاي زيادي كه در سواحل آن به چشم مي‌خورد، نام آن را بندر <كامبارائو> گذاشتند، يعني بندر خرچنگ سپس به <گامبرون> تغييرنام يافت.
در سال 1622 ميلادي شاه‌عباس، پرتغالي‌ها را از اين بندر بيرون راند و به افتخار اين پيروزي، بندر <گامبرون> به بندرعباس تغييرنام يافت.
 
 
گردآوري : گروه فرهنگ و هنر سيمرغ
چهارشنبه دوم 9 1390 1:15

جايگاه ازدواج در فرهنگ غني ايراني

جايگاه ازدواج در فرهنگ غني ايراني
اين زشت ترين كاري است كه دشمنان آيين اهورايي انجام مي‌دهند و دوشيزگان را از زناشويي و ازدواج باز مي‌دارند و در خانه‌ها...
 
 در فرهنگ غني ايراني ازدواج و پيوند زناشويي پايه و اساس يك خانواده و در نتيجه يك جامعه موفق و اخلاقي است. بزرگان اين سرزمين به موجب جلوگيري از سست شدن اخلاقيات در جامعه و كنترل انحطاط و فحشا و همچنين استواري تفكر و انديشه زنان و مردان ايراني، ازدواج را يكي از مهم ترين اركان جامعه بر شمرده اند. از ديدگاه اجتماعي چه در حيات اقتصادي، چه مادي، چه معنوي و روحاني اين سنت نتايج پر ثمري دارد كه مهم ترين آن قوام خانواده ها و در نتيجه يك اجتماع است. هيچ انساني به تنهايي كامل نيست و پيوسته در جهت جبران كمبود خويش تلاش مي‌كند. به طور كلي ميتوان گفت كه انساني موفق و پويا است كه هر روز زندگي اش از روز گذشته اش كاملتر باشد. سير طبيعي گيتي چنين است كه دختران و پسران خردمند در پي رسيدن به استقلال فكري هستند و در نتيجه براي جبران نواقص و تأمين نيازهاي بي شمار خود به سوي تكامل و دانش و راهكارهاي رسيدن به كمال هستند. ازدواج و  گزينش همسر مناسب و شايسته موجبات رشد و تكامل زنان و مردان را فراهم ميكند. متاسفانه در اين ميان نيز دختران و پسراني هستند كه مستثني مي‌باشند، زيرا با عدم درك درست و منطقي از فلسفه ازدواج نه تنها به تفكر، انديشه و روان خود ضرر مي‌رسانند بلكه در دراز مدت به سهم خود بروي يك جامعه نيز تاثير منفي ميگذارند. گاتها چنين پند مي‌دهد:
خواسته شما از خداوند، خانواده اي خوب با راستي و پارسايي در كشوري آباد است. (1)
 از اين روي در تمدن كهن ايراني كه يكي از پايه هاي تمدن بشري محسوب مي‌شود بر اين سنت نيك و اهورايي پافشاري شده است. در گاتها و متون پهلوي ايرانيان باستان در اين مورد سخنها و پندهاي بسياري بيان شده است كه ما بايد براي بازگشت به آن شكوه و جامعه اخلاقي گذشته خود كوشش بسيار كنيم. بر طبق باور ايرانيان كهن نخستين انتظار پسران ايراني براي ازدواج با دختران نجابت و پاكدامني زن بوده است:
عفت و نيك نامي‌و دوشيزگي پيش از ازدواج براي زنان ضرورت داشته است خانمان سعادمتند اجر شوهر نيك و زن نيكو است و جايگاه اهورامزدا و امشاسپندان  (2)
و يا اين سخن نيك از گاتها كه مهم ترين سند ارزشمند اخلاقي و ديني ايرانيان باستان و جامعه كنوني ايرانيان راستين محسوب مي‌شود:
پاكدامني و پارسايي از ارزش هاي ويژه زنان است. (3)
شخصيت زن يا مرد پس از ازدواج به يك شخصيت اجتماعي تبديل مي‌شود؛ زيرا در پرتو ازدواج و زندگي مشترك خود را مسؤول حفظ همسر و تأمين وسائل زندگي و تربيت و آينده فرزندان تلقي مي‌كند و تمام هوش، ابتكار و استعدادهاي خود را به كار ميگيرد و خود را مسئول آينده وي مي‌داند؛ به عبارت ديگر، مهم ترين احساس مسؤوليت اجتماعي در او براي نخستين بار شكل مي‌گيرد و بسياري از شايستگيها و توانمنديهاي نهفته در درونش را شكوفا ميسازد. تا بتواند مسئوليتهاي سنگين تري را نيز در جامعه بر عهده بگيرد. همچنين زنان و مردان مي‌توانند در كنار يك همسر خردمند و مهرورز مي‌توانند در راه درست و منش نيك ايراني گام برداند و نواقص يكديگر را برطرف سازند و در نتيجه جامعه اي اخلاق گرا، دانش پژوه و متمدن را نيز بنا سازند. به درستي كه زرتشت فرمود:
زن و شوهر بايد كوشش كنند تا در راه راستي و پاكي از يكديگر پيشي جويند. مسابقه زندگي در پيمودن راه راستي است. (4)
بنابراين، مي‌توان ازدواج را مايه رشد و كمال يافتن انسان دانست. در واقع خداوند انسان را به گونه ‏اي آفريده كه بدون جنس مخالف ناقص است. يعني در كنار جنس مخالفش كامل مي‌شود. مرد به زن نيازمند است و زن به مرد. هر كدام از دو جنس از نظر روحي، جسمي‌، جنسي و معنوي به هم وابسته‏ اند و با قرار گرفتن در كنار هم يكديگر را تكميل مي‌كنند.
با عاشقان نشين و همه عاشقي گزين                       با هر كه نيست عاشق كم گوي و كم نشين
( ابوسعيد ابوالخير )
 
گزينش همسر در فرهنگ ايراني موجب آرامش و امنيت خاطر مي‌گردد و محيط خانه وسيله آرامش روحي زن و مرد قرار داده شده است. از سوي ديگر عشق و مهر آريايي ايرانيان كه شهره خواص و عام در جهان است مي‌تواند در پرتو پيوندهاي درست و خردمندانه تبلور يابد و به اوج كمالات برسد و الگويي براي نسلهاي بعد نيز گردد. چنانكه زرشت بزرگوار فرموده است:
عشق و وفاداري ريشه دار، در هر زندگي زناشويي نياز است. (5)
عشق و دلدادگي كه جلوه اي از هنجار راستي است، بر شما نيايش كنندگان فزون باد. جلوه با ارزش اشا عشق و دلدادگي است. (6)
روانشناسان در بسياري از موارد به اين نتيجه رسيده اند كه پس از دوره جواني، آن هنگامي‌كه زندگي تنهايي را براي خود برگزيده اند سايه تنهايي، بيهودگي و نداشتن پناه گاهي مستقل و هميشگي را بر زندگي خود احساس ميكنند. ازدواج و قرار گرفتن در كنار همسري شايسته، دلسوز و هم انديش اين احساس را از بين مي‌برد و او را به آرامش روحي مي‌رساند. اين احساس آرامش به ثبات فكري و روحي، وقار، احساس ارزشمند بودن و لذت مي‌انجامد. در واقع دست آفرينش نوعي كشش دروني ميان زن و مرد به وديعت نهاده تا هر كدام در سنين خاص خواهان يكديگر شوند و اضطراب وپريشانيشان از طريق ازدواج به سكونت و آرامش تبديل گردد. در نسكهاي ايران زمين، از چهار هزار سال پيش تاكنون به اين امر سفارش بسيار شده است:
5 - در زن گرفتن و پيوند گيتي را برقرار كردن كوشا باشيد و از آن دوري نگيريد. (7)
50 -در زن خواستن و فرزند داشتن و ديگر خويشكاري كوشا باشيد. (7)
در همين راستا گزينش همسر ايده آل بايد در سن مطلوب ازدواج مطرح و عملي شود، زيرا پيش از سن مذكور و يا پس از آن انتخاب ها در بيشتر موارد اشتباه، ناخواسته و يا دلخواه كامل يا نسبي نخواهد بود. اين سن كه به زمان مطلوب ازدواج شهرت دارد، براي پسران در زندگي امروزي بين 24 تا نهايت 30 سال ديده شده است و براي دختران 20 تا 26 سال. در كمتر از آن پختگي لازم و انتخاب درست كمتر ديده مي‌شود و در بيشتر از اين سن نيز انتخاب ها دشوارتر و توقع ها بالاتر مي‌شود كه بطوريكه در بسياري موارد به عدم انتخاب منطقي و درست مي‌انجامد. از اين روي بايستي ازدواج در سنين مطلوب آن صورت گيرد حتي اگر زوجهاي ايراني سالهاي نخست زندگي را با مشكلات مادي زيادي مواجه باشند. همدلي در فرهنگ ايراني يكي از اركان اساسي به شمار مي‌آيد. در سايه همدلي براي زنان و مردان ايراني هر غير ممكني، ممكن خواهد شد و مشكلات يكي پس از ديگري برطرف مي‌گردد. مولانا عارف بزرگ ايران زمين:
پس زبان خود محرمي‌ديگر است                                   همدلي از هم زباني بهتر است
ايرانيان كهن پيوند دختران و پسران را فرخنده و پراهميت مي‌شماردند. به صورتيكه از عدد مقدس هفت براي شادماني در جشنهاي آنان بهره مي‌بردند. (هفت شبانه روز جشن و شادماني و پايكوبي ازدواج) عدد هفت يكي از اعداد آسماني در نزد ايرانيان است كه تا همين چند دهه پيش نيز اجرا مي‌شده است و متاسفانه با گسترش شهره نشيني و گرفتاريهاي زندگي مدرن كم كم به فراموشي سپرده شد. بيشتر از سوي ديگر ايرانيان مفتخر هستند كه نامش به عنوان نخستين پايه گذاران عهد، پيمان و اخلاقيات جهان مطرح است. در سنگ نگاره هاي فره وشي يا فروهر كه قدمتي بيش از چهار هزار سال دارد حلقه يا چمبره اي در دست انسان بالدار قرار دارد كه از ديرباز تا كنون به حلقه پيمان زناشويي در نزد ايرانيان شناخته مي‌شود  و اين مايه مباهات ملت كهن ايران زمين است. نمايي از فروهر باستاني موبدان زرتشتي پس از پشت سر گذاشتن هزاران سال فراز و نشيب در فرهنگ ايراني همچنان به باورهاي نيك نياكانشان پايبند هستند و دختران و پسراني را كه مي‌خواهند با يكديگر پيوند زناشويي برقرار سازند، با توجه به آنچه كه اشو زرتشت براي ما به يادگار گذاشته است، چنين پند مي‌دهند:
"پند و اندرز مي‌دهم شما را اي دوشيزگاني كه در آستانه زناشويي هستيد و هم شما اي نوجوانان، زيرا كه نيك ميدانم، به گوش هوش بشنويد، زندگي آسوده و انديشه آسوده را در سايه دين و احترام و فرامانبرداري از پدران و مادران بجوييد. چون در سايه پرهيزكاري است كه عشق و مهر و محبت شما هر روز عميق تر و نيرومند تر خواهد شد و تنها در اين صورت است كه به لذت و خوشي سالم دست خواهيد يافت."
همچنين ازدواج در يكي از كهن ترين سندهاي تاريخي ايران و جهان كه به اوستا مشهور است اشاره شده است. در يشتهاي اوستا، ارت ايزد خانواده خوب و نماد شوكت و جلال است. ايزد ارت سفارش به پيوند ميان دختران و پسران مي‌كند و از زناني كه فرزند بدنيا نمي‌آورند و يا سقط جنين مي‌كنند شكايت مي‌كند. اشاره شده است كه فروغ اهورايي به چنين افرادي نمي‌تابد. ارت يشت از خانواده‌هايي كه مانع از ازدواج دختران و پسران مي‌شود شكايت ميكند و چنين مي‌گويد:
اين زشت ترين كاري است كه دشمنان آيين اهورايي انجام ميدهند و دوشيزگان را از زناشويي و ازدواج باز مي‌دارند و در خانه ها نگاه مي‌دارند. اين امر در مهر يشت، آبان يشت، رام يشت، فروردين يشت وهوم بيان شده است:
چون دوشيزگان به سن ازدواج رسند براي به دست آوردن همسران نيرومند و شوهران دلير به سوي تو روي آورند. اردويسور اناهيتا پشتيبان و ياور دختران ايراني است كه در سن ازدواج قرار دارند. (8)
 
با پاي گذاشتن به عرصه زندگي مدرن در چند سال اخير و در نتيجه گسترش تمدن غربي در جامعه ايراني اين سنت نيك كم رنگتر شده است و در نتيجه شوربختانه پايه هاي اخلاقي جامعه ايراني نيز متزلزل شده است. از عواملي كه موجب شده است ازدواج در ايران طي اين چند سال اخير سير نزولي داشته باشد مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:
1 ) عدم مسئوليت پذيري در ميان دختران و پسران و تربيت غلط در خانواده هاي ايراني
2 ) عدم اعتماد به نفس نزد دختران و پسران جهت آغاز يك زندگي مشترك
3 ) افزايش تحصيلات اجتماعي و رشد توقعات كاذب و غير منطقي در ميان برخي دختران و پسران
4 ) تفريحات آزادانه دختران و پسران و تلقين به اين امر كه نيازي به زندگي مشترك نمي‌باشد
5 ) اعتقاد بر اين امر كه پس از ازدواج آزاديهاي زودگذر اجتماعي از آنان سلب مي‌شود
6 ) تجملگرايي ميان خانواده هاي ايراني و چشم و هم چشمي‌ميان بستگان
7 ) دوري گزيدن از زندگيهاي معنوي و روي آوردن به زندگي هاي تك بعدي ماشيني
8 ) اعتقاد بر اين امر كه از ديد دانش و تفكر، توانايي لازم جهت تربيت فرزندشان را ندارند
9 ) اعتقاد بر اينكه توانايي برطرف كردن نيازهاي همسرشان را ندارند
10 ) تفكر شبه روشنفكري در ميان جوانان بي هويت و عمدتا سطي نگر، در نتيجه باور به زندگي و دوستي هاي موقت غربي
 
هنگامي‌كه دختران و پسران با ناهنجاري ها اجتماعي مرزهاي اخلاقي زندگي معنوي را بشكنند و آنرا به صورت يك عادت روزانه براي خود تلقي كنند، هرگز نميتوانند نقش يك مادر و يا يك پدر موفق را در زندگي اجتماعي پسين خود ايفا كنند. چنين افرادي چه زن و چه مرد هرگز در تربيت فرزندان خود موفق نخواهند بود. زيرا آنها به اصول انساني و اخلاقي پايبند نبوده اند و نا خواسته فرزنداني كه در آينده از آنان بوجود مي‌آيد نيز مانند خودشان با پايه هاي سست اخلاقي و اجتماعي تربيت مي‌شوند و اين امر در نسلهاي بعد نيز گسترش مي‌يابد و به سادگي ميتواند موجب ويراني يك جامعه كهن و اخلاقي همچون ايران شود. در ايران زمان هخامنشيان كه كشورمان اوج شكوه و عظمت خويش را يافته بود و نخستين امپراتوري احترام به اديان و ملتها در جهان پايه گذاري شد، ازدواج و بدنيا آوردن فرزند از اهميت ويژه اي برخوردار بوده است. به طوريكه داريوش بزرگ هخامنشي در كتيبه جهاني بيستون كرمانشاه براي آنكه شرح خدمات حكومتش به ايران از گزند حوادث محفوظ بماند از اهورامزدا بركت فرزندان بسيار طلب ميكند تا به درستي به نسلهاي بعد برسد. (9)
تا جاييكه شاهنشاهان هخامنشي به خانواده هايي كه فرزند بيشتري و يا پسر بيشتري داشته باشند هدايا ارزاني مي‌كردند. (10)
مادران ايراني در دوره هخامنشيان به دليل آنكه فرزندان را تا سن پنج سالگي به طور كامل جهت تربيت درست براي شركت در آموزشگاه هاي رسمي‌در اختيار داشتند نقش بسيار مهم تربيتي را ايفا مي‌نمودند. (11)
از سوي ديگر گزينش همسر نبايد به صورت بسته و ناشناخته صورت بگيرد. زيرا ازدواجهاي ناخواسته و بي منطق كه بر پايه احساسات زودگذر پايه گذاري مي‌شود نه تنها ميتواند موفق نباشد بلكه نقش ويرانگري نيز در جامعه ايفا ميكند و زن و مرد نيز شكست بزرگي را در زندگي تجربه مي‌كنند كه ممكن است به تباهي زندگي شان بيانجامد. گزينش همسر با اتكا بر خرد، منطق، تكيه بر فرهنگ ها و باورهاي طرفين و بينش صحيح موفق و سازنده و آموزنده خواهد بود. همانطور كه زرتشت بزرگوار فرمود:
همسر خويش را با خردمندي برگزينيد. (12)
 
گزينش همسر معيارهاي فراواني دارد. كه بايستي به آن دقت بسيار كرد. مهم ترين آن را مي‌توان چنين دانست:
1 ) هم فكري، تفاهم و سليقه هاي نسبتا نزديك به هم در اساس پايه هاي زندگي مشترك
2 ) نزديكي سطح اجتماعي و تربيت دختر و پسر
3 ) نزديكي سطح خانواده هاي طرفين
4 ) نزديكي سطح تحصيلات، فرهنگ و شعور اجتماعي
5 ) نزديكي مسائل اعتقادي و باورهاي ديني دختر و پسر
6 ) نزديكي سني و يا پايين تر بودن سن دختر از پسر
 
در اندرز انوشه روان آذرباد مارسپندان خطاب به مردان آمده است كه:‌
50 - زن شرمگين را دوست باش و او را به زني به مرد زيرك و دانا ده. چه ( چراكه ) مرد زيرك و دانا همچون زميني نيك است كه وقتي تخم نيك در آن افگنده ( كاشته ) شد حاصل نيك به دست آورد. (13)
 
همچنين خطاب به زنان ايراني اشاره شده است كه:
ببخشاي بر ما اين نيكي را تا همسري به دست آوريم، همسري جوان و نام آور، از زيباترين آنها تا ما را در پناه خود گيرند و بتوانيم خانواده اي تشكيل دهيم، تا به ما فرزنداني زيبا و دلبر و زبان آور بخشايند، شوهراني كه از همه خوش بيان تر باشند. (14)
 
آداب و رسوم ازدواج ايراني نيز بر پايه مهر و همبستگي خانواده ها بنا نهاده شده است. رسم ايرانيان بر اين است كه پيش از ازدواج مراسم خواستگاري انجام دهند و اگر دختر و خانواده وي پذيرفتن مراسم ازدواج اجرا مي‌شود. خواستگاري و ديگر مراسم هاي كهن ما نيز قدمتي بيش از دو هزار سال دارد. چنانچه كه كيكاووس فرستاده اي نزد شاه هاماوران فرستاد و دخترش را براي همسري خواستار شد. در صورتيكه مي‌توانست از قدرت و نفوذش براي گرفتن دختر هاماوران استفاده كند:
بجنيد كاووس را دل ز جاي                  چنين داد پاسخ كه اي نيك راي
من او را از پدر خواستار                      كه زيبنده به مشكوي ما آن نگار
 
خسرو پرويز نيز هنگام ازدواج با شيرين معشوقه خود بر اين رسم تاكيد نموده است:
به موبد چنين گفت شاه زمان                               كه بر ما مبر جز به نيكي گمان
مر اين خوب رخ را به خسرو دهيد                         جهان را بدين مژده نو دهيد
مر او را به آيين پيشين بخواست                           كه اين رسم و آيين بود آنگاه راست
 
از مهم ترين پيامدهاي مخرب دوري گزيدن از اين سنت كهن كه هركدام مي‌تواند به نوبه خود موجب زيانهاي جبران ناپذير اجتماعي گردد ميتوان به اين موارد اشاره نمود:
1 ) توقف يا كاهش چشم گير رشد جمعيت كشور و در نتيجه افزايش سن جامعه
2 ) افزايش زندگي هاي موقت، مشترك يا زندگي هاي دوستي در پيش از ازدواج
3 ) پيدايش فرزندان ناخواسته در جامعه و سرنوشت نامشخص آنان در آينده
4 ) گسترش روابط بيش از حد و غير اصولي با جنس مخالف كه تنها براي ارضاي نيازهاي جنسي، اجتماعي و تفريحي طرفين صورت ميگرد
5 ) احساس پوچي و بي انگيزگي و روان پريشاني پس گذشتن از سن جواني
6 ) بي اعتنايي به پايه هاي اخلاقي و معنوي زندگي انساني
7 ) افسردگي و احساس تنهايي دردوره پس از جواني
8 ) گسترش فساد اخلاقي و جنسي در جامعه و رشد بيماريهاي مربوطه
9 ) نبود پشتوانه معنوي در سنين بالاتر
 
فرجام سخن:
اميد است فرزندان اين سرزمين كه نياكانشان از پايه گذاران دانش و فرهنگ و تمدن جهان بشمار مي‌روند، امروز نيز آنان چنين باشند و با استحكام باورهاي اجتماعي، ديني و ملي بارديگر نام بزرگ ايران زمين را در جهان پرآوازه و جاويد نمايند. همچنين به سنت نيك ازدواج كه بخش لاينفك فرهنگ غني ايراني است پايبند باشند. تا اخلاقيات ايراني بيش از پيش زنده و پابرجا بماند و جامعه و فرهنگ جهاني ايران از اين هجمه ضد اخلاقي غربي كه بر اساس سياست هاي اسعتماري، سايه به روي اين سرزمين افكنده است مصون بماند و دانش و پيشرفت و فرهنگ ايراني را بيش از پيش گسترش دهند. به اميد پيوندهاي نيك براي دختران و پسران ايران زمين كه همسرانشان دوست و عاشق آنان خواهند بود. ايدون باد...
 

بن مايه اين جستار:
(1) اندرزهاي زرتشت - كورش نيكنام - گات ها سرود 48، بند 11 برگ 207
(2) تعليم و تربيت در نزد ايرانيان برگ 103
(3) اندرزهاي زرتشت - كورش نيكنام - گات ها سرود 53، بند 4 برگ 249
(4) اندرزهاي زرتشت - كورش نيكنام - گات ها سرود 53، بند 5 برگ 250
(5) اندرزهاي زرتشت - كورش نيكنام - گات ها سرود 53، بند 7  برگ 252
(6) اندرزهاي زرتشت - كورش نيكنام - گات ها سرود 32، بند 2 برگ 73
(7) چيده اندرز پوريوتيشكان، بند پنج، برگ 87
(8) يشت پنجم، بند 87
(9) كتيبه جهاني داريوش بزرگ در كرمانشاه - بيستون 56:4
(10) هرودوت 136:1 - استرابون 17:3:15
(11) هرودوت 136:1
(12) اندرزهاي زرتشت - كورش نيكنام - گات ها سرود 53، بند 3 برگ 248
(13) اندرز انوشه روان آذرباد مارسپندان 102
(14) يشت پانزده، بند چهار  
 
گردآوري: گروه فرهنگ و هنر سيمرغ
منبع: arirman.com
 
جمعه بیست و هفتم 8 1390 22:49

عروسي زرتشتيان و يزدي‌ها (+عكس)

 عروسي زرتشتيان و يزدي‌ها  (+عكس)
داماد لباس سفيد چين دار و عروس ساري چين دار سفيد مي‌پوشد. در هند بر گردن آن‌ها گلوبندي از گل آويزان مي‌كنند و بر پيشاني آن‌ها خالي سرخ رنگ مي‌گذارند. نخست عروس بر تخت مي‌نشيند و...

در ايران باستان و بنا بر قوانين دوره‌ي ساساني، دختران خود همسر خويش را انتحاب مي‌كردند. اين امر در كشورهاي همسايه ايران مانند نداشت. در شاهنامه زنان دلاور و خردمندي چون كتايون و تهمينه، همسر خويش را انتخاب كرده و براي يافتن همسر خود همه‌ي مرزهاي سياسي و طبقاتي را زير پا مي‌گذارند. شاهنامه يك حماسه ملي است، اما تنها عشق است كه در اين اثر جاودانه، همه‌ي مرزهاي ملي و قومي‌را در مي‌نوردد. همسر و مادر و محبوب بزرگ‌ترين پهلوانان شاهنامه، همه از ديار بيگانه هستند.
هنگامي‌كه سلطان ايران، بهرام گور از دختران يك مرد روستايي ساده درخواست ازدواج مي‌كند؛ روستايي، پاسخ را به دختران خود وا مي‌گذارد.
ايزد بانو آناهيتا، الهه‌ي آب و باران؛ ايزد بانو چيستا، الهه‌ي خرد و دانايي؛ ايزد بانو رام، الهه‌ي شادماني و سيمرغ، بغبانوي بزرگ ايران است. و اين همه نشان ارجمندي زن در نزد ايرانيان است.
زرتشت نيز در اوستا براي ازدواج و تشكيل خانواده منزلت والايي ديده است.
 
در يسنا آمده است: عروس و داماد! اين كلمات را به شما مي‌گويم: زندگي سرشار از شادي داشته باشيد و به حقوق يكديگر احترام بگذاريد. بي گمان زندگي شيريني خواهيد داشت.
زرتشتيان كه تعداد آنها در دنيا بيش از ٣۰۰ هزار نفر و در ايران ٣۰ هزار نفر مي‌باشد پس از گذشت قرن‌ها مراسم مربوط به ازدواج خود را نگه داشته و بنا بر باورهاي ديرين خود رفتار مي‌كنند. به اين مراسم نگاه كنيم كه چه اندازه زيبا هستند. اين آداب انساني و والا را پاس داريم. بسياري از مردم يزد نيز در اين مراسم با زرتشتيان يكي هستند.
 
مراسم ازدواج زرتشتي‌ها
خواستگاري
خواستگاري زردشتيان به اين روش است كه مادر و خواهر پسر در صورت تمايل خانواده دختر با چند نفر از بستگان نزديك براي خواستگاري دختر مي‌روند. در بيشتر مواقع خانواده پسر نامه‌اي كه درباره‌ي خواستگاري از سوي پسر به پدر دختر نوشته شده همراه خود مي‌برند. اين نامه را بيشتر براي شگون روي كاغذ سبز رنگ و در پاكتي سبز مي‌گذارند و با يك دستمال سبز و يك كله قند همراه با مقداري سنجد و آويشن به منزل دختر مي‌برند.
جواب نامه چند روزپس از آن از سوي خانواده دختر با همان روش به سراي پسر برده مي‌شود. در اين نامه پدر دختر، موافقت خود را بيان مي‌دارد و به دنبال آن نامزدي آغاز مي‌شود.
 
نامزدي
در روز نامزدي پسر همراه خانواده خود به خانه دختر مي‌رود و همراه با بردن انگشتر نامزدي هدايايي (از قبيل كيف، كفش، پارچه ،‌سكه طلا) به دختر مي‌دهد. دادن اين هدايا همراه با مراسم ويژه اي است. در جلوي همه اين هدايا دو لاله كه در داخل هر كدام يك شمع روشن قرار دارد همراه آيينه، ‌گلاب‌پاش، يك كله قند و نقل با خود مي‌برند و پس از پيش كش كردن اين هدايا از سوي پسر به دختر، آنان انگشتر نامزدي را در دست همديگر مي‌كنند.
چند روزپس از نامزدي،‌ خويشان دختر نيز با دو لاله روشن و نقل و كله قند سبز پوش،‌ گل، پارچه و هداياي ديگر به خانه پسر مي‌روند و آنها را به خانواده پسر هديه مي‌كنند. در اين ديدار، دختر همراه پدر و مادر وخويشان خود نمي‌رود زيرا اين كار را گونه اي سبكي از سوي دختر مي‌دانند.
پسر مي‌تواند بعد از انجام مراسم نامزدي به خانه دختر رفت و آمد كند .پس از مدتي، ‌كه به آمادگي دو خانواده بستگي دارد، روز عروسي را كه بايد روزي نيك و مبارك باشد برمي‌گزينند.
 
عروسي
چند روز پيش از عروسي، عروس و داماد و خويشان بسيار نزديك به خريد وسايل عروسي مي‌روند. از سوي داماد لباس عروسي (كيف و كفش،‌ چند قواره پارچه،‌ طلا و لوازم آرايش…) و از سوي دختر لباس دامادي و هداياي ديگر (كفش، پيراهن …) خريداري مي‌شود. دو سه روز پيش از عروسي از سوي خويشان عروس جهيزيه را به خانه‌اي كه بايد عروس و داماد با هم در آن زندگي كنند مي‌برند و خانه را خود تزيين و آماده مي‌كنند.
هم چنين در اين روز همراه با برپا كردن جشن كوچكي، با نخي كه از سوي خانواده دختر فرستاده شده رختخواب عروسي به ياري خانواده پسر دوخته مي‌شود. گردهمايي براي مراسم عروسي را انجمن گويند.
در يزد مراسم زيباي حنابندان نيز رواج دارد و دست و پاي دختر و پسر را با نقش‌هاي زيبا مي‌آرايند.
عقد و عروسي زرتشتيان در يك روز انجام مي‌گيرد. روز عروسي،‌ عروس و داماد و خويشان نزديك پيش از شامگاه براي انجام مراسم عقد در نيايشگاه حاضر مي‌شوند. دراين مراسم در پيشاپيش عروس و داماد،‌كتاب اوستا، دو لاله‌ي روشن، ‌آيينه،‌ نقل سفيد، انار و تخم مرغ به وسيله اقوام نزديك به معبد برده مي‌شود. عروس و داماد در جاي ويژه اي كه در جلوي سفره عقد است مي‌نشينند.
 
سفره‌ي پيمان يا گواه يا عقد
سفره‌ي عقد يا گواه بر روي زمين گسترده مي‌شود. اين سفره از ترمه يا مخمل و ابريشم است و از سوي مادر عروس نسل به نسل نگه داري شده است . سفره بايد رو به خاور يا برآمدن خورشيد گسترده شود و بر روي آن اين چيزها ديده مي‌شود:
گل سرخ. سيني از هفت سبزه. دو كله قند. كاسه‌ي عسل. سكه‌ي طلا. شاخ يا كاسه نبات. منقل براي اسفند. برنج. سبزي خشك. نمك. رازيانه. چاي. كندر. خشخاش. انار. سيب. ناني محلي كه بر آن مبارك باد نوشته اند. اوستا. آينه‌ي بخت. لاله (شمعدان)
در يزد بر سفره خوانچه نيز مي‌گذارند. خوانچه مانند تپه اي بلند از نقل‌هاي درشت بيدمشك است كه به هم پيوسته اند و بسيار زيباست.
عروس و داماد روبروي هم مي‌نشينند. بر فراز سرشان توري از حرير سپيد نگه مي‌دارند و دو كله قند را به هم مي‌سايند تا مراسم بله برون يا بله گفتن عروس به پايان رسد و مي‌خوانند:
مسابم و مسابم!
_ چي چي مسابي؟
_ مهر و محبت مسابم!
_ براي كي مسابي؟
_ براي عروس و دوماد!
داماد لباس سفيد چين دار و عروس ساري چين دار سفيد مي‌پوشد. در هند بر گردن آن‌ها گلوبندي از گل آويزان مي‌كنند و بر پيشاني آن‌ها خالي سرخ رنگ مي‌گذارند. نخست عروس بر تخت مي‌نشيند و سپس داماد را دوستان وخويشان به نزد او مي‌آورند و به هنگام عروسي در دهان يكديگر با انگشت عسل مي‌گذارند.
بنا بر دينكرد به هنگام عروسي و براي آگاهي همگان طبل و شيپور مي‌نوازند. اين مراسم را شاه جان گويند.
روبروي عروس و داماد موبد و كنارشان خانواده‌هاي نزديك مي‌نشينند. آنگاه مراسم عقد در حضور دو شاهد كه يكي از خانواده دختر و ديگري از خانواده پسر مي‌باشد انجام مي‌گيرد. سپس موبد شروع به خواندن بخش‌هايي از اوستا نموده و اندرز زناشويي مي‌دهد. بعد از طرفين مي‌پرسد كه آيا به ازدواج با هم خوشنود هستند يا نه. پس از شنيدن جواب بله از هردو، نوشتن ازدواج در دفتر رسمي ‌رزتشتيان انجام مي‌گيرد و عروس و داماد و شاهدان آنرا گواهي مي‌كنند. پس از پايان مراسم عقد، ‌تخم مرغي كه در سر سفره عقد بوده به وسيله (دهموبد) به پشت بام پرتاب مي‌شود. با اينكار دهموبد حقوقي را كه پدر نسبت به دختر خود داشته با قيچي بريده به اين تخم مرغ مصالحه كرده از خانه بيرون مي‌اندازد باين هدف كه پدر ديگر حقي به دختر ندارد.
سپس ده موبد در حالي كه گلاب و آيينه در دست دارد جلو مهمانان آمده همراه با نگاه داشتن آيينه روبروي آنان به آن‌ها گلاب مي‌دهد و يك نفر ديگر كه پشت سر ده موبد حركت مي‌كند به مهمانان شيريني مي‌دهد. آنگاه ده‌موبد سيني بزرگ پر از لورك يا آجيل را برداشته به تقسيم آن بين مهمانان كه بيشتر سهم خود را به خانه مي‌برند مي‌پردازد. پس از انجام مراسم عقد، موبد، ‌عروس و داماد را در معبد دور آتش مقدس مي‌گرداند. آنگاه عروس و داماد به مجلس جشن عروسي مي‌روند و پس از پايان مراسم جشن، عروس و داماد به وسيله خويشان نزديك به خانه داماد برده مي‌شوند. در اين مجلس موسيقي زنده نواخته مي‌شود و مهمانان با ترانه‌هاي بومي ‌به رقص و پايكوبي مي‌پردازند. انار و هندوانه و شيريني مي‌خورند.
غذا بيشتر گوسفند بريان كرده، مرصع پلو و شيرين پلو مي‌باشد. مراسم بين سه تا هفت روز به درازا مي‌كشد.
گاه نيز با آوردن لوطي‌ها و مطرب‌ها به اجراي گونه اي نمايش‌هاي رو حوضي مي‌پردازند. حوض ميان خانه پر از سيب و انار و هندوانه است و بر تختي روي حوض، مردمان به تماشاي نمايش كمدي و شادي مي‌پردازند. در چند عروسي ديدم كه زني با بستن چند قاشق به انگشتان پاي خود، كه بر هركدام صورتي را نقاشي كرده بودند، بر پشت نيم پرده اي خوابيده و نمايش شاد عروسكي را اجرا مي‌كرد.
در مراسمي ‌ديگر دو شخصيت نمايش، يكي در نقش عروس و ديگري در نقش داماد براي هم مي‌خواندند:
- آي دخترك ترگلك ورگلك خوش قد و بالا
عقدت مي‌كنم، عقد مدارا
- تو كه عقدم مي‌كني، عقد مدارا
منم آهو مي‌شم، مي‌رم به صحرا
- تو كه آهو مي‌شي، مي‌ري به صحرا
منم علف مي‌شم سر در مي‌آرم
- تو كه علف مي‌شي سر در مي‌آري
منم بزي مي‌شم علفو مي‌چينم
- تو كه بزي مي‌شي علفو مي‌چيني
منم قصاب مي‌شم جونتو مي‌گيرم
- تو كه قصاب مي‌شي خونمو مي‌گيري
منم شيشه مي‌شم، خونتو مي‌گيرم
- تو كه شيشه مي‌شي خونمو مي‌گيري
منم دستمال مي‌شم رو شيشه مي‌شينم
- تو كه دستمال مي‌شي رو شيشه مي‌شيني
منم موش مي‌شم، دستمالو مي‌چينم
- تو كه موش مي‌شي دستمالو مي‌چيني
منم گربه مي‌شم موش رو مي‌گيرم
- تو كه گربه مي‌شي موش رو مي‌گيري
منم عروس مي‌شم حجله مي‌شينم
- تو كه عروس مي‌شي حجله مي‌شيني
منم دوماد مي‌شم، پهلوت مي‌شينم
بادا بادا مبارك بادا
 
پا انداز
در يزد و كرمان زرتشتيان عروس را با آداب ويژه اي به خانه داماد مي‌برند. بدين ترتيب كه سمت راست عروس، خواهر داماد و سمت چپ او خواهر عروس (يا يكي از زنان خانواده‌ي عروس) قرار گرفته زنان فاميل در حالي كه صف چهار يا پنج نفري تشكيل داده‌اند پشت سر عروس به سوي خانه داماد حركت مي‌كنند.
چون به كوچه اي باريك (كوچه‌ي آشتي كنان) مي‌رسند، مي‌ايستند و مي‌خوانند:
اين كوچه تنگه؟ بله
عروس قشنگه؟ بله
دست به زلفاش نزنيد
مرواريد بنده. بله
بادا بادا مبارك بادا
اي يار مبارك بادا
همراهان عروس از جلوي منزل هر زرتشتي عبور كنند، در برابرش، آتش افروخته بر روي آن اسفند و كندر دود مي‌كنند. زنان شاباش مي‌كشند. بدين گونه كه سر در گوش و دوش يكديگر نهاده و فرياد شادمانه بر مي‌آورند:
هلله شولولولولولو......
در جلو در خانه، جلوي پاي عروس و داماد آتش مي‌افروزند. خانواده داماد براي ورود عروس پاگشا يا پانداز مي‌دهند كه بيشتر پول و طلاست.
در خانه به مهمان‌ها شربتي به نام (شربت در حجله) مي‌دهند. در هنگام ورود عروس و داماد به حجله مادر شوهر هديه‌اي (گوشواره، انگشتر، دستبند و سينه ريز) به عروس مي‌دهد.
پس از ورود عروس و داماد به حجله، ‌در حضور عده اي‌ از زنان خانواده نزديك آنها، ‌عروس و داماد به پاشويي يكديگر مي‌پردازند. ابتدا سيني را در زير پاي عروس و داماد قرار مي‌دهند. عروس و داماد از ظرفي، مقداري سبزي كه به آن (مرو) و (مور) يا مورد سبز مي‌گويند، و مقداري شير و آب كه همه با هم مخلوط شده برداشته هر دو پاي عروس را با آن مي‌شويد و سپس عروس پاي داماد را مي‌شويد به اين نشان كه مانند گياه مورد هميشه زندگي آنها سبز و خرم باشد و مانند آن شير همواره از گناهان پاك گردند و مانند آن ريشه (مورد) زندگيشان دراز و پردوام باشد.
در اين هنگام مهمانان عروس و داماد را تنها مي‌گذارند. عروس و داماد اناري شيرين را كه در روي سفره گواه بوده در اتاق حجله با هم مي‌خورند تا به اندازه دانه‌هاي آن داراي اولاد گردند.
بامداد روز ديگر رختخواب عروس و داماد بوسيله خواهر شوهر (يا خواهر زن) بزرگتر جمع مي‌شود. رسم است كه داماد سكه‌اي براي خواهر خويش در رختخواب مي‌گذارد و خواهر شوهر موقع جمع كردن رختخواب، آنرا برمي‌دارد. بامداد همان روز نيز از طرف خانواده عروس مقداري ماست (بعنوان روسفيدي) همراه شيريني و پشمك (براي شيرين كامي‌) براي خانواده‌هاي نزديك عروس و داماد فرستاده‌ مي‌شود.
 
پا تختي
داماد عصر همانروز (كه روز پاتختي است) قبل از آمدن مهمانان به وسيله چندتن از مردان فاميل همراه موبد با دو لاله روشن و مقداري شير كه با برگ گل و آب مخلوط مي‌باشد برسر آب روان مي‌رود و پس از خواندن پاره‌هايي از اوستا به وسيله ي موبد، ‌آنرا در آب روان مي‌ريزد تا بدين ترتيب هر گونه آلودگي قبل از زناشويي او شسته شود و مانند آب و شير و گل پاك باشد.
در بازگشت، داماد براي دست‌بوسي و سپاس از رنج‌هايي كه پدر براي دختر خود كشيده است به خانه پدرزن مي‌رود و با بوسيدن دست مادر و پدر زن خود از تلاش آن‌ها در تربيت دخترشان كه حالا زن اوست سپاسگزاري مي‌نمايد. پدر زن هديه‌اي به داماد مي‌دهد. سپس داماد به خانه خود باز مي‌گردد.
در بازگشت داماد، در پاگرد خانه، عروس كاسه‌اي از نقل و شيريني به نشان پذيرايي از داماد به سر او مي‌ريزد. دراين هنگام خويشان و دوستان هدايايي را كه آماده كرده‌اند به عروس و داماد مي‌دهند.
آنگاه داماد به نشان شيربها، اناري را كه به آن ٣٣ يا ۱۰۱ سكه زده شده همراه يك جفت كفش به مادر زن هديه مي‌كند و يك جفت كفش نيز به خواهر زن مي‌دهد.
روز سوم عروسي روز آش رشته است. رشته اين آش بايد به دست عروس بريده شود و به دست داماد به ديگ ريخته شود. اين آش را نيز همراه با برگزاري جشن كوچكي بين دوستان و خويشان بخش مي‌كنند.
رسم است كه عروس و داماد پيش از رفتن به جاي ديگر همراه خويشان خود به زيارتگاه و مكان مقدسي به نام (شاورهرام ايزد) و در يزد به پير سبز و چكچك و پير بانو مي‌روند. پس از زيارت، در يك روز خوب هفته، مادر شوهر و پدر شوهر، عروس و پسرشان را به خانه خود مهمان مي‌كنند و هنگام ورود آن‌ها هدايايي به نشان پاگشا به آن‌ها مي‌دهند. همين كار را مادر زن و پدرزن نسبت به داماد و دختر خود انجام داده و هدايايي به نشان پاگشا به آنها مي‌دهند. پس از آن خويشان نزديك عروس و داماد را به خانه‌هايشان مهمان مي‌كنند. گاهي اين مهماني‌ها يك سال به درازا مي‌كشد، زيرا عروس و داماد هر هفته در خانه يكي از خويشان مهمان مي‌شوند. اين مهماني‌ها نيز همراه با تشريفات ويژه اي است. هنگام ورود عروس و داماد يك شاخه گل و گياه سبزي يا يك دانه انار (يا سيب و يا نارنج) به آن‌ها داده مقداري (آويشن) كه با شيريني و سنجد و بادام و غيره مخلوط است بر سر آنها مي‌ريزند و چندين مرتبه با صداي بلند كه همراه با خوش حالي است نسبت به عروس و داماد (هبيرو شادباش) مي‌گويند. زدن دف و خواندن ترانه‌هاي شادمانه و خوردن انار و هندوانه و شيريني نيز در تمام اين مراسم رايج است.
 
عروسي زرتشتيان
 
عروسي زرتشتيان
 
گردآوري: گروه فرهنگ و هنر سيمرغ
منبع: irandeserts.com
 
جمعه بیست و هفتم 8 1390 22:46

گزارش تصويري: جشن عروسي محلي در مازندران

عروسي محلي
عكس هاي مراسم جشن عروسي محلي در يكي از روستاهاي مازندران را د راينجا ببينيد......
 
 عروسي محلي
 
 
 
 
عروسي محلي
 
 
 
 
 
عروسي محلي در مازندران
 
 
 
 
 
عروسي محلي
 
 
 
 
 
 
 
 
گردآوري: گروه فرهنگ و هنر سيمرغ
منبع: jamejamonline.ir
 
جمعه بیست و هفتم 8 1390 22:43

مراسم ازدواج تركمنها

عروسي تركمن
فاصله سني در ميان تركمنها مسأله اي نيست. در گذشته مرد پنجاه ساله با دختر هشت، نه ساله و زن سي ساله با پسر پانزده ساله ازدواج مي‌كرد. گاهي نيز ازدواج در سني....

تركمنها پدرتبار هستند. آنها قبل از اين قرن داراي خانواده هاي گسترده بسيار بزرگ با يك رييس خانواده (پدر) مقتدر و مستبد بوده اند. خانواده كوچكتر و هسته اي (زن و شوهري)، در قرن حاضر و به تدريج در ميان آنها پا گرفته است.
در ميان تركمنها، فعاليتهاي زن و مرد به طور جداگانه مشخص شده است. مردان كارهاي كشاورزي و دامداري را انجام مي‌دهند در حالي كه زنان به كارهايي همچون برپا كردن و برچيدن (اُي) (آلاچيق تركمني)، تهيه آرد، چيدن و خشك كردن ميوه، دوشيدن شير گاو و گوسفند، قالي بافي، نمدمالي، تهيه لبنيات و تميز كردن پشم مي‌پردازند. گذشته از آن، زنان فعاليتهاي ديگري همچون بزرگ كردن بچه، نگهداري كودك، آشپزي و شست و شو را انجام مي‌دهند.
در جامعه تركمن، زنان در طبقه پايينتر از مردان قرار مي‌گيرند. زنان نمي‌توانند با مردان در يكجا و در يك محوطه باشند. زنان جوان بايد از بزرگان خانواده اطاعت كنند و آنها همچنين بايد همواره و حتي در ميان زنان آهسته صحبت كنند.

ازدواج، بخصوص از جهت اقتصادي در ميان تركمنها اهميت دارد. تركمنها داراي اجداد مشترك در تمام رده ها هستند. يعني در خانواده داراي يك جد مشترك (پدر) بوده، در طايفه نيز جد مشتركي دارند كه فاصله اش بيشتر است همين طور تا سطح قبيله و كل جامعه تركمن كه «اُغوذخان» جد مشترك همه آنهاست، در نتيجه تركمنها در هر رده با هم نزديكي و قرابت داشته و داراي جد مشترك هستند.
بنابراين، در ميان تركمنها، ازدواج به مفهوم وصل كردن خانواده ها و داراي جد مشترك شدن، بي معنا است. زيرا همواره اين مورد در بين آنها وجود دارد. ازدواج در بين تركمنها از اين جهت مهم است كه باعث مي‌شود يكي از افراد فعال اقتصادي يعني زن، از خانواده دهنده زن يعني خانواده (عروس) كم مي‌شود و در مقابل يك عضو فعال به خانواده گيرنده زن (يعني خانواده داماد) اضافه مي‌شود. بنابراين خانواده اي كه زن را مي‌گيرد بايد به خانواده اي كه زن را مي‌دهد شيربها بپردازد.
فاصله سني در ميان تركمنها مسأله اي نيست. در گذشته مرد پنجاه ساله با دختر هشت، نه ساله و زن سي ساله با پسر پانزده ساله ازدواج مي‌كرد. گاهي نيز ازدواج در سنين پايين براي دو طرف (زن و شوهر) اتفاق مي‌افتاد. در حال حاضر سن ازدواج در ميان تركمنها بالا رفته است.
تركمنها به ازدواج به عنوان يك رسم زندگي و يا چيزي طبيعي، مثل چيزهاي ديگر نگاه مي‌كنند. ازدواج و توليدمثل به قدرت خانواده و طايفه مي‌افزايد و رشد جمعيت را تسريع مي‌كند.

در جامعه تركمن معمولاً پدر براي پسرش زن پيدا مي‌كند و قراردادهاي مربوط به ازدواج را انجام مي‌دهد. شيربها، نيز به وسيله پدر داماد به پدر عروس داده مي‌شود. اگر داماد در هنگام ازدواج مستقل بوده يعني بيوه باشد يا بخواهد زن دوم بگيرد، در اين صورت خودش بايد قراردادهاي مربوط به ازدواج را انجام داده و شيربها را بپردازد. اگر پدر عروس فوت كرده باشد، شيربها به بزرگترين مرد خانواده پدر عروس كه معمولاً بزرگترين برادرش است، داده مي‌شود.
معيار انتخاب همسر در ميان دهندگان و گيرندگان زن فرق مي‌كند. خانواده زن ترجيح مي‌دهند كه دخترشان را به خويشاوند نزديك و تقريبا هم سن، نه به غريب، حتي ازدواج نكرده، شوهر دهند. در حالي كه براي خانواده داماد (گيرندگان زن)، عروس ازدواج نكرده، براي داماد ازدواج نكرده، سالم بودن عروس و فعال بودن او و بچه آوردن مهم است.

آداب و رسوم مربوط به ازدواج تركمنها مفصل و طولاني است. نخستين مرحله ازدواج تعيين مخارج و شيربهاست. در ميان تركمنها تعيين كننده شيربها معمولاً وضعيت تأهل مرد است يعني: مرد يا مجرد است يا بيوه و يا متأهل؛ هر يك از اينها مي‌توانند يا با دختر ازدواج كنند يا با زن بيوه. مرد مجرد با دختر مجرد، 10 مال شيربها لازم دارد. مرد بيوه با دختر مجرد، 20 مال شيربها لازم دارد. علتش اين است كه اولاً دختر مجرد بايد جايي رود كه قبلاً زني آنجا بوده و بعد مرده است. اين مسأله براي دختر مجرد چندان خوش آيند نيست و معمولاً كسي كه زنش مي‌ميرد سنش بالاست. از طرفي معمولاً چند تا بچه هم دارد، به همين دليل خانواده دختر، دخترشان را با اكراه مي‌دهند و اگر بخواهند اين كار را انجام دهند مال بيشتري طلب مي‌كنند. (يك گوسفند يا يك شتر را يك مال گويند، اما امروز جاي مال را پول نقد گرفته اما سبتها حفظ شده است).
اگر دختر مجرد با مرد متأهل ازدواج كند 30 مال، شيربها لازم دارد. اگر زن، بيوه باشد پسرهاي مجرد با او ازدواج نمي‌كنند مگر اينكه زن شوهر مرده، زن برادر مرد باشد كه به عقد وي (يعني برادر كوچكتر) در آيد.
چون پسرهاي مجرد با زنان بيوه ازدواج نمي‌كنند اين زنهاي بيوه الزاما يا با مرد متأهل ازدواج مي‌كنند يا با مرد بيوه كه در اين صورت ميزان شيربهاي زنان بيوه بالاست؛ يعني بيشتر از مقداري است كه اگر زن بيوه با برادرشوهر مرده خود ازدواج مي‌كند. شيربهاي زنهاي دوم تا چهارم نيز معمولاً بيشتر از زن اول است. شيربها به اضافه مخارج عروسي بايد به وسيله داماد (معمولاً پدر داماد) پرداخت شود. شيربها براي دختر و پسري كه براي نخستين بار ازدواج مي‌كنند 10 مال است.
جشن ازدواج معمولاً در هفته هاي آخر پاييز يعني وقتي كه چيدن پنبه آغاز مي‌شود، انجام مي‌گيرد. البته لازم به تذكر است كه اين امر، امروزه مصداق كاملي ندارد و تركمنها هر وقت كه صلاح بدانند ازدواج مي‌كنند.

سه يا چهار زن از خويشاوندان داماد مقداري نان را در سفره اي گذاشته و به خانه پدر عروس مي‌روند. پس از سلام و احوالپرسي و خوردن چند استكان چاي، يكي از زنان سفره را باز مي‌كند و نان را ميان افرادي كه حاضرند تقسيم مي‌كند. در آن زمان پدر عروس نيز گوسفندي را قرباني كرده و با گوشت آن غذايي به نام «باترمه» درست كرده و از مهمانان و نيز چند تن از همسايگان پذيرايي مي‌كند. پدر عروس با انجام اين عمل موافقت خود را با عروسي اعلام مي‌دارد.
روز بعد، پدر داماد چند تن از ريش سفيدان طايفه خود را براي نهار يا شام دعوت مي‌كند. او در باره عروسي پسرش با آنها به صحبت و مشورت مي‌نشيند. آنها به او تبريك گفته و هزينه عروسي و شيربها را برآورد مي‌كنند. اگر پدر داماد به آن ميزان پول نداشته باشد، ريش سفيدان هر كدام طبق وضعيت مالي خود مقداري پول به او مي‌دهند. فرداي آن روز چند نفر از افراد خانواده داماد به نزديكترين شهر رفته و لوازم مورد نياز عروسي را فراهم مي‌كنند.

دعوت شدگان يك روز قبل از عروسي آمده و در منزل پدر داماد يا خويشان خود اقامت مي‌كنند. روز بعد، اين جماعت همراه با چند نفر ريش سفيد طايفه داماد براي آوردن عروس به خانه پدر عروس مي‌روند. در گذشته عروس را با شتر مي‌آوردند اما اين روزها با ماشين به خانه داماد مي‌رود.
وقتي مردم به منزل پدر عروس مي‌رسند همه آنها به جز مادر و بزرگترين خواهر داماد، از ماشين پياده شده و قدم به منزل پدر عروس مي‌گذارند. گروهي از زنان فاميل عروس به آنها خوش آمد مي‌گويند و هر زن خويشاوند عروس، پاي يك زن خويشاوند داماد را گرفته و سعي مي‌كند او را به زمين بزند.
پس از آن همه آنها به منزل پدر عروس وارد شده و به اتاقها يا «اُي»هايي كه براي اين كار در نظر گرفته شده است مي‌روند. مردان و زنان به اتاقها يا «اُي»هاي جداگانه مي‌روند و با چاي و غذا پذيرايي مي‌شوند. عروس را با نديمه هايش به اتاق يا «اُي» خويشاوندانش مي‌برند.
پس از صرف غذا و چاي يكي از مردان خويشاوند داماد مي‌گويد: «ما حالا غذا خورديم، بنابراين وقت رفتن است».

يكي از ريش سفيدان طايفه عروس در جواب مي‌گويد: «خوب ... خداحافظ ... اما چيزي را كه آورده ايد بدهيد.» پيرترين ريش سفيد طايفه داماد شيربها را مي‌آورد و در يك دستمال قرار مي‌دهد و به ريش سفيد طايفه عروس مي‌دهد. او نخست پول را مي‌شمارد و مقدار كمي‌ از آن را در همان دستمال گذاشته و به ريش سفيد طايفه داماد پس مي‌دهد. پس از آن آخوند يا يكي از ملاها سوره اي از قرآن مجيد را قرائت مي‌كند و بعد همه از اتاق خارج مي‌شوند.
ريش سفيد طايفه داماد به زنان طايفه داماد مي‌گويد: «ما اجازه گرفتيم ... شما مي‌توانيد عروستان را به خانه ببريد.» اين زنها كه بيشتر زن برادر يا زن دايي و يا زن عموي داماد هستند پس از شنيدن اين كلمات به اتاق يا «اُي» عروس و نديمه هايش مي‌روند و در مقابل نديمه هاي عروس مي‌نشينند. اگر عروس، زن اول داماد نباشد، نخست بايد مقداري پول به نديمه ها داده شود تا اجازه رفتن به اتاق را بدهند. وقتي آنها وارد اتاق شدند عروس در ميان زنان دو خانواده مي‌نشيند. در اين موقع يكي از زنان خانواده داماد يك چادرشب قرمز بر روي عروس مي‌اندازد تا با آن عروس را بپوشاند اما يكي از نديمه هاي عروس (تعداد اين نديمه ها گاهي به 30 نفر رسيده است) آن را به طرف او پرت مي‌كند. اين كار سه بار تكرار مي‌شود. در بار سوم، زن چادرشب را با ترشرويي مصنوعي روي سر عروس انداخته و به سختي او را در آغوش گرفته و سعي مي‌كند او را از اتاق بيرون ببرد. در اين هنگام زنان خانواده عروس با او نزاع مي‌كنند و زنان ديگر خانواده داماد هم وارد نزاع مي‌شوند. در اين حال چند نفر از زنان خانواده داماد از فرصت استفاده كرده عروس را به بيرون اتاق مي‌برند. پس از اين اتفاق، نزاع ساختگي پايان مي‌گيرد.
بعد از اينكه عروس را از اتاق بيرون آوردند، مردان و زنان طايفه عروس، او را دور كرده و به طرف ماشين مي‌برند.
عروس همراه با چند نفر از نديمه هايش سوار ماشين مي‌شود. جهيزيه عروس را نيز در ماشين مي‌گذارند. وقتي ماشين شروع به رفتن مي‌كند، خويشاوندان عروس به طرف آن سنگ و كلوخ پرتاب مي‌كنند.

وقتي عروس به منزل داماد مي‌رسد آنجا بسيار شلوغ مي‌شود. زنان خانواده داماد، برنج و «باترمه» مي‌پزند و تمام بزرگسالان، جوانان، بچه ها و ديگر زنان، منتظر آمدن عروس هستند. زنان معمولاً لباس نو پوشيده و با خود نوعي شيريني به نام «قِتلمه» مي‌آورند. «قتلمه» را در سفره اي گذاشته و به عنوان هديه به مادر داماد مي‌دهند. مادر داماد نيز در عوض براي آنها روسري، پارچه يا چيز ديگر مي‌فرستد.
وقتي ماشين عروس به منزل داماد مي‌رسد، عروس و ديگران از ماشين پياده مي‌شوند. پدر داماد به آنها خوش آمد مي‌گويد. مادر داماد مقدار كمي‌ آرد گندم به عنوان نشانه خوشبختي و بركت روي سر عروس مي‌ريزد، تمام خويشاوندان داماد، ميوه، خشكبار و سكه هاي پول از كنار داماد به داخل جمعيت مي‌ريزند كه به وسيله مردان، جوانان و بچه ها جمع آوري مي‌شود.
عروس و نديمه هاي او به يك اتاق يا «اُي» كه متعلق به نزديكترين خويشاوند داماد است برده مي‌شوند. چند نفر از زنان جوان خانواده داماد از قبل در اتاق بوده و در را بسته اند. براي اينكه در را باز كنند يكي از نديمه هاي عروس مقداري پول در دستمال گذاشته و از سوراخ در به آنها مي‌دهد و مي‌گويد: «براي شماست».
زنان جوان پس از گرفتن پول در را باز كرده و بيرون مي‌روند. در اين هنگام عروس خيلي خسته است. نديمه ها، عروس را در اتاق مي‌نشانند. اتاق با آمدن زنان و دختران خويشاوند داماد شلوغ مي‌شود.

ريش سفيدان، ملاها و ساير مهمانان مرد در اتاق ديگري مي‌نشينند و غذا مي‌خورند، پس از آن براي عروس و داماد غذاي مخصوص مي‌آورند. اين غذا از گوشت گوسفند درست شده كه قبل از آن به دو بخش تقسيم شده است؛ يك بخش را به عروس و بخش ديگر را به داماد مي‌دهند.
پس از صرف اين غذا چهار نفر از طلبه هاي آخوند نزد داماد رفته و به او گوشزد مي‌كنند تا وكيل خود را براي انجام مراسم مذهبي ازدواج معرفي كند. آنها از نزد داماد برگشته و وكيل او را معرفي مي‌كنند و وكيل نيز به عنوان موافقت، سر خود را تكان مي‌دهد. پس از آن به اتاق عروس رفته و از او نيز مي‌خواهند تا وكيل خود را معرفي كند. آنها از نزد عروس به اتاق برگشته و وكيل عروس را نيز معرفي مي‌كنند و وكيل نيز سر خود را به نشانه موافقت تكان مي‌دهد. در اين زمان آخوند هر دو وكيل را احضار كرده و نخست از وكيل عروس مي‌پرسد: «شما اينجا چكار داريد؟»
او در حالي كه به وكيل داماد اشاره مي‌كند مي‌گويد: «من طلبي از اين شخص دارم كه بايد همين حالا پس بگيرم.»
در اين موقع وكيل داماد با حالتي عصبي مي‌پرسد: «من چگونه بدهكار شما شده ام؟»
سپس يك دعواي ساختگي بين آنها آغاز مي‌شود. سرانجام آخوند آنها را نصيحت كرده و يك شيريني را به دو قسمت تقسيم كرده و هر قسمت را به يكي از آنها مي‌دهد و دعواي ساختگي تمام مي‌شود. پس از آن آخوند صيغه عقد را جاري مي‌كند. در اين هنگام چند زن به نشانه بريدن نفرين دشمنان اين ازدواج، قيچي را باز و بسته كرده و به هم مي‌زنند.

بعد از جاري شدن صيغه عقد به وسيله آخوند، شيريني يا گاهي شربت به تمام افرادي كه در آنجا هستند داده مي‌شود. پس از آن همگي ازدواج را تبريك گفته و براي مراسم «سمچك» مي‌روند.
«سمچك»، رسمي‌ است كه در آن هر مردي از خانواده يا طايفه داماد كه مي‌خواهد دوستي و شادي خود را نشان دهد، بالاي پشت بام رفته و يك نشانه (معمولاً جعبه كوچك يا چوب) را نشان داده و مبلغي پول را اعلام مي‌كند. سپس آن را به طرف جمعيت پرت مي‌كند. كسي كه آن را بگيرد و به او پس بدهد مقدار پول اعلام شده را خواهد گرفت. در اين مراسم، زنان فقط نظاره گرند.
پس از اين مراسم، داماد با راهنمايي چند تن از زنان خويشاوندش به اتاق عروس مي‌رود. يكي از زنان، انگشت كوچك عروس و داماد را روي هم قرار داده و از داماد مي‌خواهد كه هرگز به عروس نان جو ندهد، لباس بد نپوشاند و اجازه ندهد كه ديگران به او زخم بزنند. به اين مراسم «الّشدرمه» مي‌گويند.
پس از آن، داماد از اتاق بيرون آمده و دوستان وي او را به اتاق ديگر مي‌برند. او در آنجا چند استكان چاي خورده و سپس به اتاق عروس برمي‌گردد.
شب هنگام، داماد و عروس و دو تن از نديمه هايش در اتاق باقي مي‌مانند. معمولاً پرده اي در اتاق هست كه اتاق را به دو بخش تقسيم مي‌كند. عروس و داماد به بخش ديگر اتاق در پشت پرده مي‌روند.
در هنگام شب، آوازخواني تركمني نيز وجود دارد كه معمولاً در يك چادر بزرگ انجام مي‌شود و تا نيمه شب ادامه دارد.

داماد، عروس و نديمه هايش در روز بعد به خانه داماد مي‌روند. آنها پرده را نيز با خود مي‌برند و يك شب را نيز در آنجا مي‌مانند (پرده اي كه اتاق را به دو بخش تقسيم مي‌كرد). پس از آن پدر و مادر و چند تن از خويشاوندان داماد، عروس را به خانه پدرش برمي‌گردانند. عروس يك يا دو سال در منزل پدرش مي‌ماند و براي زندگي آينده اش قالي بافته و نمد درست مي‌كند و معمولاً داماد در اين مدت نمي‌تواند عروس را ببيند. همچنين او نبايد به طرف منزل پدر عروس برود مگر آنكه عروس، زن اول او نباشد. پس از تمام شدن اين مدت، خانواده عروس او را به خانه داماد برمي‌گردانند. او به مدت 20 ـ 15 روز در آنجا مي‌ماند و دوباره آنها او را به خانه پدرش برمي‌گردانند. اين بار عروس پس از 11 ـ 10 ماه برمي‌گردد و در اين مدت داماد مي‌تواند پيش او برود و او را ببيند.
ممكن است عروس نخستين فرزندش را در اين مدت در خانه پدرش به دنيا بياورد. پس از اين زمان، والدين داماد به خانه والدين عروس رفته و عروسشان را براي مدتي كه گاه به چندين سال مي‌رسد به خانه خود مي‌آورند. در اين مدت منزل جديد داماد يا «اُي» او نيز آماده شده و آنها زندگي جديدي را در آنجا شروع خواهند كرد.
لازم به ذكر است كه آداب ياد شده در ميان تركمنهاي كنوني ايران از بين رفته است بخصوص در ميان «گوكلانها» كه قبل از ديگر گروههاي تركمن به يكجانشيني پرداخته اند و در نتيجه با شهرهاي اطراف در ارتباط بوده و تغييرات فرهنگي را زودتر پذيرفته اند.
چنين است در مورد گروههاي ديگر تركمن يعني «يموتها» و «تكه ها». و در حال حاضر كمتر خانواده‌اي را مي‌توان يافت كه فاصله ازدواج تا همخانه شدن آنها به بيش از يك سال برسد.

گردآوري: گروه فرهنگ و هنر سيمرغ

www.seemorgh.com/culture
منبع: hawzah.net

جمعه بیست و هفتم 8 1390 22:41
X